نویسنده: رنگین کمان
از نظر بهائیان ، بهاءالله خداست! برای اثبات این قضیه می توان اسناد زیر را ارائه کرد:
1- در نشریه اخبار امری مهر ماه 1328 ، شماره 6 ، صفحه 8 آمده:
" توقیع مبین مبارک مورخ 31 ژانویه سنه 1949 ...اگر در حین نماز خود را محتاج می بینید که کسی را پیش چشم خود مجسم کنید حضرت عبدالبهاء را در نظر آورید ، زیرا به واسطه حضرت عبدالبهاء می توان با جمال مبارک راز و نیاز کرد..."
2- عزیز الله سلیمانی در جلد اول کتاب مصابیح هدایت نوشته است:
" پس از اقرار و اعتراف بوحدانیت جمال اقدس ابهی ...بکمال خضوع حضور دوستان معروض می دارد."(مصابیح هدایت-ج1- ص2)
3- عباس علوی ( مبلغ بهائی) تهران را به نام موطن حضرت کردگار توصیف کرده است و می گوید به قصر شیرین حرکت نموده مهمان حکومت که یکی از احباب (بهائیان) بود ، شدیم بعد به کرمانشاه ...و از آنجا به موطن حضرت کردگار رهسپار شدیم. (مصابیح هدایت- ج6- ص263)
4- در کتاب دروس الدّیانه قسمتی از عقائد و احکام و تعلیمات بهائیه آمده است ، مؤلف این کتاب محمد قاینی می باشد، در این کتاب ذکر شده:
" قبله ی ما بهائیان ، قبر میرزا حسینعلی است در شهر عکا که در وقت نماز خواندن ، باید رو به قبر میرزا حسینعلی بایستیم و در قلب متوجه جمال قدم (میرزا حسینعلی) باشیم...زیرا مناجات و راز و نیاز ما با اوست و شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده ای غیر او نه.
(محمد قاینی - دروس الدّیانه- درس نوزدهم)
5- دختر میرزا حسینعلی ملقب به ورقه علیا از عزیز الله فرزند ورقای سابق الذکر پرسید در ایران چه می کردید؟ برادرش روح الله جواب داد تبلیغ می کردیم . فرمودند وقتی که تبلیغ می کردید ، چه می گفتید ؟ عرض کرد ، می گفتیم خدا ظاهر شده است. خانم لب را به دندان گزیده ، گفتند شما به مردم می گفتید خدا ظاهر شده؟ عرض کرد ما به همه کس نمی گفتیم ، به اشخاصی می گفتیم که استعداد شنیدن این کلمه را داشته باشند . خانم فرمودند این قبیل اشخاص را چطور می شناختید ؟ عرض کرد به چشم اشخاص که نگاه می کردین ملتفت می شدیم که می شود چنین حرفی زد یا نه. خانم خندیدند و فرمودند بیا به چشم من نگاه کن ببین می توانی این کلمه را بگویی؟ روح الله برخاست و پیش آمده دو زانو رو به روی حضرت خانم نشست و مدتی به چشمانشان نگاه کرد و گفت شما خودتان تصدیق دارید.
(مصابیح هدایت – ج1- ص167)
6- یکی از بهائیان به نام ملا بهرام اختر خاوری در عباس آباد حوالی پیشکوه یزد ...گرفتار می شود ، ملا بهرام و سایرین که دیدند راه گریز مسدود است تن به قضا دادند و پناه به جمال قدم بردند."
(مصابیح هدایت- ج4 – ص420)
7- میرزا حیدر علی مبلغ بهائی موقعی خواست به عشق آباد روسیه برود اما از جانب میرزا بهاء به او اطلاع داده شد از آن مسافرت صرف نظر کند ، از طرفی دوستانش پیشنهاد کردند بنا به مصلحت و مقتضیات روزگار به شیراز و یزد نرود . حیدر علی ناراحت شد و نامه ای برای بهاء نوشت و متذکر شد خدایا چه کنم اصفهان و تهران و عشق آباد را تو نهی فرمودی ، شیراز و یزد هم دوستانت صلاح ندیدند.(بهجت الصدور- ص231)
از توجه شما به این بحث سپاسگزارم.
موفق باشید