دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

نویسنده: ماندانا قندهاری

 

جناب شهرام زحمت کشیدند و مطالبی را در ارتباط با مناظرات ارائه کردند. بنده هم لازم می دانم چند نکته ای را در خصوص مطالبی که نوشته بودند ، خدمت دوستان عرض کنم:

 

1-  مسلماً اگر میترا پایان مناظره را اعلام نمی کرد ، به احتمال زیاد این مناظره هیچگاه پایان نمی پذیرفت!میترا اعلام کرده بود که وقتشان کم هست و می خواهد که این مناظره زود به نتیجه برسد ولی متٲسفانه مدیر سایت آئین بهائی توجهی نمی کردند و دائم موضوعات مختلفی را وارد مناظره می کردندو  پاسخ منطقی برای سؤالات ارائه نمی کردند.  لذا کار میترا منطقی به نظر می رسید.

 

2- متٲسفانه پاسخ هایی که مدیر سایت آئین بهائی ارائه می کردند ، با منطق هیچکس جور در نمی آمد . حتی در برخی موارد نظرات ایشان با نظرات دیگر بهائیان متفاوت بود. پاسخ هایی را که ارائه می کردند بیشتر نظر شخصی بود، به عنوان نمونه به بحث ادعای خدایی باب و بهاء رجوع کنید.

 

3- متٲسفانه جناب مدیر سایت آئین بهائی نتوانستند یک جواب قانع کننده برای سؤال سوم میترا ارائه کنند ، چه برسد به اینکه بخواهند حقانیت دیانت بهائی را ثابت کنند.

 

4-  قادیانی ها بیان می کنند :" خدا هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند. "(سوره البقرة -  آیه 272 ) ، با این وجود ، به نظر شما حق با بابیان و بهائیان است یا قادیانی ها؟!

 

5- مدیر سایت آئین بهائی  در چند بخش به "تقیه" اشاره کرده بودند ، برای نمونه به  مناظره ششم میترا با مدیر سایت آئین بهائی – قسمت دوم رجوع کنید. در ارتباط با استقامت باب ، لازم است جناب شهرام بدانند که پس از احضار باب به شیراز تو سط حسین خان آجودان باشی ، هنگامی که میان او و حاکم گفتگوی تندی در می گیرد و باب سیلی سختی می خورد ، بلافاصله دعوی بابیّت خود را پس می گیرد و چند روز بعد بر فراز منبر مسجد وکیل به نحو رسمی این توبه ی شفاهی را اعلام می کند. همچنین به هنگام ولیعهدی ناصرالدین شاه ، باب را به تبریز احضار کردند و مجلس گفتگویی ترتیب دادند . در پایان آن مجلس برای آزمودن باب ، وی را خواباندند و چند ضربه چوب به پایش زدند. او پس از خوردن یازده ضربه چوب تاب نیاورده و دست از همه دعاوی خود کشید و توبه کرد.

در ارتباط با اینکه پیامبران گذشته مقام حقیقی خودشان را به صورت تدریجی بیان می کردند یا نه، به لینک زیر رجوع کنید:

http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-170.aspx

اینکه حضرت عیسی فرموده بودند:" من هنوز حرف های  بسیاری از برای گفتن دارم ولی شما تحمل شندیدن آنرا ندارید" غیر از مقام حقیقی خودشان می باشد.

 

6- در ارتباط با بابیت باب به لینک زیر رجوع کنید:

http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-170.aspx

ظاهراً جناب شهرام فراموش کرده بودند که حضرت عبدالبهاء فرموده اند:

" از جمله وصايای حتميّه و نصايح صريحه اسم اعظم اين است که ابواب تأويل را مسدود نمائيد و بصريح کتاب يعنی بمعنی لغوی مصطلح قوم تمسّک جوئيد ".   (ص ٣٤١ گنجينه حدود و احکام )       

 

در ارتباط با اینکه بقیه الله چه کسی است، به لینک زیر رجوع فرمائید:

http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-162.aspx

 

جناب شهرام بهتر است ابتدا بیایند و ثابت کنند که من یظهرالله جناب بهاء الله بوده اند.

در اثبات حقانیت حضرت ثمره در مقابل با میرزا حسینعلی ، ازلی ها دلایل محکمی را ارائه کرده اند:

http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-185.aspx

در ارتباط با اینکه آیا باب الباب ، سید باب را امام زمان موعود می دانست ، به لینک زیر رجوع کنید:

http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-168.aspx

 

7- در ارتباط با رسول ما با شما بحثی نداریم ، به هر جهت ممکن است که یک کلمه مفهوم عام هم داشته باشد. ولی آنچه که مسلم است ، این است که بهائیان حضرت محمد را پیامبر می دانند.

در ارتباط با خاتمیت به لینک های زیر رجوع کنید:

http://okaliptoos.blogfa.com/post-122.aspx

 

http://okaliptoos.blogfa.com/post-123.aspx

 

http://okaliptoos.blogfa.com/post-24.aspx

 

8- جناب شهرام در برابر ادعای خدایی باب و بهاء چند مورد را بیان کردند:

 

الف) لی مع الله حالات انا هو و هو أنا الّا أنا أنا و هو هو:

اول از همه اینکه اگر مطلبی را بیان می کنید ، بایستی آدرس سند آنرا هم ارائه کنید، بنده هنوز این عبارت را در کتب شیعی پیدا نکردم ، ثانیاً بیشتر احادیث نیاز به تفسیر دارد.ثالثاً به فرض صحیح بودن عبارت ،  در قسمت دوم ، برای اینکه تصور حلول را از بین رود بیان کردند : انا انا و هو هو.رابعاً ما بایستی آیات و احادیث را در کنار هم ببینیم. در تفسیر نورالثقلین آمده :"فی اصول الکافی الحسین بن محمد الاشعری و محمد بن یحیی جمیعاً عن احمدبن اسحق عن سعد ان بن مسلم عن معویه بن عمار عن لبی عبدالله علیه السلام فی قول الله عزوجل: ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها  قال : نحن و الله الاسماء الحسنی ..."(تفسیر نور الثقلین- ج2- ص103) همچنین در تفسیر نور در شرح آیه 180 سوره الاعراف ذکر شده که معصوم بیان کردند:" ما اهل‏بيت عليهم السلام اسماى حسناى خدا هستيم...همچنین در روایتی آمده:"نام جز صاحب نام است"( اصول کافی-ج1-ص209)پس به این معنا نیست که پیامبر و ائمه همان ذات خدا باشند!

جز: حرف استثناء بمعنی غیر.

امیدوارم مفهوم" انا هو و هو أنا" را متوجه شده باشید.

خامساً این مورد غیر از این است که جناب سید باب خود را ذات الله معرفی کرده اند: "انّ علی قبل نبیل ذات الله و کینونیته"(صفحه 5 لوح هیکل الدین) فراموش نکنید که در بهائیت تٲویل و تفسیر جایز نیست.

 

 

ب) عن النبى عن اللَّه تعالى: يا احمد! لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا لما خلقتك ، و لولا فاطمه لما خلقتكما.

اى پيامبر الهى! اگر تو نبودى جهان را نمى‏آفريدم و اگر على عليه‏السلام نبود تو را خلق نمى‏كردم، و چنانچه فاطمه عليهاالسلام نبود، تو و على را نيز به دنيا نمى‏آوردم.

اینجا پیامبر و خدا یکی نیستند!

 

ج) لا فرق بينک و بينهم الّا انّهم عبادک:

از ابتدا دعا را با هم می خوانیم:

"اللّهمّ انّی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاه امرک المامونون علی سرّک المستبشرون بامرک الواصفون لقدرتک المعلنون لعظمتک اسئلک بما نطق فیهم من مشیّتک فجعلتهم معادن لکلماتک و ارکاناً لتوحیدک و ایاتک و مقاماتک الّتی لا تعطیل لها فی کلّ مکان یعرفک بها من عرفک لا فرق بینک و بینها الّا انّهم عبادک و خلقک …(مفاتیح الجنان- دعاهای هر روز ماه رجب)

معنی: ای خدا از تو درخواست می کنم بجمیع معانی آنچه صاحبان امرت دعا کنند آنانکه بر سرّ تو امین و بامرت مستبشر و شاطر خاطرند و بشرح توصیف قدرتت و ببیان عظمتت مشغولند درخواست می کنم بآنچه مشیّتت در آنان ناطق است که معدن اسرار کلمات خود قرارشان دادی و ارکان توحید تو و آیات و مقامات تو اند که در آن  آیات تعطیل نخواهد بود در هر مکان هر که ترا شناسد بآن آیات شناسد و میان تو و آنها جدائی نیست جز آنکه (تو خدا و ) آنان بنده مخلوق تو اند …

از این دعا هم نمی توان نتیجه گرفت که پیامبر و یا ائمه همان خدا هستند!

بد نیست این دلایل را هم بخوانید:

http://okaliptoos.blogfa.com/post-152.aspx

از اینها گذشته ٬ عبدالبهاء بیان کرده که :

ای مقبل الی الله و منقطع الی الله مقام مظاهر قبل نبوت کبری بود و مقام حضرت اعلی الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس اقدم احدیت ذات هویت وجودی و رتبه این عبد عبودیت محضه صرفه بحته حقیقی و هیچ تفسیر و تاویل ندارد.

(تاریخ حضرت صدرالصدور- ص207)

مقام مظاهر قبل یعنی پیامبران الهی و حضرت محمد (ص) از نظر عبدالبهاء ٬ نبوت کبری است ٬ آنوقت شما بیان می کنید که حضرت محمد مقام خدایی داشتند؟

 

اما بهائیان چه می گویند؟ ،  عندلیب شاعر معروف بهائی در دیوان خود آورده:

"هزار مژده عاشقان که صبح روز عید شد        کسی که بود لم یلد ولادتش پدید شد"

خلاصه آنکه بهائیان ، جناب بهاء الله را خود خدا می دانند.

 

9- متٲسفانه جناب شهرام و امثال ایشان ، حقانیت باب و بهاء را ثابت شده می گیرند و پیرامون آن مطلب می نویسند، اینکه معصوم بیان کرده:" ما به کلمه ای تکلم می کنیم و هفتاد و یک وجه از آن اراده می کنیم و برای هر کدام از آنها توضیحی داریم"در مورد باب و بهاء نمی توان ذکر کرد ، زیرا فعلاً حقانیت اینها برای مسلمانان ثابت نشده است.

 

10- سیّد باب در ابلاغیه ی "الف" خود شهادت می دهد که:" و لم ینسخ شریعته و لم یبدّل منهاجه  و من زاد حرفاً او نقص شیء من شریعته فیخرج فی الحین من طاعتک و انّ الوحی بمثل ما نزّل علیه قد انقطع  من بعده من عندک"

 

معنی: شریعت رسول اکرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هر کس که حرفی بر آئین او بیفزاید و یا از آن بکاهد ، بی درنگ از طاعت تو بیرون خواهد شد و همانا وحی الهی که بر او فرود آمد ، پس از او پایان یافت."(اسرار الآثار – فاضل مازندرانی- جلد1- صفحه 180)

 

با توجه به موارد  موارد فوق ، نتیجه این می شود که بعد از قرآن کتاب آسمانی دیگری نخواهد بود .

حال اگر شما حضرت باب را قبول دارید ، باید این سخن او را نیز بپذیرید.

 

11- جناب شهرام در ادامه نوشته است:

" حضرت محمد در مورد علمای زمان قائم می فرمایند:

"علمای انها خائن و فاسق هستند آنها و پیروانشان و انها که به سوی علما می ایند و از انها کسب نور میکنند و کسانی که ان (علما) را دوست دارند بدترین مخلوقات روی زمین هستند."  (الزام الناصب ص 185)]"

 

از این روایت نمی توان نتیجه گرفت که تمام علمای فعلی خائن و فاسق هستند ، شما بهتر است بیائید و ابتدا ثابت کنید که قائم جناب سید باب بود، زیرا قادیانی ها هم این روایت را به نفع خویش بیان می کنند.

 

12- منطق مدیر سایت آئین بهائی و امثال ایشان این هست که اصل را با فرع مقایسه می کنند ، نمونه اش بحث نوشیدن ادرار شتر بود که وارد مناظره کردند.مثل این است که میترا بیان کند شما اول ثابت کنید که مس همان طلا هست (ایقان- ص  104)  تا ما در مورد خاتمیت با شما بحث کنیم!

 

البته اگر بنده بخواهم که ضعف استدلال و تناقضات مدیر سایت آئین بهائی و جناب شهرام را بیان کنم این مقاله مثنوی هفتادمن خواهد شد.

 

جالب اینجاست که دوستان بهائی میترا را متهم می کنند که ردیه می خواند ولی خودشان مطالبی را از ردیه بیان می کنند!

بنده از جناب شهرام سؤالی دارم:" شما از کجا می دانید که  پسر ملا عبد الخالق از مقام حقیقی باب اطلاع داشته؟! "

جناب شهرام ، آیا گمراه کردن دیگران هم از فرایض دین است؟!

 

به هر جهت مناظره میترا با مدیر سایت آئین بهائی تمام شد ، و ایشان نتوانستند پاسخ قانع کننده ای را برای سؤال سوم میترا ارائه کنند.

مطالبم را با بیان عباراتی از کتاب "چرا مسلمان شدم" به پایان می رسانم:

"سالهاست که در پیامهای مرسله از حیفا نویدها و بشارات به بهائیان می رسد در واقع با اینکه ابرقدرتهای دنیا پشتیبان آنانند و با وجود پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی در عصر توسعه و صنعت باید گفت نه تنها هیچگونه ترقی و تعالی نیافته بلکه به لطف خدا تنزل یافته است و جز در بین بهائیان شناخته شده نیست و مثل هزاران فرقه دیگر طبل تو خالیست..."( چرا مسلمان شدم- مهناز رئوفی- ص21)

 

موفق و مؤید باشید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 15:37  توسط میترا  |