یکی از همراهان وبلاگ نوشته:
"حضرت آقای ازلی
البته شما یک مرتبه از تاریکی پیدا شدید و به تکرار دروغ هائی شاخدار که از اول هم میگوئید مبادرت کردید.
اولا که تاریخ نویسان غیر بهائی هم راجع به ترسو بودن و بزدلی یحیی نوشته اند که همیشه مفقود الاثر بوده است. حال شما میخواهید آنرا به نشانه انزوای او بگذارید بخودتان مربوط است. کسانی هم که قدرت گفتن ندارند از فواید و سکوت و خاموشی میسرایند.
فرمودید که حضرت ثمره صاحب وحی بوده اند ولی این وحی در خلوتخانه را که همه دارند. از اثرات وحی تغییر در حالت انسانها و جامعه است. خوانندگان میتوانند به کتب تاریخ مراجعه کنند و ده ها هزار نفر که به اسم مبارک حضرت بهاءالله مورد ضرب و شتم و شهادت واقع شده اند. اینست اثر وحی !
تعداد بهائیان در جهان را دائره المعارف بریتانیکا به 7 میلیون و هشتصد هزار نفر نوشته است و شما خواهشا از نگارش متن ادبی در این باره خودداری کنید. به اثرات وحی یحیی که دوازده نفر مومن ندارد متوجه باشید. حقانیت نقطه بیان به وجود حضرت بهاءالله ثابت میشود زیرا در ادامه آن ظهور ظهور من یظهره الله واقع گردید و امروز در جهان در حال گسترش است. اگر قرار بود که دنباله ظهور نقطه بیان حضرت ثمره باشند که ان درخت خشک و بیهوده عقیم و فقط بعنوان یک واقعه دردناک تاریخی باقی میماند. حضرت بهاءالله موعود جمیع ادیان هستند. خود پیروان آن ادیان با مراجعه به اثار مقدس کتب خود به حضرت بهاءالله بعنوان موعود خود ایمان اوردند. در میان انان علمای بزرگ آنان هم وجود دارند و شما لطف کنید مردم را خر نپندارید.
در مورد بهائیان اروپا اگرچه شهادت شما بسیار مسخره است زیرا در بین خود آنان المانی و فرانسوی و انگلیسی و آمریکائی بهائی نویسندگان بزرگی در مورد تاریخ و عقاید دیانت بهائی کتب زیادی نوشته اند ولی انچه امروز از اهمیت بسیاری برخوردار است ترویج تعالیم صلح و برادری انسان هاست. تعالیمی که شما و یحیی بسیار از آن دور هستید. وقتی حضرت بهاءالله از تشکیل مجلس عمومی در جهان که در آن نمایندگان ملل جمع در امر صلح مشورت نمایند فرمودند هشتاد سال قبل از تشکیل سازمان ملل متحد بود و شما ازلیان در خواب غفلت بودید و ازل مفقود .
در مورد تقلیب تاریخ و گفتن اراجیف هم بسیار برای شما باید تاسف خورد. شما یادتان رفت که بفرمائید همه بیست و پنج نفری که با وجود حضور یحیی در بغداد ادعای من یظهره اللهی کرده بودند مثل خود نبیل زرندی همه بالکل توبه کرده و مرید حضرت بهاءالله شدند. البته تقلیب تاریخ از ابتدا شیوه ازلیان بوده است مثلا حتی جرئت کردند که بگویند که ایقان را آن شخص بیسواد مرقوم کرده است.
در شمارش کسانی که بحضرت بهاءالله ایمان اوردند شما فراموش کردید شاید غفلتا !! بفرمائید که در بغداد بابیان پیرو حضرت بهاءالله گشتند الا معدودی که دور یحیی بودند. فراموش کردید بنویسید که بدون استثناء همه علمای عصر بابی به حضرت بهاءالله ایمان آوردند مثال دوره بغداد حاجی میرزا کمال الدین نراقی که به قصد زیارت یحیی بعنوان جانشین باب به بغداد سفر کرد ولی یحیی مفقود بود لاجرم نامه ای به یحیی ارسال کرد و تفسیر آیه کل الطعام را خواستار شد. بعد از وصول جواب سبک و سطحی یحیی بسیار مبهوت و مایوس شد. با تقاضا از حضرت بهاءالله لوح کل الطعام از قلم حضرت بهاءالله نازل و این مربوط به دوران قبل از سفر سلیمانیه است. برای حاجی میرزا شکی نماند که حضرت بهاءالله موعود بیان است.
شما فراموش کردید البته حتما عمدا که بفرمائید خال اکبر دائی حضرت اعلی و همه خانواده حضرت باب خاندان افنان به جمال اقدس ابهی مومن شدند. شما باز هم فراموش کردید که بزرگانی از علمای شیعه و سنت به جمال اقدس ابهی مومن شدند و این حضرات نوشته های یحیی را هم مطالعه کردند و به ایمان خود به امر حضرت بهاءالله مومن تر شدند. اگر کلام یحیی اثری داشت احتیاج به تعریف و تمجید ادوارد براون نداشت که خرمن علوم میچید کلام اگر از جانب حق باشد خود نفوذ میکند و کلام یحیی خاموش و بی اثر و بی رونق. تاریخ در مورد یحیی شهادت داده است.
در مورد تهمت های شما که از ابتدا از شیوه ازلیان بوده است از شما توقع انصاف و عدالت ندارم زیرا ندارید. این سخنان را در این مکان چون هویت شما مفقود است سر از سوراخ بیرون کردید والا اگر در جائی بود که شما را میشناختند حتما سکوت میکردید و این شجاعت و جرئت از برکات اینترنت است. ولی بهائیان در 160 سال در اثبات حقانیت امر حضرت بهاءالله جان دادند. شما عمدا فراموش کردید بفرمائید چرا در 160 سال گذشته یک ازلی مورد اذیت و آزار واقع نشده است. اینهمه بابی و بهائی کشته شدند و شما سالم و سلامت با خونی رنگین تر در کنار ازل در مفقود آباد خرمن علوم هم میزنید.
در مورد خرج در مورد تبلیغ و ترویج امر حضرت بهاءالله که همانند داروئی برای دردهای جهان است البته بهائیان با انفاق از جان و مال و وقت خود به بشریت هدیه میکنند و همه میدانند که در صندوق تبرعات بهائی فقط پول مومنین است که وارد میشود و تبرع غیر بهائی قبول نیست. البته در دنیائی که خبر از ظهور پیام جدید حق برای امروز ندارد بهائیان به فداکاری به نشر تعالیم جدید مشغول هستند و این را در نهایت افتخار در پیروی از تعالیم حضرت بهاءالله انجام میدهند. قائم آل محمد برای برگذاری عدالت و صلح در جهان ظهور کرد و عدالت و صلح به غیر از راه تربیت انسانها میسر نیست. بهائیان به وعده های حق در امر حضرت اعلی جامه تحقق میپوشانند والا شما که عزلت و اختفا گرفتید و اگر به شما بود که دیانت بابی هم مثل خودتان مفقود بود.
عرض شد که تبرعات بهائیان با جان دل تقدیم میشود و همه خرم و مسرور به تحمل زحمات در راه خدمت به عالم انسانی مشغول هستند.
برای اطلاع حضرتتان عرض شود که در 29 می سال 1992 یکصدمین سال صعود جمال اقدس ابهی پارلمان برزیل یک جلسه رسمی پارلمان را به برزگداشت و مطالعه تعالیم حضرت بهاءالله اختصاص داد. بحث تعدد و کثرت نیست. ولی در دنیای علم امروز که افراد مطلع و دانا بدون غرض و مرض میخوانند به عظمت بیان حضرت بهاءالله پی میبرند. مقایسه امر بهائی به اهل سنت هم از آتش دل و غفلت شماست. کسی مثل عمر اعراب جاهل قبائل را گول زد . امروز ملل دنیا بخصوص در اروپا و آمریکا به جهالت فرزندان جاهلیه نیستند. این سخن سرائی های شما بسیار بی محتوا بود."
و اما پاسخ جناب ازلی:
جواب دادن به مهملاتی از قبیل انچه که این کور دل تل انبار کرده اتلاف وقت است ولی از انجا که مالیدن دماغ این بی ادبان بی هنر گاهی باعث تنوع مزاج میشود از لذت ان نتوان گذشت:
این مجمسمه جهل اینطور خیال میکند که هرچه مزاج بی مرامش میخواهد نشخوار کند میتواند بدون اشاره به هیچ سند و مدرک معتبری منبر خوانی کند. اگر منظور این مجمسه این است که صبح ازل میل مراوده با جمعیت نداشته و میل به مدیریت امور اجتماعی نداشته، قبلا توضیح داده شد.
حضرت نقطه اولی در لوح تنصیص خطاب به ایشان میفرماید "احفظ نفسک، ثم احفظ نفسک، ثم ما نزل فی البیان"
یعنی ایشان دستور داشتند که حفظ خود را مقدم حتی بر انتشار امر بیان بدانند. حال اگر نقطه بیان این دستور را داشتند، شما بی مقدار ها چه کاره هستید که انرا مورد سوال قرار دهید؟ این دستور فقط بعد ها معلوم میشود که به چه خاطر بوده و دلیل ان صرفا ان بوده که دروغ مدعیانی از جمله میرزا حسینعلی را اشکار کنند و این کار را هم کردند. اگر وجود ایشان نبود الان حسینعلیست ها اسمی از بیان نگذاشته بودند.
حضرت ثمره به جای انکه با بی لیاقت هایی نظیر کچل صابون فروش همراه شوند همواره مشغول تحریر و نزول ایات بوده اند و قسمت کوچکی از اثار ایشان را میتواند در http://bayanic.com/ ملاحظه کرد. ایشان همچنین بسیاری از کتب نقطه اولی را دستنویس کرده بودند که این نسخ به همراه بسیاری از نسخ دیگر توسط تابعان حسینعلی و بدستور او به سرقت برده میشوند.
مدرک موجود به خط خود حسینعلی در این صفحه شهادت میدهد
http://bayanic.com/notes/fate/fate-2.html
ماموریت حضرت ثمره به هم زدن بازار نبوده بلکه ماموریت ایشان ادامه راه نقطه اولی در حفظ خود، نزول ایات و اشکار کردن دروغگویان بوده.
وظیفه حسینعلی همانطور که نقطه اولی در لوحی که برای او میفرستند این بوده که از اخوی خود صبح ازل کمال مراقبت را بکند تا مطلقا مشاهده حزنی نکند نه سرا و نه جهرا. این لوح بسیار کوتاه به حسینعلی اخطار میکند که در خفا و در ظاهر به صبح ازل خیانت نکند ولی حسینعلی هم در خفا خیانت کرد و هم در ظاهر. حضرت نقطه اولی به خوبی از ماموریت حسینعلی در بازی کردن نقش شجره نار اطلاع داشتند و سفارش ایشان دقیقا در همین راستا بوده.
http://bayanic.com/lib/fwd/tanbih/Tanbih-FWD.html?id=tanbih
نکته مهم دیگر که در این لوح امده این است که نقطه اولی حسینعلی را نه لایق اسم حسین دانسته و نه لایق اسم علی. صرفا او را به عدد خطاب قرار میدهد یعنی 238 که معادل ابجد حسینعلی میباشد و اینکه تنها افتخاری که به او میدهد این است که او را موسوم به برادرش صبح ازل او را "اخ ثمره " نام میبرد یعنی کسی که برادر حضرت ثمره است. رجوع شود به روزنگار نقطه اولی:
http://bayanic.com/showPict.php?id=panj&ref=456&err=0&curr=456
به صفحات دیگر همین روز نگار مراجعه کنید که ببینید از ایشان به القاب ثمره بهیه یاد میکنند.
http://bayanic.com/showPict.php?id=panj&ref=457&err=0&curr=457
بنابر این وقتی نقطه اولی ایشان را ثمره بیان میدانند شما بی مقدار ها که تظاهر به ایمان به او دارید چطور جرات میکنید این لقب ایشان را به تمسخر بگیرید.
شما دو راه بیشتر ندارید. یا حسینعلی را همان موعود بودا و کریشنا بدانید و بس که در اینصورت ما هم برای شما دعا میکنیم سفره اتان رنگین تر شود یا اگر باز هم قبول نمیکنید دم فرو بندید.
بنده نمی فرمایم که حضرت ثمره صاحب وحی بودند. همان کسی میفرماید که حسینعلی به ظاهر بندگی او را میکرد:
http://bayanic.com/showPict.php?id=some&ref=3&err=0&curr=3
http://bayanic.com/showPict.php?id=some&ref=4&err=0&curr=4
http://bayanic.com/showPict.php?id=vesayat&ref=1&err=0&curr=1
"اذا انقطع عن ذالک العرش، تتلو من ایات ربک مایلقی الله علی فؤادک"
یعنی هر انگاه که این عرش منقطع شد، از ایات خداوندت که به قلبت القاء میکند بخوان"
خجالتم می اید که حتی مهمل این جاهل که میگوید "این وحی در خلوتخانه را که همه دارند"
حقا که تو مرید حسینعلی هستی. مگر حضرت محمد (ص) در غار حراء به او وحی نمیشد؟ مگر به نوح در بالای کوه طور وحی نشد؟ اخر کمی از شعور خود کار بکشید و خود را اینقدر ذلیل عموم نکنید! پس به گمان شما حسینعلی در استادیوم ورزشی پشت بلندگو وحی میکرد؟ یادتان نرود شما اول باید جواب اول من امن حسینعلی که کچل صابون فروش باشد را پس بدهید که نوشتجات حسینعلی را از خود میدانست.
میگویی اگر ما بخواهیم انرا به حساب انزوا بگذاریم به خودمان مربوط است. اخر ای کلاخ بد صوت، این چه حرفهای بی معنی است که ساتع میکنی؟ در بالا گفته شد که ایشان بنابر دستور موکد نقطه اولی و ماموریتشان برای مشق ایات ترجیح به مشغول با خود بودند تا انکه مثل حسینعلی در قهوه خانه ها دوستانی چون سلمانی را گرد خود جمع کند تا قلیان برای او چاق کنند. به خاطرات این سلمانی قاتل مراجعه کن تا ملتفت شوی.
موضوع دیگر انکه، حسینعلی در نوشتجات خود به دروغ اینطور وانمود میکند که وقتی به بغداد بر میگردد سنگ روی سنگ نبوده و او همه چیز را درست کرده. این مزخرفات برای گنده نمایی بوده و بس. بزرگترین حادثه ادعای دیان برای من یظهری بود که صبح ازل با نوشتن کتاب مستیقظ صدای او را خاموش کرد. ولی به دستور حسینعلی او را کشتند.
http://bayanic.com/showItem.php?id=tanbih
ولی حسینعلی بدروغ ادعا کرد که صبح ازل در کتاب مستیقظ دستور کشتن او را داده در صورتی چنین چیزی در این کتاب نیست و حسینعلی مهارت دروغگویی خود را به نمایش گذاشته.
این جاهل اعلان میکند که از اثرات وحی تغییر در حالت انسانها و جامعه است. حسینعلی حال پیروان خود را انطور عوض کرد در همان ابتدا چندین نفر از بزرگان بیان از جمله برادران قهیر را به قتل رساندند.
http://bayanic.com/notes/assas/as01.html
http://bayanic.com/lib/fwd/qahir/Qahir-FWD.html
در زمان شاه سابق در دستگاه او مشغول و همکار بودند و عیش میکردند و از رابطه خوب شاه و اسرائیل نهایت استفاده را کردند.
این جاهل میگوید "خوانندگان میتوانند به کتب تاریخ مراجعه کنند و ده ها هزار نفر که به اسم مبارک حضرت بهاءالله مورد ضرب و شتم و شهادت واقع شده اند. اینست اثر وحی"
کدام ده ها هزار نفر به اسم حسینعلی کشته شدند. مگر عقلتان را از دست داده اید؟ تا زمان قبل از ادعای حسینعلی این بابیه یعنی بیانیان اولیه بودند که کرور کرور شهید شدند و در تواریخ مسلمانان و دیگران ثبت است. در زمان سلطنت حسینعلی جز بیانی ها که به دست حسینعلی شهید شدند حسینعلیستی کشته نشد.
در زمان عباس افندی عده ای بهائی در یزد به قتل رسیدند. که تعداد انها اندک بود. از انزمان به بعد بهائی ها مشکل خاصی نداشتند و همانطور که گفته شد در زمان پهلوی در بسیاری از نقاط حساس کشوری و لشکری حاضر بودند.
در زمان رژیم غیر اسلامی در ایران تعدادی اعدام شدند. تعداد انها بیش از 20 نفر نباید باشد. رژیم میگوید این عده به خاطر بهائی بودن اعدام نشده اند بلکه به خاطر رابطه با اسرائیل که دشمن استراتژیک ایران است اعدام شده اند و الا این همه بهائی در ایران است چرا انها را اعدام نکرده اند. تعداد زیاد دیگری هم را ادعا میکند به دلایل جنایت و بزهکاری اعدام کرده:
http://in.reuters.com/article/worldNews/idINIndia-37272920090103
http://www.nytimes.com/1982/01/07/world/iran-reports-execution-of-8-bahais-for-spying.html
کسانی که به دلیل جاسوسی برای اسرائیل اعدام شده اند چوب سازمان خودشان را میخورند که با همکاسه شدن با رژیم ظالمانه و خونخوار اسرائیل جان تابعین خود را هم به خطر انداخته اند.
در مورد تعداد بهائی ها هم قبلا گفتم که از کجا جمع شده اند.
صبح ازل اگر یک نفر هم مومن نداشته باشد از حقانیت او کم نمیشود. مگر انتخابات ریاست جمهوری است که مردم به پیغمبر خود رای اعتماد بدهند؟ این مردم هستند که اگر ایمان بیاورند رستگار میشوند!
حل مسئله تعداد بهائی ها از قرار کار ساده ای نیست:
http://www.iranian.com/main/blog/ravian-bilani/world-bahai-statistics
سر کار تعداد بیانی ها را نمیدانید. ولی به مرحمت سازمان بهائیت در ایران که لیست بهائی ها را با دقت خاصی فراهم کرده بود بعد از انقلاب به روی طبق گذاشت و تحویل جمهوری غیر اسلامی داد. انها هم با کمال میل قبول کردند.
ائین بیان یک شرکت سهامی یا حزب نیست که مردم عضو بشوند و شماره بگیرند و رئیس گروه به انها اختصاص داده شود و سر ماه حقوق الحسینعلی از انها جمع اوری شود. تنها کاری که یک بیانی میکند این است که بگوید "اللهم صل علی نقطه البیان و من امن به فی کل شأن بالعزت و الجلال". لازم هم ندارد که پشت بلند گو بگوید و در خلوت خانه خودش و در انزوای کامل هم میتواند بگوید. یک بیانی به خدا جواب پس میدهد نه به یک سازمان.
یک بیانی ازاد است و ترس تکفیر شدن از سوی سازمانی را ندارد.
مهمل بعدی سرکار "حقانیت نقطه بیان به وجود حضرت بهاءالله ثابت میشود زیرا در ادامه آن ظهور ظهور من یظهره الله واقع گردید " : اول انکه اول شما ثابت کنید لیلی زن بود بعد بگوئید خوشگل بود.
اول انکه حسینعلی بهاء هم نبود وای به حال انکه بهاء الله باشد. دلایل انهم بسیار روشن ومبرهن است. اول اینکه خود نقطه اولی هیچگاه او را به این اسم صدا نزد. به عکس همانطور که در بالا گفتیم او را با 238 صدا زدند و برادر ثمره. دوم انکه هیچکس دیگر هم این لقب را به او نداد. حسینعلی اسم بهاء را خودش روی خود گذاشت. او بیان را خوانده بود و میدانست اسماء حسنی چه است. ثالث انکه نقطه اولی همانطور که در اسناد بالا ذکر شد صبح ازل را ثمره بهیه که از مشتغات بهاء است میخواندند. در رابع نقطه اولی حضرت طاهره را شجره بهاء میخواندند به جهت انکه ط معادل 9 و بهاء هم معادل 9 میباشد.
بنابر این لقب بهاء و بهیه در مورد حضرت طاهره و ثمره امده و حسینعلی که هیچ اختیاری در زمان نقطه اولی نداشته این اسم را روی خودش گذاشته.
مطلب بعد انکه حسینعلی یک مدعی دروغگو است. دلایل ان هم یکی دو تا و صد تانیست. بیشتر از اینها است. دلایل ان فقط از بیان نیست. بلکه از تاریخ و شهادت نقطه اولی و حضرت ثمره است. دیگر انکه صرف ادعای ظاهر شدن موعود بیان در هنگامی که هنوز جوهر بیان خشک نشده بود وهنوز هیچکس انرا به درستی نخوانده بود وای به حال انکه عمل کند نشان میدهد که یک مهمل مسخره ای بیش نیست. این را به خود حسینعلی هم گفته اند و جوابی نداشت بنابر این شما زیاد خودتان را خسته نکنید مگر انکه شما بهتر از او بدانید.
خود حسینعلی اقرار کرده که موعود بیان که در سال مستغاث یعنی 2001 ظاهر میشود، ظاهر خواهد شد ولی زورش نمیرسد بگوید اگر موعود بیان در مستغاث می اید پس او این وسط چکاره بوده.
http://bayanic.com/notes/ghiyath/ghiyath03.html
جمله درست این است که کذب ادعای میرزا حسینعلی به حکم حضرت ثمره بهیه که حکم حضرت نقطه اولی است ثابت است.
اگر حسینعلی این شجره نار دین خدا را منحرف نمیکرد، این دین پیشرفت خود را مینمود ولی این کاذب و پسران دروغگویش نقطه اولی را مبشر و فرع فرض کردند و حسینعلی کاذب را اصل و قصه های مسخره برای کودک مغزان ساختند.
واقعه دردناک کشته شدن هابیل به دست قابیل، خیانت حواریون به عیسی، خیانت ابوسفیان و غیره به حضرت علی و خیانت حسینعلی به مصدر امر بیان بود اند. همیشه اینطور بوده و شجره نار در مقابل شجره نور ایستاده.
حسینعلی موعود همه اشجار نار است. او مظهر همان شجره ناری است که در ادیان گذشته ظاهر شده.
دلائل موعود بودن حسینعلی برای ادیان مختلف بسیار مایه خنده است. چندی پیش با یکی از رفقای همفکر شما بحثی بود و ان بیچاره کتاب خالوئیه یا ایقان را دلائل بر اثبات حسینعلی در موعود بودن او برای اسلام میدانست. هرچه به او گفتیم ای بی خرد این ایقان در اثبات حضرت نقطه اولی است و هیچ ربطی به میرزا حسینعلی ندارد ولی چنان به ویروس کشنده بهائیت دچار بود که علاجی در او نبود و ناچار اور ابه حال مرگ رها کردیم.
در بیان مفصل توضیح داده میشود که عیسی موعود موسی بود و محمد موعود عیسی و علیمحمد موعود محمد است ولی این مبتلایان از انجا که خراج هندویان و عبریان و نصاری و بودایی ها را میخواهند و سرشماری خود را برای اثبات مهملات خود لازم دانند از این احکام بیان خارج میشوند و قصه من انم که رستم بود پهلوان سر میدهند.
در بیان صریحا امده است که در یک روز یک شمس بیشتر وجود ندارد وهر که بگوید کفر گفته، ولی این بی خردان صحبت از ظهور دوقلو میکنند. در بیان امده است که بین دو روز شبی وجود دارد ولی این بی خردان برای دین بیان اصلا عمری قائل نیستند. شوقی غافل میگوید احکامی در بیان برای اجرا نیست. ان که پیروان حسینعلی را خر فرض کرده ما نیستیم خود شوقی ابله است که میگوید در بیان احکامی برای اجرا نیست. در بیان از تولد تا اموزش و پرورش تا ازدواج و تقسیم ارث و موت و غیره احکام وجود دارد و حسینعلی انها را فشرده کرده در اخدس گنجانده.
این صحبت ها را ما به علمای المانی و فرانسوی و ایرانی بهایی شما هم گفته ایم و انها نیز مثال سرکار فقط زوزه میکشند و صدایی که معنی داشته باشد نشنیده ایم.
اخر چه معنی دارد که خداوند دینی و پیامبری بیاورد و هنوز خون شارع ان بروی زمین خشک نشده عمر ان تمام شود؟ وقتی نقطه اولی به صبح ازل میگوید راه تو راه حق عظیم است مگر با کسی تعارف داشته؟ وقتی میگوید انچه خداوند به قلبت نازل میکند جاری کن مگر برای تعارف بوده؟ شما بی خردان همه اصول بیان را زیر پا میگذارید و ادعای حق بودن بر اساس تعدد میکنید! شرمتان باد.
خواهش میکنم در بارع ترویج صلح توسط بهائیت مهمل نگوئید که مزاج ما به هم میخورد. این خانواده حسینعلی که تعداد ان کم هم نبود تمامی ان توسط دو نفر که عباس و نوه اش باشند تکفیر شد. شوقی حتی مادر بزرگ خود را هم تکفیر کرد. رئیس خانواده ای که دو نفر در ان با هم صلح نداشتند میخواهد صلح جهانی راه بیندازد. سابقه بهائیت در ایران نشان میدهد که حامی ظالم است نه حامی مظلوم. عده ای را به گوشه وکنار جهان میفرستند تا به بهانه کمک، سرشماری بهائی زیاد کنند. در اسرائیل دستشان با شارون و گلدامایر و جلادان دیگر در یک کاسه بوده. بهانه شان عدم دخالت در سیاست است در حالیکه در خفا و گاهی در ظاهر از اسرائیل حمایت کرده و با پول به ارگان های اسرائیلی و حمایت از انها دفتر و دستک خود درا حفط میکنند. حتی به اشغال کامل بیت المقدس توسط اسرائیلی ها میل نشان داده اند. این ها رکورد های صلح جهانی است.
جان دادن بهائی ها در 160 سال گذشته:
ببییند این حسینعلیست چگونه مشاعر خود را از دست داده. جناب غافل میرزا حسینعلی به قول دروغ خود میرزا حسینعلی در سال 1863 میلادی در باغ پاشا که بین بغداد و استانبول است ادعا کرد. البته این قصه مهملی بیش نیست. حسینعلی سالها بعد در عکا وقتی که وقت زیادی داشت فکر کند تا یادش بیاید که کی ظهور کرده دریافت که بد نیست بگوید در سال 19 یعنی 19 سال بعد از سال 1844 میلادی که ظهور بابیت نقطه اولی بوده، ظهور کرده.
برای همین به قول غربی ها Reverse Engineering کرد و گفت در باغی که اسم انرا رضوان گذاشته اعلان دعوی عمومی کرده. در صورتی که این حرفی مسخره است. دلیل ان واضح است. هیچکس از این واقعه جعلی خبر نداشته و خبر نداده و تاریخی ننوشته. واقعه به این مثلا مهمی را حتی پسر خود حسینعلی خبر نداشته و در تاریخ خود درج نکرده. نبیل یک صحبت خیلی کوتاه و مبهمی در این مورد کرده و حتی یادش نمی اید که حسینعلی چه گفته.
بعد از ان هم هیچکسی دیگری از ان واقعه خبر نداشته.
واقعیت انکه 3 سال بعد یعنی در سال 1866 در ادرنه و در اوج دشمنی با صبح ازل ادعای خود را رسمی کرد و از صبح ازل خواست که با او بیعت کند. صبح ازل نیز به او گفت انقدر قلیان کشیدی تا سقف خانه شعورت را به پائین اوردی.
برای همین اگر بر فرض سال 1863 را بگیریم میشود 147 سال نه 160 سال.
از قرار معلوم شما بی خردان دوران بابیه را هم به حساب دوران بهائیت گذاشته اید و شهدای بیان را هم به حساب میرزا حسینعلی گذاشته اید. شرم بر شما دروغگویان.
نکته بعدی این است که این مسب ساختگی حسینعلی حتی شروع تقویم ان هم باعث گیجی است. اگر بهائیت یک مسب مستغل است که تاریخ شروع تقویم ان باید از زمان شروع بهائیت باشد نه از سال 1844 که اعلان بابیت حضرت نقطه میباشد. شروع اعلان بابیت نقطه اولی چه ربطی به دوره بهائیت دارد؟ مثل ان است که حضرت اعلی تقویم بیان را از موقع بعثت حضرت محمد شروع کند. 8 میلیون 700 هزار نفر هم این مزخرفات را نوش جان از قرار کرده اند و اروغ هم روی ان زده اند.
جالب اینکه بدانید حتی تقویم بیان بنا بر نص نقطه اولی از سال 1844 شروع نمیشود! بلکه در سال هفتم یعنی سال 1850 شروع میشود
http://bayanic.com/cal/bay.html
http://bayanic.com/cal/days.html
این به این معنا میشود که تقویم بیان که یک دوره قبل از بهائیت است حد اقل 7 سال بعد از تقویم بهائیت که مثلا دوره بعد است شروع میشود!! حالا این علقای المانی و فرانسوی و ایرانی و بقیه این 8 میلیون چطور این را میخواهند سر هم کنند خودش یک کمدی خواهد بود.
در مورد ازار و اذیت بهائیان از زمان پیدایشش تا بحال هم قبلا توضیح داده شد. دروغگویی و غلو نکنید. حالا ما سند 8 میلیون از شما نخواستیم ولی مزخرف نگویید بهائیان در 160 سال گذشته ده ها هزار نفر تلفات داده اند.
و اما بیانی ها در این مدت بیانی بوده اند ولی دار دار و هوار هوار نکردند و شناسنامه برای خودشان صادر نکردند. همراه با بقیه مردم در جهت پیشرفت اجتماع کمک کرده اند. مثلا وقتی خانواده دولت ابادی اولین مدرسه دختران را در ایران بنیاد نهادند هوار هوار نکردند و بابت ان بیانی استخدام نکردند.
وقتی میرزا اقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی جان خود را در ازادی خواهی ایرانیان فدا کردند هیچ بیانی کتاب چاپ نکرد و از مردم ایران بابت ان دو باج خواهی کند.
بیانی ها در خانه خود بیانی بودند و در بیرون با مردم دیگر مثل دیگران مراوده داشتند. گرچه بعد از انقلاب شناسایی انها سخت تر بود ولی انها نیز از مدارس و دانشگاه ها و ارتش و مراکز دولتی اخراج شدند ولی متهم به جاسوسی نشدند چون رابطه ای با اسرائیلی ها نداشتند.
"در مورد خرج در مورد تبلیغ و ترویج امر حضرت بهاءالله که همانند داروئی برای دردهای جهان است"
پول بهایی برای ساختن برج و تحت تاثیر قرار دادن ساده لوحان است و خرج تبلیغ در گوگل و روزنامه
و غیره نه در راه خیر.
". قائم آل محمد برای برگذاری عدالت و صلح در جهان ظهور کرد"
از قرار انقدر مهمل در خر خره شما گمراهان فرو کرده اند که جای نفس نگذاشته است. ای گمراهان قائم ال محمد حضرت اعلی بود. میرزا حسینعلی یک دروغگوی حرفه ای بود:
کتاب 5 شان صفحه 11
(خداوندا) مرا به اسمی که عدد ان 5 (باب) میباشد ملقب کردی و چهار باب از برای من قرار دادی. بعد از ان سالها (یعنی 4 سال) مرا بر همه چیز ظاهر کردی و ملقب به قائم خود فرمودی و ذکر خود را در عین پیروزی و در من در سال 5 مرتفع کردی. سپس در سال 6 اسم خود را ذکر نمودی، نامی پیروز و عظیم.
"قد اظهرتنی فی سنین رباع باسم ما قد جعلت عدده الهاء لما قد قدرت من ذکر ابواب الرباع ثم لما اکملت خلق تلک الستین قد اظهرتنی باسم قائمیتک عل کل شئ و ارفعت ذکر نفسک فی الهاء بالجتلال فی الواد بالاعتزاز حین ما تذکر باسم نفسک تذکر بعده اسم جلالک .."
http://bayanic.com/showPict.php?id=panj&ref=14&err=0&curr=14
نقطه اولی در چهار سال اول مقام بابیت و در سال پنجم مقام قائمیت و در سال ششم مقام الوهیت داشتند.
میخواهم بدانم چند تا از ان 8 میلیون این چیز ها به گوش کرشان خورده است و یا بیت الظلم بهائیت چند بار به این 8 میلیون این چیز ها را گوشزد کرده و یاد داده. شرمتان باد ای دروغگوهای ظالم.
"بهائیان به وعده های حق در امر حضرت اعلی جامه تحقق میپوشانند"
بهائیان منشی و اسباب شجره نار هستند و انتشار کور دلی میدهند. حضرت اعلی شما را در نار قراد داده. شما کور دلانی که عمر دین نقطه اولی را که حضرت محمد ص وعده انرا در سال 1000 داده بود را چند ماهه حساب کردید ولی عمر اسبابی را که حسینعلی فراهم کرده به قول عباس نیم بیلیون سال میدانید. شرم بر شما گمراهان.
اگر به شما بود که دیانت بابی هم مثل خودتان مفقود بود
اخر ای بی خردان شما را به دیانت بیان چه مربوط است. مگر شما کور دلان نمیگویید که بیان با پیاده شدن حسینعلی نسخ شد؟ شما انتشار وهابیت میدهید. اگر اسمی از نقطه اولی میبرید هم نبرید بهتر است چون مهملاتی به ایشان بسته اید که باعث شرم است. شما وهابی ها انقدر کثافتکاری کرده اید و بی ابرویی که بیانی ها هرکس را هم که دعوت به دین بیان میکند انها را با شما عوضی میگیرند.
ما باید قسم وایه که بابا ما با این بهائی ها ربطی نداریم. حتی این اخوند های بی سواد هم فرق قائل نمیشوند و بیانی را به چوب خراب بهایی کتک میزنند. تمامی سعی و تلاش بیانی در این است که لکه ننگ حسینعلی را از ائین بیان پاک شود.
"که در 29 می سال 1992 یکصدمین سال صعود جمال اقدس ابهی پارلمان برزیل یک جلسه رسمی پارلمان را به برزگداشت و مطالعه تعالیم حضرت بهاءالله اختصاص داد"
میخواهم بدانم چقدر خرج شد تا کار به انجا برسد؟ خوب که چه؟ میخواهید ما توصیات نقطه اولی و مرات و کتاب بیان را کنار بگذاریم چون پارلمان برزیل مزخرفات حسینعلی را در یکروز مطالعه کرده! عقلتان کجا رفته؟
" بحث تعدد و کثرت نیست"
دروغ میفرمائید تمامی مهملات شما روی همین تعدد و تکثر بهائیت میچرخد. ما عقل و دین خود را مثل شما به مزایده نمی گذاریم که هرکه بیشتر بود دنبال ان برویم.
"افراد مطلع و دانا بدون غرض و مرض میخوانند به عظمت بیان حضرت بهاءالله پی میبرند"
جنابعالی زیاد ژست بی غرضی نگیرید چون اصلا به جماعت بهائی نمی اید. این شعار تحقیق مستقل فقط یک شعار مسخره است. از هر 1000 بهائی یک نفر هم نه اسم بیان را شنیده و تاریخ بیان را میداند و نه تعالیم و اصول بیان را میداند انوقت چطور معتقد به تحقیق است. در این صد ساله هزاران نسخه کتابهای مسخره چاپ کرده ولی یک نسخه بیان در اختیار کسی نگذاشته.
". مقایسه امر بهائی به اهل سنت هم از آتش دل و غفلت شماست"
میدانستم اعصابتان را به هم میریزد. عرض کردم خدمتتان که در هر دوری همینطور بوده و در صدر اسلام در جانشینی حضرت محمد اختلاف افتاد واکثریت مردم به شجره نفی پرویدند و به دنبال تعدد رفتند. حال میگوییم در ان دور نوشتجات کم بود و نص حضرت علی با سند منتشر نشد و باعث شک شد.
در این دور ده ها نوشته از نقطه اولی از ماموریت و مقام صبح ازل به جا مانده و تاریخ نیز به ان شهادت میدهد ولی با این وجود شجره نفی ظاهر شد.
" امروز ملل دنیا بخصوص در اروپا و آمریکا به جهالت فرزندان جاهلیه نیستند"
چون بیل گیتش مایکروسافت را راه انداخت دلیل نمیشود که امریکائی ها اتوماتیک توانایی ایمان به حق را داشته باشند. همانطور که گفتم ما با بسیار از این بیچاره ها صحبت کرده ایم و جنابعالی که اوصافتان در بالا اثبات شد در مقابل با انها ایت الله العضمی هستید!
اگر حسینعلی مظهر حسین و علی است
دو صد رحمت بر روان پاک یزید
از کتاب هشت بهشت
http://bayanic.com/lib/fwd/hasht/hasht-FWD.html?id=hasht
"اگر کسی حتی اسم خود را بهاء الله نامید، اگر ایمان به نقطه بیان نداشته باشد این اسم در حق او جاری نیست"
بیان فارسی