دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

ميترا خانم عزيز

متأسفانه آنطور كه در دعوت به مناظره مطرح فرموديد  بدنبال حقيقت نيستيد و عملا به مناظره پايان داده ايد و راه مكابره و مجادله را در پيش گرفته ايد . اميدوارم كه اين گفتگوها اندكي نور بر انديشه شما تابانده باشد

اما پاسخ آنچه در آخرين پست خود مطرح كرده ايد:

در خصوص ادرار شتر قصد بنده براه انداختن بحثي در اين مورد نبود بلكه آنرا بعنوان نمونه اي از برخورد جاهلانه و متعصبانه با متون ديني مطرح كردم و وجه شبه آن با شبهه افكني هاي شما در مورد خدا دانستن حضرت بهاءالله  نيز در همين نوع برخورد است . همانگونه كه بنده صدها دوست و آشناي شيعه دارم و از عدم صحت اين  اتهام مطمئنم ، شما نيز بهائيان زيادي ميشناسيد و ميدانيد كه بهائيان در نوع اعتقاد به خداوند از مسلمانان تقدس گرا ترند و حتي هيچ صفت و ستايشي را در شأن خداوند نميدانند تا چه رسد به اينكه خدا را انسان گونه بپندارند. اما متأسفانه شما با دفاع نوشيدن ادرار و ذكر فوائد آن موضوع را به بحثي بيهوده بدل كرديد كه اسباب رد و بدل شدن كلمات ناشايستي  بين خوانندگان شد.

در مورد مغالطه، ظاهرا معني آنرا نميدانيد و هر استدلالي را كه مخالف نظرتان باشد مغلطه ميخوانيد. شما كه خودتان قادر به تميز دادن مثال يا استدلال از مغلطه نيستيد چگونه از شاگردانتان انتظار چنين كار نياموخته اي داريد؟

خانم محقق گمان نميكردم براي فرار از اعتراف به اشتباه، به تكذيب مطلبي بپردازيد كه بررسي صحت آن از عهده هر دانش آموزي برمي آيد. براي آنكه اين بازي نديدم و پيدا نكردم را پايان دهم دو لينك زير را برايتان ميفرستم تا هر كسي بتواند متن اصلي را بخواند. لينك نخست صفحه 94 از نسخه خطي اين كتاب است كه مستند ترين متني است كه ميتوانيد به آن رجوع نمائيد و لينك دوم مربوط به منتخبات آثار حضرت اعلي در سايت كتابخانه بهائي است كه در همان صفحه 36 نسخه ورد كه براي شما نوشتم ميتوانيد آن آيه را بخوانيد    

 http://www.bayanic.com/showPict.php?id=ahsan&ref=47&err=0&curr=41

http://reference.persian-bahai99.info/fa/t/tb/

خوشبختانه بي ربطي ترجمه شما آنقدر واضح است كه نياز به استدلال نيست ، دهخداي بيچاره هم نميتواند كمكي به شما كند.

در مورد بي اعتباري استناد به منابعي كه نقل قول شفاهي نموده اند و مأخذ مكتوب ندارند ، گمان نميكنم آنقدر قدرت درك زبان فارسي در شما ضعيف باشد كه حرف بنده را نفهميده باشيد. متأسفانه شدت غرض  و تعصب اجازه قبول حقيقت را به شما نميدهد و كماكان سخن بي معني خود را تكرار ميكنيد. اشتباه بودن مطلب نقطة الكاف در همان مجلس وليعهد ثابت شده و نيازي نيست كه براي اثبات آن كار ديگري صورت گيرد. از اين نمد كلاهي براي شما در نميآيد

در مورد علم غيب سخن بنده نيز غير از آن نبود يعني غير از آنچه كه به ايشان وحي ميگرديده از خود اطلاعي از آينده و امور غيبي نداشته اند. ظاهرا  رواياتي كه شيعه و سني ذكركرده اند هردو مويد اين مطلب است و بين شما و اهل سنت اختلافي بر سر مقام پيامبر نيست

اما در مورد آيه اي كه ترجمه فرموديد بد نيست نگاهي به چند ترجمه معتبر از قرآن بيندازيد تا به اعتماد كتاب لغت مانند معناي كلمه "امر" ي دچار اشتباه نشويد زيرا  ترجمه فراتر از پيدا كردن معاني لغات است و كار هركس نيست

براي مثال ترجمه فولادوند و ترجمه خرمشاهي را از اين آيه برايتان ميآورم:

و پيش از تو (نيز) هيچ رسول و پيامبري را نفرستاديم جز اينكه هرگاه چيزي تلاوت مي نمود ، شيطان در تلاوتش القاي (شبهه ) ميكرد . پس خدا آنچه را شيطان القا ميكرد محو ميگردانيد ، سپس خدا آيات خود را استوار ميساخت، و خدا داناي حكيم است ( ترجمه فولادوند)

وپيش از تو هيچ رسول يا نبي نفرستاديم مگر آنكه چون قرائت(وحي را) آغاز كرد ، شيطان در خواندن او اخلال ميكرد ، آنگاه خداوند اثر القاي شيطان را مي زدايد و سپس آيات خويش را استوار ميدارد و خداوند داناي فرزانه است ( ترجمه خرمشاهي)

تقريبا در همه تفاسير شيعي  هم در شأن نزول اين آيه ماجراي غرانيق نقل شده با اين تفاوت كه گفته اند شيطاني كه اين آيه را القا كرده مردي بوده كه بجاي پيامبرآنرا خوانده!!؟؟ در يكي از تفاسير هم مطلبي شبيه ترجمه شما آمده و در شأن نزول آن روايتي مغرضانه نقل كرده: او نقل ميكند كه پيامير آرزوي ديدار بستگانش نمود مانند فاطمه علي حسن حسين و آن هنگام كه ديدار دست داد ابوبكر و عمر هم حضور يافتند يعني اين دو همان شيطاني بودند كه ميان آرزوي پيامبر القا شدند.

 تفسير الميزان صحت سند  ماجراي غرانيق را تائيد كرده ولي اين داستان را غير قابل قبول ميداند: جلد 14 صفحه 560

"اين روايت به چند طريق از ابن عباس و جمعي از تابعين روايت شده ، و جماعتي از تابعين از جمله حافظ ابن حجر آن را صحيح دانسته اند وليكن ادله قطعي كه دلالت بر عصمت آن جناب دارد متن اين روايت را تكذيب ميكند هرچند كه سندش صحيح باشد"

از همين رو خدمتتان عرض گرديد كه شيعيان بجاي حل مسئله صورت مسئله را حذف ميكنند

در مورد وجوه امتياز در اين ظهور چند مورد برايتان نقل كردم كه چون با پاسخ " مدعيان ديگر هم كتاب و استقامت و نفوذ داشتند" طبق معمول از پاسخ دادن طفره رفتيد  به روش خودتلن دوباره برايتان مينويسم:        

 صدها تن ديگر نيز مدعي چنين مقامي بوده اند و هر از گاهي هم در گوشه و كنار صحبت از دستگير شدن مدعيان مهدويت شنيده ميشود . خودتان انصاف دهيد براي كداميك از اين مدعيان يك ميليونيم وقت و سرمايه اي را كه براي نابود كردن ديانت بهائي بكار گرفته ايد مورد استفاده قرار ميدهيد؟ پيروان كداميك از ايشان چنين جان بركف بر اعتقادشان راسخ و پايبندند كه با قتل و شكنجه و مصادره اموال و محروميت از كار و تحصيل، حتي حاضر نيستند ايمان خود را مخفي نمايند؟ كداميك از آنها توانسته اند در عرصه جهاني اعتبار و هويتي كسب كنند كه مرجع مشاورات و تصميم گيريهاي بشردوستانه و رشد و تعالي انساني در مجامع بين المللي گردند ؟ تعاليم كداميك از ايشان داروي دردهاي امروز جامعه بشريست؟ و كداميك از آنها چنين دشمنان لجوج و بي شرمي داشته اند كه از هيچ نيرنگ و دسيسه و خباثتي فروگذار نميكنند؟ بقول لكنت دونوئي " عظمت كاخها را از سايه هايشان و عظمت اديان را از مخالفتي كه با آنها ميشود ميتوان دريافت" اگر مايليد درمورد هريك از اين مدعيان وارد بحث شويد با ذكر مستندات طرح سوال نمائيد و پاسخ بشنويد ولي لطفا از مغلوبه كردن بحث با ورود به موضوعات انحرافي بپرهيزيد

در مورد مشابه بودن سايتهاي بهايي ، امتحان آن براي خوانندگان كار راحتي است در لينك زير چند سايت بهائي معرفي شده ، لطفا بررسي فرمائيد چند درصد مطالب مشابهت و يا اشتراك دارند

 http://www.aeenebahai10.info/weblinks/211

در مورد جهان شمولي اسلام لطف بفرمائيد بگوئيد چرا در آيه اي كه ذكر گرديد عربي بودن قرآن را دليل اختصاص آن به ام القري ذكر نموده اند و معني اين جمله چه چيز ديگري ميتواند باشد . در مقابل اين عبارت صريح هر گونه برداشت غير مستقيم از خطاب يا ايها الناس بي اعتبار است . عليرغم چند بار درخواست بنده شما هنوز پاسخي به اين سوال نداده ايد!!؟

در مورد خاتميت شايد منظورتان از ادامه ارتباط با ملائكه و ملكوت احتمالا از طريق رمالان و جن گيرهاي عظام است و يا شايد به قلب فقهاي اعلام الهامات غيبي ميرسد شايد هم منظورتان مكاتبات شيادان چاه جمكران است. شما هيچ پاسخ و توجيهي براي خاتم الوصيين بودن حضرت علي و مهدي ذكر نكرديد . در مورد خاتم الشعرا نيز عرض گرديد اگر تنها به خاطر يك ويژگي ميتوان كسي را خاتم الشعرا ناميد در عين اينكه بعد از او هزاران شاعر آمده اند پس به سبب ويژگيهاي خاصي ميتوان حضرت محمد را هم خاتم النبيين خواند و منتظر پيامبران بعدي بود. در خصوص خاتم العلما نيز سكوت اختيار فرموديد و هيچ پاسخي نداديد!!؟

در مورد اساتيد بهائي تان لطفا بفرمائيد كه چه درسي به شما داده اند و حتما ايميل و نام ايشان را براي بنده و خوانندگان بنويسيد. اگر منظورتان اين است كه افرادي كه سابقا بهائي بوده اند اكنون به شما رديه ها را درس ميدهند ، سخني گزاف و ياوه گفته ايد زيرا اگر روساي شما ميتوانستند حتي يك بهائي كه نيمچه سوادي دارد به سمت خود بكشانند دست از سر اين مهناز رئوفي مفلوك بيسواد برميداشتند و مانند دلقك سيرك از اين شهر به آن شهر نميكشيدند و زورنامه هاي فخيمه كيهان و جام جم و ايران و... قطعا از اين اشخاص شخصيتهاي برجسته بهائي ميساختند كه به دامن اسلام سقوط كرده اند و با بوق و كرنا در گوش امت جار ميزدند كه علماي بهائي از دينشان برگشنه اند ولي دوستان شما اين آرزو را در عالم بيداري تجربه نخواهند كرد زيرا حداقل در اين سي سال حتي با  زنده بگور كردن وسوزاندن پيرزنان و به آتش كشيدن و غارت كردن منازل  و مصادره اموال و اخراج و تبعيد و زندان و اعدام نتوانسته اند حتي كم سواد ترين بهائيان را با خود همراه كنند تا چه رسد به اساتيد جنابعالي

و اما ترجيع بند مناظره ما " حضرت باب مروج شريعت محمديه نبودند"  حقيقتا تكرار پاسخها موجب كسالت است 

استدلال شما برچند مقدمه غلط استوار است و بالطبع نتيجه آن نيز باطل است

ميفرمائيد بهائيان اصول دين اسلام را قبول ندارند . متن صلات بهائي كه اقرار يوميه بهائيان به توحيد است اعتقاد به اصل اول دين را اثبات ميكند "اشهد بوحدانيتك و فردانيتك و بانك انت الله لا اله الا انت"  اصل دوم كه نبوت يعني اعتقاد به ظهور پيامبران و حقانيت  ايشان است بدون ترديد مورد قبول بهائيان است و اصل سوم يعني اعتقاد به عالم بعد و بقاي روح هم از اعتقادات قطعي در ديانت بهائي است ولي فروع دين كه احكام نيز كلا در زمره آن قرار ميگيرند در هر ديانت متفاوت است مثلا نزد مسلمين سگ و خوك نجسند ولي ساير اديان چنين اعتقادي ندارند و يا موسيقي و آواز دراسلام حرام است و در ديگر اديان جزء مراسم ديني بحساب ميآيد و صدها حكم ديگر كه در هر ديانت تغيير نموده. پس ترويج دين قبلي توسط پيامبر بعد بوسيله شناساندن انبياي قبل به مومنين جديد و تحكيم و تجديد اصول دين ايشان صورت ميپذيرد و همه پيامبران با هر نامي كه ظاهر شوند مروج شريعت پيش از خود هستند و درعين حال احكامي متناسب زمان و مكان جديد وضع ميكنند كه منافاتي با ترويج ديانت ندارد

مويد باشيد  

     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 12:48  توسط میترا  |