دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

 

ميترا خانم گرامي

مثل اينكه شما نوشته هاي خود را از ياد ميبريد و براي همين يا سوالات را تكرار ميكنيد يا از پاسخها متعجب ميشويد

خانم عزيز شما نوشته ايد " حال چطور انتظار داريد به بهائيت ايمان بياورم " در پاسخ شما توضيحاتي درباره ماهيت ايمان داده شد كه ظاهرا به مذاقتان خوش نيامد

در مورد كشيده شدن بحث به شاخه هاي فرعي خوشبختانه مكاتبات موجود است و بصورت كاملا واضح ميتوان مشاهده كرد كه همه موضوعات فرعي را شما پيش كشيده ايد و بنده تنها پاسخ شبهات و اتهامات بي ربط شما را داده ام بحث ادرار نوشي شيعيان را هم به جهت بهوش آوردن شما طرح كردم و اگر رجوع كنيد خواهيد ديد كه در مرتبه نخست من باب مثال و مقايسه اين موضوع عنوان شد و نه بعنوان يك اتهام يا شبهه ولي شما طبق روال همه بهائي ستيزان به درهم آميختن و مغلوبه كردن بحثها و تكرار سوالات بي معنا ادامه داديد و تغييري در روش خود ايجاد نكرديد

خانم مفتري ، شما اتهام زده ايد و خودتان بايد پاي اثبات حرفتان بايستيد ، بنده طرف مناظره شاگردان يا استادان شما نيستم كه موضوع را به ايشان حواله ميفرمائيد. تهمت مغالطه به بنده زده ايد ، لطفا موارد را با ذكر نوع مغلطه بيان كنيد ، در غير اين صوررت جرات عذر خواهي را بخود بدهيد و كا را از اين خراب تر نكنيد. ميفرمائيد تفسير به راي كرده ام و نشيمنگاه بنده در آتش خواهد سوخت . لطفا نمونه اين تفسيرها را ذكر كنيد تا شامل " ويل لكل افاك اثيم" نگرديد و آتش به خودتان سرايت ننمايد

در مورد پيدا نكردن آيه مورد اشاره واقعا بايد به شما تبريك گفت چون اين عبارت بلافاصله بعد از مطلبي كه شما نقل كرديد آمده و حتي يك كلمه هم بين آنها فاصله نيست . حقيقتا اثبات كرديد كه اهل تحقيقيد . صفحه اي كه بنده براي شما نقل كردم مربوط به نسخه اي است كه در سايت كتابخانه بهائي موجود است . ولي هرچقدر هم كه  صفحات نسخه ها متفاوت باشد نميتوانيد جمله بعدي مطلبي را كه خودتان تقطيع كرده ايد نديده باشيد ، مگر آنكه آنرا چشم بسته و بدون تفكر از رديه هاي معلوم الحال كپي كرده باشيد. در هر صورت مفهوم عبارت واضح تر از آن است كه بخواهم با شما بر سر معاني حوريه وارد بحث شوم و چنانچه بيش از اين بخواهيد بر موضع خود بمانيد "عرض خود ميبريد ". اينكه حضرت باب ديدار و مكالمه زنان و مردان را با يكديگر حلال نموده اند نشان از روشن بيني و مترقي بودن آئين ايشان دارد كه در آن دوران سياه كه زنان حتي از بردگان نيز پست تر انگاشته ميشدند به ايشان شأن مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي و همدوشي با مردان را عطا نمود ولي شما مثل اينكه همان دوران قجري و تفكرات عصر حجري را ترجيح ميدهيد. و باز هم ترجيع بند " حضرت باب مروج شريعت محمديه نبودند" تكرار شد. لطفا به پاسخهاي قبلي رجوع فرمائيد چون از اين دور زدنهاي مكرر خوانندگان دچار سرگيجه خواهند شد

باز هم موضوع استناد به منابع غير مستند را طرح كرديد . چندين بار خدمت شما گفته شد كه هيچ مطلب شفاهي ازهياكل مقدسه در ديانت بهائي معتبر نيست و نويسنده مورد اشاره شما نيز اگر ذكر مأخذ نكرده اند نقل قولشان در حد شفاهيات است كه لايق اعتنا نيست. لااقل يك مطلب كوچك را بعد از ده مناظره در مورد ديانت بهائي ياد بگيريد و لجاج را كنار بگذاريد. اين اصل نياز به اعلام مرجع خاصي ندارد چون جزء اصول اوليه اين آئين است

در مورد رديه خواني شما ترديدي وجود ندارد و نوع استدلال و فهم شما از آثار كاملا آنرا اثبات ميكند. اگر رديه خواني را راه يافتن حقيقت ميدانيد پس چند جلد از رديه هائي كه بر عليه اسلام نوشته شده را هم بخوانيد تا حقيقت اسلام بر شما آشكار شود. در خصوص نقطةالكاف هم قديمي بودن نسخه اشتباهات متن را توجيه نميكند و نميتوانيد به استناد يك منبع كه نسخه اصلي آن دردست نيست و نويسنده آن نيز فرد مطلعي به حساب نمي آمده استدلالي را بنا كنيد كه با همه شواهد تاريخي در تضاد است. اين مطلب نيز چند بار گفته شد ولي شما ظاهرا به كمتر از ده بار تكراررررر رضايت نميدهيد       

ميترا خانم عزيز ، باز هم براي اثبات سخنان خود به جاده خاكي زديد ! واقعا گمان ميكنيد كه اهل سنت ابوبكر را از پيامبر بالاتر ميدانند؟ اگر به  استناد اين روايت نامعتبر چنين حكمي ميكنيد پس در مورد نظر شيعيان درخصوص فرمان قتلي كه پيامبر به اتهام روابط نامشروع يكي از غلامان با همسرش ماريه صادر كرد و حضرت علي موقع اجراي حكم متوجه شد كه اين غلام نگون بخت اصلا آلت تناسلي ندارد چه ميگوئيد . بسياري از مفسرين شيعه به استناد همين واقعه عصمت پيامبر را محدود به حفظ امانت در نزول وحي ميدانند و خود قرآن نيز بر اين تأكيد دارد كه پيامبر علم غيب ندارد" لا اعلم الغيب" انعام 50 در هر صورت شيعيان اغلب بجاي رويارويي واقع بينانه با وقايع سعي كرده اند صورت مسئله را بكلي پاك كنند مانند كاري كه در خصوص غرانيق كردند با اينكه آيه قرآن به صراحت بيان ميدارد كه شيطان در نزول وحي دخالت ميكند و خداوند آن آيات شيطاني را نسخ مينمايد" فينسخ الله ما القي الشيطان" حج 52 لطفا بفرمائيد مصداق اين آيه اگر غرانيق نيست پس چيست و كدام آيه شيطاني بوده است كه خداوند آنرا نسخ مينمايد؟

در خصوص استنادات شما همين كتاب نقظةالكافي كه مكررا ذكر ميكنيد از انتشارات ازليان است و شما اهميت نميدهيد كه اين كتاب نزد بهائيان نامعتبر است كه البته با اين وجود اگر موضوع نقل مستندي از تاريخ باشد از نظر بنده قابل اعتناست و به فهم حقايق كمك ميكند    

در مورد تحريف قرآن و ناقص بودن آن اگر كماكان اصرار داريد با شما مخالفتي ندارم زيرا خود بالقوه حجتي است بر لزوم تصحيح و تكميل  البته نه تصحيح و تكميلي كه به زعم شما ازنوع ذكر فضيحتهاي مهاجرين و انصار باشد و يا نام قبايل از قلم افتاده عرب به آن اضافه شود

در مورد وجوه امتياز ديانت بهائي لطفا كلي گوئي نكنيد . سوال كرديد كه وجه امتياز اين آئين نسبت به ساير مدعيان ظهور چيست . چند مورد براي شما برشمرده شد. لطفا يك بيك مواردي را كه ممكن است در خصوص ساير مدعيان مهدويت هم مصداق داشته باشد نام ببريد و از پاسخ نگريزيد

در سايتهاي بهائي كه بنده ميشناسم مطلب مشترك كمتر ميتوان يافت و هريك مستقلا عمل ميكنند. اتفاقا سايتهاي بهائي ستيزان مملو از اتهامات تكراري و بي اساس است كه عينا از يكديگر كپي كرده اند

نفهميدم چرا ميگوئيد در خصوص حيطه دعوت اسلام بحث با بنده فايده اي ندارد ! اگر استدلالي داريد بايد براي همه مردم از هر اعتقاد قابل قبول باشد چه مسيحي و چه بهائي . شما جهان شمولي اسلام را به عنوان يك امتياز انحصاري براي اين دين بيان كرديد كه بهائيان چنين اعتقادي ندارند و همه اديان را در زمان خودشان براي همه مردم جهان هدايت گر ميدانند ولي اگر شما اعتقاد بهائيان را نميپذيريد بايد با قرآن خودتان استدلال كنيد و بنده هنوز منتظرم بفرمائيد قسمت اول آيه كه عربي بودن قرآن را دليل محدود بودن هدايت آن به ام القري ذكر كرده چه معني دارد و آيا بنظر شما بخشهائي از قرآن  فاقد معني و تزييني هستند؟

در مورد خاتميت اعتقاد بهائيان روشن است و فرموده اند كه " از ختميت خاتم مقام اين ظهور ظاهر"  يعني ختميت به معناي قطع ارتباط خداوند با انسان از طريق پيامبران نيست و ظهورات ادامه دارد. پس مغلطه را كنار بگذاريد و بفرمائيد كه چرا بعد از خاتم الشعرا شاعر مي آيد بعد از خاتم العلما نهضت ادامه دارد ! و بعد از خاتم الوصيين كماكان اوصيا يكي پس از ديگري جانشين شدند ولي بعد از خاتم النبيين نسل پيامبران بر افتاد و سنت لن يتغير الهي برچيده شد؟

لطفا براي بحث خاتميت اساتيدتان را جلو بفرستيد چون امثال نسبم كه از شما آموخته اند چيزي بيش از شما نميدانند

در مورد ستاره دوازدهم اگر تاكنون نفهميده ايد كه كيست هرگز هم نخواهيد فهميد و بهتر است خودتان تعبير ديگري از اين رويا بنمائيد كه ستاره هايتان در آن پيدا باشند

در خصوص شبهات شما در مورد ادعاي الوهيت مفصلا ارائه مطلب شد و شما را به لينكي در قسمت پرسشها و پاسخهاي سايت آئين بهائي ارجاع دادم كه اگر بدنبال حقيقت باشيد برايتان كفايت ميكند ولي  شما همچنان ميفرمائيد كه سوالتان بي پاسخ ماند!!؟

گمان ميكنم بينه كافي براي روشن شدن حقيقت در اين مناظره ارائه شده باشد و  شما جز تكرار حرفهايتان چيزي براي گفتن نداريد بهتر است احتياط كنيد و براي گريز از حقيقت خود را به مهلكه اعتقاد به نقص و تحريف قرآن و يا بالاتر بودن ابوبكر از پيامبر نزد اهل سنت  و پيدا كردن خواص طبي براي ادرار و ... نيندازيد و كلام قران را بخاطر آوريد " ليهلك من هلك عن بينه"

در پناه حق باشيد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 11:37  توسط میترا  |