نویسنده:ازلی
مقدمه نقطه الکاف
همانطور که پیش گویی میشد جماعت پیرو میرزا حسینعلی و پسران هیچ جوابی در بی اعتباری کتاب تاریخ جدید و تاریخ نبیل نداشتند. حال که ثابت شد کتاب نقطه الکافی که براون چاپ کرد جعلی نبوده و تاریخ نگارش ان به قبل از پیدایش بهائیت بر میگردد و از این روی اهمیت ان در مورد قدیمی ترین تاریخ بابیه ثابت شد، میرسیم به مقدمه فارسی کتاب نقطه الکاف که بهائی ها قصد دارند بابت ان سینه خراب خود را با سرفه های قلابی صاف کنند.
چند صفحه اول این کتاب خاطرات براون در مورد اشنائیش با ائین بابیه و سفرش به قبرس و عکا است و اینکه کسی دیگر انرا نوشته باشد فقط در این صورت میتواند باشد که براون برای مرحوم علامه قزوینی تعریف کرده باشد که در این صورت بازهم کار براون محسوب میشود.
اینکه چرا کارمندان شرکت بهائی و پسران حتی از این مقدمه هم نمیتوانند بگذرند را باید از لابلای این مقدمه جستجو کرد. در این مقدمه براون خاطرات خود را از ملاقات با صبح ازل میگوید "هر روز به ملاقات صبح ازل میرفتم .... و هر شب با یک خزانه پر از معلومات مهمه و اطلاعات مفیده مراجعت میکردم." ولی ملاقات او با حسینعلی بیشتر به تلاش برای ملاقات با الکاپون شبیه بوده. اول انکه باید چند نفر را میدیده تا ویزای دیدن میرزا حسینعلی از عکا صادر شود بالاخره در روز اخر تلگرافی میرسد و ویزا صادر میشود. در عکا که بهائیان به میمنت پول های سرمایه داران بهائی قصر های متعددی برای میرزا خریده بودند براون را شگفت زده میکند. عباس افندی یک روز او را در ترانزیت نگه میدارد و روز بعد بدون انکه بگویند او را از راهرو های مرمر قصر اقامتگاه میرزا عبور میدهند تا بالاخره در اخر ترمینال به شخصی که تاج مانندی سر خود گذاشته بود میرسد. این سلطان میرزا حسینعلی همچنانکه براون را میبیند خطبه نماز جمعه شروع میکند و سر براون را با مهملات همیشگی که دم از صلح جهانی و امثالهم باشد را به درد می اورد. چهار بار پیش سلطان عکا میرود و هر بار برای اینکه سلطان خسته نشود 20 دقیقه بیشتر مهلت ملاقات نمیدهند. خلاصه براون از شرم و حیایی که داشت حاضر نمیشود که بگوید این یکساعت ونیمی که سلطان میرزا حسینعلی را ملاقت کرد جز اتلاف وقت چیز دیگری نبود. از سوی دیگر عباس و شرکا از فرصت استفاده کردند تا توانستند براون را با هدایایی نظیر تواریخ بی اعتباری که قبلا عرض شد شرمسار کرده و راهی اش کردند.
این نقل حکایات یا از براون بوده و یا براون برای دیگری گفته و او نوشته و یا براون دروغ گفته که انها را نوشته. از انجا که براون مسئولیت این کتاب را به عهده گرفته ودر کتابهای دیگر که به انگلیسی درج شده از این ملاقات ها باز هم نقل شده این نتیجه گرفته میشود که این حکایت ها توسط خود براون تحریر و از جانب خود براون امده.
قسمت بعدی مقدمه در مورد کتبت تاریخ کنت دوگوبینو میباشد و اینکه براون نوشته و یا علامه قزوینی دخلی به مطلب ندارد.
قسمت بعدی این مقدمه مربوط به درج قسمتهایی از بیان در مورد زمان ظهور موعود بیان است که همگی از بیان نقل شده و اینکه براون تحریر کرده و یا علامه قزوینی تاثیری در اعتبار ان ندارد. این قسمت های نقل شده از بیان نشان میدهد که طول عمر بیان 1511 تا 2001 سال است.
در قسمت بعدی در مورد اصل بهشت و جهنم انطور که در بیان امده ذکر شده که تا وقتی چیزی به کمال ان نرسد به جنت خود نمیرسد و از این رو ائین بیان نیز باید به جنت خود که کمال ان است باید برسد.
و اما قسمت بعدی که بیشتر از هرچیزی بهائیان را اتش میزند لوح حضرت اعلی برای حضرت ثمره است که در ان به ایشان میفرمایند: هذا کتاب من عنده الله المهیمن القیوم الی الله لامهیمن القیوم" به این معنی که حضرت ثمره به مانند حضرت اعلی مقام الوهیت داشته اند. در این لوح است که میفرمایند " همانا راه تو راه بزرگ و حق است"
در قسمت بعد، اشاره به کتاب خالوئیه میرزا حسینعلی میرود و عین عبارت میرزا را در ان نقل میکند. این قسمت مربوط به مهاجرت میرزا حسینعلی به سلیمانیه و دستور مصدر امر (صبح ازل) به بازگشت است و در انجا است که اطمینان میدهد که هیچ ادعایی ندارد.
مابقی این مقدمه مربوط میشود به مقایسه کتاب نقطه الکاف با کتاب تاریخ جدید که نشان میدهد مولف تاریخ جدید تا تحریف چه تقلب هایی نموده.
با توجه به این مقدمه می بینیم که مطالب مندرجه یا فقط میتوانسته تحریر براون باشد و یا اگر هم بر فرض مثال نباشد چیزی جز نقل مطالب و اسناد تاریخی نیست. بنابر این اگر خانمها و اقایان بهائی مشکلی با این مقدمه دارد بهتر است به اصل مطلب پاسخ بدهند نه اینکه پیغام رسان را با تیر بزنند.
نکته مهم دیگر انکه وقتی براون میگوید مقدمه را او نوشته و اعتبار او خدشه دار نیست نمیتوان انقدر بی انصاف بود که بگوئیم او دروغ گفته.
دوم اینکه اگر بر فرض مثال محال کسی دیگر همه انرا نوشته، همانقدر که براون انرا تایید و به چاپ رسانده مهر تایید بر اعتبار ان گذاشته و مسولیت انرا به عهده دارد. این مثل این می ماند که خود او همه انرا نوشته.
براون یک دانشگاهی با سابقه بود و نمیتوانسته انقدر بی انصاف باشد که نامی از کسانی که در نوشتن ان کتاب به او کمک کرده اند نیاورد حتی اگر به صورت مستعار باشد.
براون انقدر سواد فارسی و قابلیت داشته که بتواند چنین مقدمه ای را بنویسد. همچنین به نظر غیر قابل قبول می اید که بر خلاف بقیه کارهایش از کسی دیگر مطلب عاریه کند. او انقدر عز نفس داشته که این کار را خلاف میزان حرفه خود بداند.
و اما میرسیم به علیمرادی. اگر به نوشتجات او دقت کنید می بینید که صرفا از روی تعصب است و منطق محکمی در صحبت های طولانی اش که حتی حوصله خودش راهم سر میبرد دیده نمیشود. تمامی شاهدش در مورد مقدمه نقطه الکاف ان است که میگوید محیط طباطبائی که خود بهائی ها دشمن قسم خورده اش هستند گفته که از علامه قزوینی شینده که کار او بوده و جمع اوری اسناد و مدارک کار براون بوده.
اولا اگر این مطلب هم بوده باشد باز مطابق انچه که در بالا ذکر شد این مقدمه به تصویت و عقیده و مسولیت براون به چاپ رسیده و از این رو باید به نام براون شناخته شود.
دوم اینکه چطور میشود نقل حکایات مربوط به قبرس و عکا کار علامه قزوینی باشد؟ سوم انکه اکثرین این مقدمه درج همان اسناد و مدارکی است که او میگوید براون تهیه کرده. تحریر ان که دیگر کاری ندارد.
خلاصه، مقدمه نقطه الکاف توسط و با قبول براون تحریر شده و مطالب مندرجه ان یا با استناد به اسناد و مدارک است و یا نقل حکایات شخصی براون. حال حضرات بهائی با اینکه بگویند انرا علامه قزوین نوشته چه چیزی نصیبشان میشود خود میدانند و بس.
و اما در مورد حق بودن بهائیت به دلیل تعدد انها
این برهان در عین مسخره بودن منطق ان دارای نکات جالبی است که بد نیست به ان نگاه کنیم. اول اینکه بهائی ها معمولا از اینکه انها را به فرقه سنی که جمعیت بسیار بیشتری از شیعه دارند تشبیه کنیم خیلی عصبی میشوند برای همین دلیل ما ذکری از این موضوع نمی کنیم و نمیگوییم که مثال حصرت علی و تنها ماندن او مثال حضرت ازل را دارد. یک لطیفه هست که میگویند یک مهاجمی به یک بیانی حمله ور میشود و میپرسد
" شنیدم از(ع)لی هستی!"
بیانی پاسخ میدهد
"معلومه، پس میخواستی از عمر باشم؟"
نکته ظریف این دلیل بر حق بودن بهائی ها در این است که معولا این دلیل در ابتدا اورده نمیشود بلکه در انتهای بحث و جدل خود می اوردند. وقتی می بینند که سیل حق هرچه دیوار گلی ساخته اند به راحتی می شوید و از بین میبرد میگویند ولی ما بیشتریم. بنابر این وقتی به این دلیل و مدرک بهائی ها میرسید بدانید در حال بیرون رفتن از در هستند.
بد نیست بدانید که جماعت اولیه ای که به میرزا حسینعلی گرویدن چه کسانی بودند. اولی انها میرزا اقا جان کچل صابون فروش بود که اول مومن به میرزا بود. این شخص از بی سوادی شهره عالم بود ولی از قرار خود بسیاری از الواح میرزا حسینعلی را خود او مینوشته. بد نیست بدانید که نقطه بیان میفرمایند که در موقع ظهور موعود بیان خود ایشان اولین کسی خواهند بود که رجعت کرده و به ایشان ایمان خواهند اورد و اول من امن خواهند بود. با این حساب این کچل صابون فروش میشود راجع نقطه بیان ( استخفرالله!)
این کچل از سوی میرزا به لقب خادم اعظم معروف میشود ولی کلاهش با عباس به هم میرود و به دستور او و به دست عباس انقدر که میخورد او رازدند و از قصر بیرون انداختند.
دومی که به قول خود حسینعلی رفیق خدا نام نهاده شده بود سلمانی دلاک بود که به شرارت و دزدی و بدزبانی نظیر نداشت. این همان عالمی است که در حمام با تیغ قصد جان صبح ازل را داشت و وقتی صبح ازل از نیت او با خبر شد به بیرون ریخت و الم شنگه به پا کرد که حضرت از او خواسته میرزا را بکشد!
این رفیق خدا بعد در عکا رئیس قاتلان شخصی میرزا حسینعلی میشود.
7 تا ده نفر از دار و دسته میرزا که در کشتی او را همراهی میکردند در عکا به دستور میرزا با چاقو و دشنه به منزل چند نفر بیانی که همراه بهائی ها به عکا فرستاده شده بودند میریزند و انها را با ضربات متعدد چاقو به قتل میرسانند.
نفر بعدی که تاریخ نویس شخصی میرزا بود و شرح ان در قبل داده شد خود قبلا گوی سبقت را در ادعای من یظهری از میرزا حسینعلی برده بود.
رفیق دیگر او مشکین قلم بود که همراه صبح ازل به قبرس فرستاده میشود. براون در کتاب "در میان ایرانیان" تعریف میکند که وقتی یکی از رفقای او حسابی مست میکند تعریف میکند که چگونه قهوه خانه ی در ابتدای ورود به شهر میگیرد و هرکس را که برای دیدن صبح ازل می اید ادرس عوضی میدهد و یا بر میگرداند. این شخص مرتب در سر راه صبح ازل قرار میگیرد و او را تهدید به قتل میکند.
این جماعت حروفات اولیه میرزا حسینعلی بوده اند. مثلا همانهائی که مطابق بیان میبایست حروف حی بیان باشند که به هنگام ظهور موعود بیان دوباره رجعت کنند. شرمتان باد.
و اما چند مطلب در مورد اینکه چگونه شد که بهائی ها 8 میلیون شدند و بیانی ها 2 نفر.
اول اینکه خود روسای بهائیت هر روز یک رقم از جمعیت میگویند و با این رقم مثل انکه موجودی بانکی شان باشد حال میکنند. نصف این جمعیت اهالی هندوستان هستند. به این جمعیت که بویی از موسی و عیسی و محمد و علیمحمد نبرده بودند این طور فروختند که بودا پیغمبری بوده ولی حسینعلی موعود بودا بوده. و الا این بیچارگان کجا و بهائیت کجا. این بی خبران بعد از بهائی شدن هم هیچ بویی از سابقه بهائیت و تاریخ ان نبرده اند و این که اینان از روی دلیل و برهان بهائی شده باشند به مغز هیچ با مغزی فرو نمیرود.
میرسیم به جماعت غربی. این جماعت که منتظر بودا و شاه بهرام و کریشنا نبودند تا از این طریق موعود ان جناب اچار فرانسه میرزا حسینعلی که همه فن حریف بوده و برای هر مسبی که بیشتر از هزار نفر پیرو داشته موعود بوده در مقابل این جماعت باید فن دیگری رو میکرد. از این رو مادر دلسوز شده و غصه صلح جهانی که از امال بشریت از روز ازل بوده میخورد و شعار های انتخاباتی سر میدهد. از قبیل همان شعار هایی که براون را به سر در اورد.
وقتی با هریک از این جماعت اهل نیویورک، هامبورگ و یا لندن که میگوید بهائی است صحبت کنی می بینی هیچ بویی از تاریخ و سابقه بهائیت ندارند. اینان یک سری کتاب های از پیش تعیین شده که مثل کتاب های توفیقیان سابق باشد برای انها سفارشی چاپ کرده اند و فقط انها را خوانده ومیدانند. انها مزخرفاتی را که در کتب به اصطلاح تاریخ عباس و شوقی و نبیل و غیرهم را فقط میدانند و بس. سری به سایت http://groups.google.com/group/talk.religion.bahai/topics
http://groups.google.com/group/talk.religion.misc/topics
بزنید ببینید که این جماعت چه هستند و ایا مایلید به صرف انکه این جماعت بهائی هستند به حکم تعدد به انها بپیوندید؟
چیزی که جمعیت بهائی را زیاد کرده در سه کلمه میتوان خلاصه کرد: تبلیغات ودروغ و پول.
هزینه هایی که بهائیت صرف تبلیغات میکند بسیار هنگفت است. به گوگل مراجعه کنید ببیند چند سایت بهائیت اسپانسرتجاری شده؟
و اما این که چرا بیانی ها زیاد نیستند؟ دلیل ان درست بر عکس دلیل بهائی ها است و ان این است که نه مدیریت صحیحی داشته اند و نه فعالیت موثر داشته اند. موضوع دیگر انکه صبح ازل شخصیتی کاملا متفاوتی از میرزا حسینعلی داشته. صبح ازل بسیار مایل به خلوت بوده و اکثر اوقات خود را مایل به تحریر و عبادت بوده و میلی به مراوده های اجتماعی نداشته. میلی هم به مدیریت امور نداشته. به عکس میرزا حسینعلی بسیار مایل به مدیریت بوده و تا میتوانسته سعی میکرده امور اداری را به دست بگیرد. انچه که مهاجرینی که به دیدن صبح ازل در بغداد میرفتند نقل شده هرکس که به این منظور به بغداد میرفته بوسیله میرزا حسینعلی متوقف میشده و به او میگفتند که حضرت وقت صحبت ندارد، در صورتی که خود حضرت ثمره اطلاعی نداشتند.
http://bayanic.com/lib/fwd/response/Response-FWD.html
نگاه کنید به عکس میرزا حسینعلی
http://bayanic.com/notes/BahaFamily/bahaFam1.html
انچه که مسلم است اهل بیان به حکم بیان و شهادت تاریخ امراء بهائیت را نقطه مقابل نقطه بیان میدانند. صدمه ای که میرزا حسینعلی به امر بیان وارد اورد بسیار مهلک تر از صدمه ای بود که ناصر الدین شاه قاجار روا داشت.
لعنت الله علی قوم الظالمین