دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

تاریخ خاتمه: 16/2/89

 

دوست عزیز

 

در هر صورت وقت ما هم محدود است ، بیش از این نمی توانستیم مناظره را ادامه دهیم. فراموش نکنید که 11 قسمت فرصت داشتید که یک  پاسخ  منطقی برای سؤال اصلی ما ارائه کنید، ولی متٲسفانه هر دفعه موضوعات دیگری را وارد مناظره کردید.

در مورد آخرین مطالبی که فرستاده بودید ، لازم می دانم فقط به چند نکته اشاره کنم :

 

1- فرمودید:" در خصوص ادرار شتر قصد بنده براه انداختن بحثي در اين مورد نبود بلكه آنرا بعنوان نمونه اي از برخورد جاهلانه و متعصبانه با متون ديني مطرح كردم"

البته واقعیت چیز دیگری است ، جنابعالی بیان کردید:

"در مورد خواص طبي ادرار، بنده اصراري در ممانعت شيعيان از نوشيدن آن ندارم . البته گمان ميكنم زياده روي در آن روي مغز و قوه استدلال اثرات مخربي داشته باشد. فقط بد نيست يك نكته را مورد توجه قرار دهيد: در زهر مار و سم بوتوكسين هم خواص درماني ميتوان يافت ولي هيچ ناداني اين مواد را بهتر از شير نميداند و نوشيدن آن را توصيه نميكند"

(رجوع کنید به مناظره نهم میترا با مدیر سایت آئین بهائی – قسمت دوم)

پس در این ارتباط بحث می کردید.

پاسخ ما هم این بود که:

"این بحث نوشیدن ادرار شتر ، یک بحث فرعی بود که جنابعالی وارد مناظره کردید ، بنده هم خدمتتان عرض کردم که نوشیدن  ادرار شتر هیچ ربطی به ادعای خدایی باب و بهاء  ندارد ، نوشیدن ادرار شتر فرع فرع فرع دین محسوب می شود ولی توحید جزء اصول دین است ، شما الآن دارید اصل را با فرع مقایسه می کنید! بعد هم بیان کردیم که ادرار شتر برای درمان برخی از بیماری ها استفاده می شود و ممکن است برای یک بیمار،  ادرار شتر بهتر از شير آن باشد. پس به این معنی نیست که هر شیعه در خانه خود ادرار شتر داشته باشد و هر روز از آن مصرف کند! در مورد خواص ادرار شتر هم قبلاً مطالبی خدمتتان ارائه شد ، امیدوارم که دیگر وارد این بحث نشوید. "

ولی متٲسفانه جنابعالی توجهی نکردید و مدام اصل را با فرع مقایسه می کردید، خلاصه این کار شما منطقی به نظر نمی رسید.

2- در مورد مغالطه، اتفاقاً به نظر می رسد که  جنابعالی معني آنرا نمي دانيد، الآن اگر به بخش های قبلی رجوع کنید ، می بینید که بیشتر استدلال هایی را که بنده ارائه می کردم و بر خلاف نظر شما بود ، جنابعالی آن ها را مغلطه دانستید! ما می خواستیم دانش آموزان درگیر مناظرات شوند تا توانایی های آنها افزایش یابد. 

3- در مورد حوریه و بیان حضرت باب ، آدرس سند را اشتباه دادید لذا مقصرخودتان هستید.

بنده نوشته بودم:

" حضرت باب در تفسیر سوره یوسف خطاب به قره العین بیان می کند که:

 

"یا قره العین فاذن علی حوریه الفردوس باللبس الحسن و القناع من الحریر الاحسن ثم اذن لخروجها من قصرها علی هیئته الحورآء فی الارض وحده و اسمعها نفحات قدسک علی سریر العرش و الافلاک بل لعل اهل السکرآء من اهل الارض ینتهون من امرک اقل من  رأس الشعره التی قد جعل الله فی خلف شعرها و ان الله قد کان بکل شیء علیما"(سوره 29)"

 

جنابعالی پاسخ دادید:

" شما كه به آثار حضرت باب تسلط داريد حتما در صفحه 36 همين كتاب خوانده ايد

 

يا اهل الارض تاللّه الحقّ انّی لحورّية قد ولدتنی البهآء فی قصر من قطعة الياقوت ..."

 

شما نوشته اید :" در صفحه 36 همين كتاب". بنده هم مطالب صفحه 36 تفسیر سوره یوسف را خدمتتان ارائه کردم.

هر چند بنده تٲکید زیادی روی "حوریه"ندارم ، ولی لازم می دانم موارد زیر را خدمتتان عرض کنم :

الف) در لفت نامه دهخدا آمده:

حوریه: زن  سپید پوست و نرم( لغت نامه دهخدا- جلد 6- صفحه 9236)

حوراء : به معنی زن یا دختر که چشمان سیاه و گرد و مدور و پلکهای باریک داشته باشد.

( لغت نامه دهخدا- جلد 6- صفحه 9235)

حوریه:زن سپید و زیبا (فرهنگ عربی-فارسی مبین ، صفحه 252)

در صفحه 43 کتاب واژه های قرآن آمده:

حورآء: زن سفید بدن و سمین تن (مذکر آن: اَحْوَرْ)

در معتبرترین لغتنامه عربی یعنی المنجد آمده:

حوریّه : حسناء ٲو امرأه فی غایه الجمال (المنجد- ص342)

حسناء: زن خوبرو ( فرهنگ فارسی عمید- ص423)

امرأه: زن( فرهنگ فارسی عمید- ص155)

پس حوریه برای مؤنث است و بنده هم قبلاً جایی ندیده ام که مرد را حوریه خطاب کنند!

حضرت باب فرموده اند:" يا اهل الارض تاللّه الحقّ انّی لحورّية قد ولدتنی البهآء فی قصر من قطعة الياقوت ..." در اینجا سید  باب  خودش را زن  سپید پوست و نرم معرفی کرده است!

دوست عزیز، شما شبهه جدیدی در ذهن بنده ایجاد کردید.

فراموش نکنید که در قرآن آمده:

"وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ"(سوره  ابراهيم -   آیه 4)

معنی: و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند، و اوست ارجمند حكيم.

ب) اینجا که حضرت باب بیان کرده اند:

" یا قره العین فاذن علی حوریه الفردوس باللبس الحسن و القناع من الحریر الاحسن ..."

(سوره 29)

قناع: روسری ، آنچه که زنان با آن سر خود را بپوشانند. (فرهنگ فارسی عمید - ص800)

از کلمه "قناع" مشخص میشود که در اینجا "حوریه " نمی تواند حضرت باب باشد.

بعد هم بحث اصلی ما سر حوریه نبود ، شما دوباره بحث را از مسیر اصلی منحرف کردید.

4- کتاب تاریخ حضرت صدر الصدور بتصویب لجنه ملی نشریات امری رسیده و پس از اجازه محفل ملی بهائیان ایران منتشر شده است، لذا معتبر می باشد. حال به فرض اینکه این کتاب هم معتبر نباشد ، خود حضرت باب در صفحه 5 لوح هیکل الدین خود را ذات خدا و وجود او می شمارد و بیان می کند:

"انّ علی قبل نبیل ذات الله و کینونیّته "

ترجمه: به درستی که علی قبل نبیل (علی محمد) ذات خدا و هستی اوست.

سندش هم قبلاً اسکن شده خدمتتان ارائه شد،این که دیگر معتبر می باشد .

فرمودید :" متن صلات بهائي كه اقرار يوميه بهائيان به توحيد است اعتقاد به اصل اول دين را اثبات ميكند "اشهد بوحدانيتك و فردانيتك و بانك انت الله لا اله الا انت"  

حال بایستی دید که این " اله (خدا)" از نظر بهائیان کیست؟

 

حضرت بهاء الله در صفحه 229 كتاب مبين اظهار مي دارد :

 

انّه لا اله الّا انا المسجون الفريد: يعني به  درستی که نیست خدایی ، جز من زندانی تنها.

 

در مورد نقطه الکاف هم به اندازه کافی بحث شد ، می توانید به پست های قبلی رجوع کنید.

 

5- در مورد پیامبر اسلام ، قبلاً خدمتتان عرض شد که ما  معتقدیم که بر حضرت محمد وحی می شده و سخن عادی پیامبر هم سخن وحی است. در قرآن آمده:

" وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى *إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى"

ترجمه: و سخن از روی هوی نمی گويد. نيست اين سخن جز آنچه بدو وحی می شود.

(سوره النجم  - آیات 3و 4)

البته نظر اهل سنت در مورد پیامبر کمی متفاوت است ، در بخش قبلی  نمونه هایی از آن بیان شد.

6- در مورد آیه "وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ":

خوب، این آیه را بعضی افراد بد ترجمه کرده اند . قرآنی که بنده در اختیار دارم ، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی است ، این آیه را به این صورت ترجمه کرده:

"هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو می کرد (و طرحی برای پیشبرد اهداف الهی خود می ریخت) ، شیطان القائاتی در آن می کرد ؛ اما خداوند القائات شیطان را از میان می برد ، سپس آیات خود را استحکام می بخشید ؛ وخداوند علیم و حکیم است."

این ترجمه صحیح تر به نظر می رسد.

اینکه ماجراي غرانيق در کتب تفسیری آمده ، دلیل نمی شود که این ماجرا حقیقت داشته . بیاناتی هم از کتب ازلیه در کتب بهائی آمده ، آیا دلیل بر این می شود که اینها حقیقت است؟!

در مورد افسانه غرانیق هم قبلاً خدمتتان عرض شد:

"هنگامی که رسول اکرم سوره نجم را تلاوت می فرمود به این آیه رسیدند:

 

" أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى. وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى."(سوره النجم – آیات 19و 20)

 

شیطان بر زبان آن حضرت جاری کرد که بگوید: تلک الغرانیق العلی منها الشّفاعه لترتجی.

 

این عبارت در منابع مختلف سنی ها به عبارات گوناگون نقل شده است٬ پیامبر اکرم این کلمات شیطانی را به عنوان آیات قرآن ضمن آیات دیگر همچنان تلاوت کرد. مشرکان از اینکه پیامبر در توصیف بت های آنان چنین سخن گفت ٬ شادمان شدند و همراه مسلمانان سجده کردند.

 

سنی ها می گویند هر روایتی را که با قرآن مخالف است ٬ رد کنید. اما در اینجا که این دسته روایات مخالفت واضح با قرآن دارند ٬ به این مخالفت توجهی نکرده و این روایات را نقل کرده اند. چگونه عالمان قدیم و جدید سنی اینگونه احادیث جعلی را در تفاسیر یا تواریخ خود آورده اند ؟ در صورتیکه  پیامبر اکرم جز به وحی آسمانی سخن نمی گوید:" وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى"(سوره النجم- آیات 3و 4)

 

و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى که بر او نازل شده نيست!"

 

7- در مورد مدعیان مهدویت:

بنده  در ارتباط با قادیانی ها هم مطالبی را نوشته ام ، بیشتر این مدعیان هم پیروان زیادی داشتند.

8- در مورد مشابه بودن مطالب سايتها و وبلاگهای بهايي:

به عنوان نمونه می توان به مورد زیر اشاره کرد:

موضوع:" ازدواج از دیدگاه دیانت بهائی"

1- http://ashnaee.blogfa.com/post-9.aspx

2- http://www.aeenebahai29.info/node/411

3- http://bahaiarticles.blogfa.com/post-269.aspx

و...

 

9- در مورد جهان شمولي اسلام :

 

حضرت بهاء الله  فرموده اند :

 

"  ملاحظه فرمائيد که همين فرقان را مقرّر و مقدّر فرموده برای هدايت کلّ من فی السّموات والارض"

(ایقان-  صفحه ٣۳١)

شما هم اگر بهائی هستید ، بایستی بپذیرید.

در قرآن هم بیان شده:

" تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا"( سوره الفرقان -  آیه 1)

ترجمه: بزرگ است و بزرگوار آن کس که اين فرقان ، را بر بنده خود نازل کرد ، تاجهانيان را بيم دهنده ای باشد.

ما بایستی آیات قرآن را در کنار هم ببینیم.

در تفسیر نورالثقلین هم آمده :

وقوله عزوجل:لتنذر ام القری مکه و من حولها سایر الارض و فیه و قوله: " و کذلک اوحینا الیک قرآناً عربیاً  لتنذر ام القری و من حولها " قال: ام القری مکه سمیت ام القری  لانها اول بقعه خلقها الله عزوجل من الارض ، لقوله عزوجل" ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکاً "

(تفسیر نورالثقلین- ج4- ص557)

 

در مورد شریعت حضرت موسی و عیسی:

شریعت حضرت موسی و حضرت عیسی (ع) محدود به بنی اسرائیل بود در همین انجیل موجود آیه ای هست ؛ زنی مراجعه می کند به حضرت عیسی (ع) ٬ این زن از بنی اسرائیل نبوده ٬ از حضرت عیسی (ع) سؤال می کند حضرت عیسی(ع) جواب نمی دهند و می فرمایند تو را به ما چه کار؟ تو که در محدوده بنی اسرائیل نیستی که بخواهی یهودی شوی یا مسیحی شوی. پس شریعت یهود محدود به بنی اسرائیل است.

حال اگر انجیل موجود را قبول دارید، بایستی این مطالب را بپذیرید.

 

10- در مورد بحث خاتمیت ، بیان کردیم که ارتباط با آسمان و ملکوت و ملائکه قطع نشده است.شیعیان معتقدند که در قرآن آمده :" تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم"  در این شب فرشتگان و روح به اذن خدا نازل می گردند، هر شب قدر ملائکه از جمله حضرت جبرئیل وجناب روح القدس بر ائمه اطهار (ع) و در زمان حاضر بر امام زمان (ع) نازل می شوند ، تنزل مضارع است که استمرار را می رساند ، پس ارتباط با آسمان و ملکوت و ملائکه قطع نشده است . وحی هست ، اما وحی حاوی حکم جدیدی که ناسخ حکم قبلی باشد ، نیست. 

در خاتم الشعرا ، بیان کردیم:

"جامی در شاعری مقام بلندی به دست آورد ؛ به طوریکه پس از سعدی او را بزرگترین شاعر زبان فارسی می دانند و خاتم الشعرا لقب داده اند .(فرهنگ نامه نام آوران- صفحه 107)

جامی علی التحقیق در فن و شاعری شهره ی روزگار و استاد مسلم زبان پارسی بوده و بحق به خاتم الشعرا لقب یافته است ، زیرا دستگاه شعر و شاعری به اسلوب اساتید قدیم خراسان و فارس و عراق بمرگ او برچیده شده. ( لغت نامه دهخدا- جلد5- صفحه 7417)

مرگ جامی نشانه ی نقطه اتمام عصر طلایی است.

( ادبیات کلاسیک فارسی- آرتورجان آربری – ترجمه دکتر اسدالله آزاد- صفحه 406)"

پس خاتم به معنای آخرین است.

در مورد خاتم الوصیین، خدمتتان عرض شد که امام علی  ختم کننده اوصیای پیامبران بودند.

 

در مورد پیامبر اسلام:

 

عبدالحمید اشراق خاوری اشراق خاوري در صفحه ي ۱۱۴ جلد يكم قاموس ِ توقيع ِ مَنيع نيز  آورده :

 

"مقصود آن است كه در قرآن مجيد ، خداوند مَنان حضرت رسول (ص) را خاتم النبيين ناميده و سلسله ي نبوت را به وجود مباركش ختم كرده و درسوره ي احزاب نازل شده قوله تعالي : " ما كانَ مُحمدٌ أبا أحَدٍ مِن رِجالِكُم وَ لكِن رَسول َ الله ِ وَ خاتم َ النبيين "

 

*) همچنين درجلد دوم همين كتاب صفحه ي ۳۷۷ درترجمه ي لغت "خَتميت " مي نويسد :

 

( خَتميت = آخِر بودن ، صفت مختصّ ِ به حضرت رسول )

حال جنابعالی می فرمائید که بعد از حضرت محمد ، پیامبر دیگری می آید؟!

این لینکها هم داده شد:

الف- http://okaliptoos.blogfa.com/post-122.aspx

ب- http://okaliptoos.blogfa.com/post-123.aspx

ج- http://okaliptoos.blogfa.com/post-24.aspx

 

11- در مورد اساتید ، بنده  ترجیح می دهم که به صورت خصوصی بحث شود.

 

12-  و اما در مورد سؤال سوم که بحث اصلی ما بود ، متٲسفانه پاسخی که ارائه کردید غیر منطقی بود!

خدمتتان عرض شد که :

حضرت عبدالبهاء نفرمودند :" مروّج اصول اصليه اسلام " بلکه بیان کردند:

 

" مروّج شريعت محمّديّه" . حتماً می دانید که هر دینی به دو قسم منقسم است ٬ قسمتی اصل است و قسمتی دیگر فرع است . اینجا کلی بیان کردند :" شريعت محمّديّه" یعنی هم اصل و هم فرع را  شامل می شود. لذا اینکه فرمودند : "مروّج شريعت محمّديّه" یعنی هم مروّج اصول و هم مروّج فروع دین اسلام  هستند.در حالیکه حضرت باب نه مروّج اصول و نه مروّج فروع دین اسلام  بودند.پس سید باب مروّج  فروع یا احکام دین اسلام نبودند."

 

در ادامه هم ذکر کردیم که:" مبانی تمام ادیان الهی با هم واحد است ، اعم از مبانی اعتقادی و مبانی احکام و مبانی عبادی . در همه ادیان ادیان دعوت  به یکتا پرستی، در همه ادیان چهره انبیاء چهره عصمت و پاکیزگی بوده است. مبانی اعتقادی، عبادی ، احکام از نظر حلال و حرام در همه ادیان یکی است. در همه ادیان جنایت حرام و طیبات حلال است، اینها در همه ادیان مشترک است.  پس مبانی احکام ، کلیات احکام همه با هم مشترکند . یعنی اینطور نیست در اسلام حجاب باشد در مسیحیت بی حجابی باشد، در مسیحیت اولیه هم حجاب بوده .اینطور نیست که در اسلام شراب حرام باشد و در دین یهود حلال باشد، لذا مبانی با هم مشترکند . در جزئیات احکام با هم اختلاف داریم."

 

در ارتباط با "بحث توحید "مطالبی را قبلاً خدمتتان عرض کردیم ، متوجه شدیم که دیدگاه بهائیت با دیدگاه اسلام تفاوت دارد. در ارتباط با معاد و قیامت و بهشت و جهنم ، باز دیدگاه بهائیت با دیدگاه اسلام تفاوت دارد، در این زمینه می توانید به لینک هایی زیر رجوع کنید:

الف)  http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-178.aspx

ب) http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-181.aspx

ج) http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-155.aspx

د) http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-153.aspx

ن) http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-149.aspx

و) http://www.okaliptoos.blogfa.com/post-147.aspx

واما در ارتباط با حجاب :

الف- حجاب در اسلام:

در قرآن آمده:

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ .( سوره النور -  آیه 31)

 

ترجمه: و زنان مؤمن را بگو كه ديدگان خويش را فرو دارند و شرمگاه‏هاى خود را- از ديد ديگران- نگاه دارند و [جاهاى‏] آرايش و زيور خويش را آشكار نكنند مگر آنچه پيداست- مانند چهره و دست و روى پا-، و مقنعه‏هاشان را بر گريبانهاشان بيندازند و زيور و آرايش خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنانشان- زنان همكيش خود- يا آنچه مالك شده‏اند- كنيزان- يا مردان تابع خانواده- طفيلى و كم خرد كه با آنان زندگى مى‏كنند- كه به زنان رغبت و نيازى ندارند يا كودكانى كه از شرمگاه زنان آگاه نگشته‏اند.- به سن تميز و بلوغ نرسيده‏اند- و پاهاى خود را چنان بر زمين نزنند تا آنچه از زيور خويش پنهان مى‏دارند دانسته شود- آواز پيرايه خود يعنى خلخال را به گوش مردم نرسانند-. و اى مؤمنان، همگى به خدا باز گرديد تا شايد رستگار شويد.

 

و یا در آیه ی دیگری آمده:

 

"يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ..."

 

(سوره  الاحزاب - آیه  59)

 

ای پیامبر ، به همسرانت و دخترانت و همسران مؤمنین بگو که جلبابهای(روسری ها) خویش را به خود نزدیک سازند...

و در روایتی آمده:

"نگاه به نا محرم تیری زهر آلود از ناحیه ی شیطان است..."

( بحارالانوار- جلد 104- صفحه 38)

 

ب- حجاب در شریعت یهود:

در سفر پیدایش آمده:

" و رفقه چشمان خود را بلند کرده و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا که از خادم پرسید این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید و خادم گفت: آقای من است ، پس برقع خود را گرفته ، خود را پوشانید."(سفر پیدایش ، باب 24، فقره 64و 65 ؛ منشٲ وجود حجاب در شریعت یهود مستند به همین فقره است.)

ویل دورانت در صفحه 30  جلد 12 تاریخ تمدن راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد:

" اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنانکه مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد. "

وی در جای دیگری می نویسد:

" فرمان یهوه به زن شوهر دار چنین بود: چشمت باید به شوهرت باشد ، و او بر تو حکومت خواهد کرد."

( ویل دورانت- تاریخ تمدن- ج1- ص492)

 

 

 

ج- حجاب در آیین مسیحیت:

در کتاب مقدس چنین آمده:

" پس اقتدا به من نمائید چنان که من نیز به مسیح می کنم . اما ای برادران شما را تحسین می نمایم از این جهت که در هر چیز مرا یاد می دارید و اخبار را به طوری که به شما سپردم حفظ می نمایید. اما می خواهم شما بدانید که سر هر مرد ، مسیح است و سر زن ، مرد و سر مسیح، خدا . هر مردی که سر پوشیده دعا یا نبوت کند ، سر خود را رسوا می نماید . اما هر زنی که سر برهنه دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا می سازد زیرا این چنان است که تراشیده شود. زیرا اگر زن نمی پوشد موی را نیز ببرد و اگر زن موی بریدن یا تراشیدن قبیح است باید بپوشد.زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چون که او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است. زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است. و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد. از این جهت زن می باید عزتی بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان . لیکن زن از مرد جدا نیست و مرد  هم جدا از زن نیست در خداوند. زیرا چنان که زن از مرد است همچنین مرد نیز به وسیله زن، لیکن همه چیز از خدا. در دل خود انصاف دهید آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند. آیا خود طبیعت، شما را نمی آموزد که اگر مرد موی دراز دارد او را عار می باشد . و اگر زن موی دراز دارد او را فخر است زیرا که موی به جهت پرده به دو داده شده. و اگر کسی ستیزه گر باشد ما و کلیساهای خدا را چنین عادتی نیست.(انجیل، رساله اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقره1-17)

 

سید باب در کتاب بیان فارسی ذکر کرده:

 

"  الباب العاشر من الواحد الثامن

 

فی انّ الّذی ربّی فی الطّایفه حل له النظروا و التکلم سواء کان ذکر او انثی ..."

 

در اینکه کسانیکه در میان پیروان ما پرورش یابند ، چه مرد باشد و چه زن حلال است به همدیگر نگاه کنند و سخن بگویند.

آن عبارت صفحه 93 احسن القصص هم به صورت منطقی رد نشد.

 

خلاصه آنکه حضرت باب مروّج همین مبانی و اصول (توحید- معاد-حجاب و ...) هم نبودند، پس سؤال سوم ما بر قوت خود همچنان باقي است.

خدمتتان هم عرض شد، تا زمانیکه یک پاسخ منطقی ارائه نکنید سوال را تکرار خواهم کرد.

سؤال سوم ما چه بود؟

در صفحه 53 مفاوضات آمده:

" در فصل بيست و يکم از رؤيای يوحنّا که شهر مقدّس اورشليم جديد را ديدم که از جانب خدا از آسمان نازل ميشود حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است و درفصل دوازدهم از رؤيای يوحنّا مذکور است که ميفرمايد " علامتی عظيم در آسمان ظاهر شد زنی که آفتابرا در بر دارد و ماه زير پاهايش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است ". اين زن آن عروس است که شريعة اللّه است که بر حضرت محمّد نازل شد و آفتاب و ماه که در بر و زير قدم دارد دو دولت است که در ظلّ آن شريعت است دولت فرس و دولت عثمانی زيرا علامت دولت فرس آفتابست و علامت دولت عثمانی هلالست که ماه است اين آفتاب و ماه رمز از دو دولت است که در ظلّ شريعة اللّه است . و بعد ميفرمايد که بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و اين دوازده ستاره عبارت از دوازده ائمّه است که مروّج شريعت محمّديّه بودند و مربّيان ملّت که مانند ستاره در افق هدايت ميدرخشيدند . بعد ميفرمايد " و آبستن بوده از درد زه و عذاب زائيدن فرياد برميآورد " يعنی اين شريعت در مشکلات عظيمه افتد و زحمات و مشقّات عظيمه کشد تا ولدی کامل ازين شريعت حاصل گردد يعنی ظهور بعد و موعود که ولدی کاملست در آغوش اين شريعت که مانند مادر است پرورش يابد و مقصود ازين ولد حضرت اعلی و نقطه اولی است که فی الحقيقه زاده شريعت محمّديّه بود...

حال میخواهیم بدانیم نفر دوازدهم  که به ستاره تشبیه شده و مروّج شريعت محمّديّه بوده چه کسی هست؟"

در هر صورت مناظره تمام شد و جنابعالی پاسخ منطقی برای این سؤال ارائه نکردید.

بابت تایپ مطالب هم از شما تشکر می کنم و در اینجا خاتمه مناظره را اعلام می کنم.

موفق و مؤید باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 22:26  توسط میترا  |