ميترا خانم عزيز
ايمان موهبتي الهي است كه به صاحبان قلبهاي پاك و طالبان حقيقي عطا ميگردد و امثال بنده نه انتظار داريم و نه ميتوانيم كه ما في الضمير افراد را تغيير دهيم . هرچه كنيد با روح خود و حيات روحاني خويش كرده ايد .
هم صحبت گرامي گويا فراموش نموده ايد كه شما بنده را به مناظره دعوت كرده ايد . آيا منطقي است كه انواع اتهام و شبهه را وارد كنيد و چند صفحه سخنراني بفرمائيد و بعد هم بگوئيد تنها به اين يك سوال من پاسخ بده؟ اگر ميخواهيد مذاكرات محدود در موضوع بماند اتهامات و شبهات بي ربط مطرح نكنيد و فقط همان چيزي را بپرسيد كه مورد سوال شماست. نگاهي به مكاتبات قبلي تان بيندازيد ، از خاتميت گرفته تا ادعاي الوهيت و از برتري اسلام بر همه اديان گرفته تا نسخ ناپذير بودن قرآن و قادياني و ... ، همه بحثهائي كه مطرح گرديده انشعاباتي است كه شما در موضوع وارد كرده ايد. براي اينكه شدت قباحت و دور از واقعيت بودن اتهاماتتان را حس كنيد موضوع توصيه نوشيدن ادرار در متون شيعي را برايتان مثال زدم ولي شما بجاي اينكه به خود آئيد و دست از كج انديشي برداريد به توجيه و يافتن فوايد نوشيدن ادرار پرداختيد. هر سوالي كه مطرح كرديد بنحوي كه ابهام شما رفع شود پاسخ داده شد ولي متأسفانه پرسشهائي كه تكرار ميكنيد نشان ميدهد كه قصد پوشاندن حقيقت داريد نه حقيقت جوئي. اگر در استدلال و پاسخ بنده مغالطه صورت گرفته لطفا با ذكر مورد و نوع مغالطه خواستار جواب شويد همانگونه كه بنده چندين مورد از مغلطه هاي شما را يادآوري كردم. متهم كردن بدون سند مشكل شما را حل نميكند و اگر در اينجا هم از مجاب شدن بگريزيد در پيشگاه حق راه فراري درپيش نخواهيد داشت .
خانم محترم بنده كي آيات قرآن را تفسير كردم ؟ در اغلب موارد حتي ترجمه آن را نيز به خواننده واگذاردم ولي شما با ترجمه هاي غلط و مغرضانه سعي در تحريف آثار الهي داريد. به اين شاهكار ترجمه دقت فرمائيد.
یا قره العین فاذن علی حوریه الفردوس باللبس الحسن و القناع من الحریر الاحسن ثم اذن لخروجها من قصرها علی هیئته الحورآء فی الارض وحده و اسمعها نفحات قدسک علی سریر العرش و الافلاک بل لعل اهل السکرآء من اهل الارض ینتهون من امرک اقل من رأس الشعره التی قد جعل الله فی خلف شعرها و ان الله قد کان بکل شیء علیما"(سوره 29)
ترجمه: ای قره العین ، به زنان اجازه داده شد که مانند حوران بهشتی لباسهای حریر بپوشند و خود را بیارایند و به صورت حوران بهشت از خانه هایشان بیرون آیند و میان مردان وارد شوند و بدون حجاب بر صندلی ها بنشینند .
قطعا اين نرجمه مضحك ناشي از كم سوادي نيست بلكه مصداق كامل غرض ورزي و احتمالا تآثير همان آتش انباشته شده در نشيمنگاه است
شما كه به آثار حضرت باب تسلط داريد حتما در صفحه 36 همين كتاب خوانده ايد
يا اهل الارض تاللّه الحقّ انّی لحورّية قد ولدتنی البهآء فی قصر من قطعة الياقوت ...
يعني اي اهل زمين سوگند به خداوند حق من حوريه اي هستم كه بهاء مرا در قصري از ياقوت متولد نمود
پس منظور از حوريه خود حضرت باب هستند . حال به ترجمه بياني كه نقل كرديد باز گرديم
اي نور چشم پس به حوريه بهشت اجازه داده شد لباس نيكي با پوششي از حرير در بر كند سپس به او اجازه خروج از قصرش و آمدن به زمين با هيآتي بهشتي و يگانه داده شد ...
اين بيان عرفاني توصيف ظهور نفس مقدس مظهر امر در اين عالم است و تعابير سخيف و بي ربط شما جز سوء نيت و كج انديشي تان چيز ديگري را اثبات نميكند
در مورد استناد به كتب نويسندگان بهائي سفسطه را به اوج رسانده ايد. چندين مرتبه به شما گفتم در ديانت بهائي باب روايت سازي بسته شده و نقل قول از مقدسين اين آئين بدون ذكر مأخذ مكتوب از آثار الهي داراي هيچ اعتباري نيست ولي شما بدون توجه به اين اصل مهم مرتبا حرف خود را تكرار ميكنيد . كتاب تاريخ صدر الصدور و همه كتب ديگر مولفين بهائي به اندازه وزن و اعتبار نويسندگانشان معتبرند ولي منبع استخراج آثار الهي به شمار نمي آيند . گمان ميكنم كه اين نكته را هر كودكي متوجه شود و شما نيز اگر خود را به ناداني نزنيد تفاوت را كاملا درك ميكنيد
در اثبات نادرست بودن مطلب نقطةالكاف منقولات رديه هاي خودتان از مجلس وليعهد كفايت ميكند و دليل ديگر نميخواهد حضرت باب در اين مجلس بصورت واضح و علني مقام قائميت خود را بيان كردند و از آن پس خاص و عام از اين موضوع مطلع بودند . بي جهت دست و پا ميزنيد كه اغلاط اين كتاب از نظر خودتان معتبر را پايه استدلال ضعيفتان قرار دهيد
در مورد مدح بتها ، اينكه منابع تاريخي غير شيعه را نامعتبر ميدانيد نيازمند دليل است. آيا اهل سنت كمتر از شما به عصمت و صداقت حضرت محمد معتقدند يا اينكه خصومتي با پيامبرشان داشته اند؟ اگر درمورد امامان شما چيزي گفتند حق داريد نپذيريد چون مخالف ايشان بوده اند ولي در ايمان به حقانيت پيامبر اسلام كه تفاوتي بين شيعه و سني وجود ندارد. اگر خاطرتان باشد براي اثبات تحريف شدن و ناقص بودن قرآن شما به منابع سني و اقوال امثال عايشه كه از شخصيتهاي مردود در نظر شيعيان است استناد كرديد و حال براي فرار از پاسخ اين بازي يك بام و دو هوا را راه انداخته ايد. براي اينكه بدانيد شيعيان تا چه حد عصمت پيامبر را مورد تخفيف و اهانت قرار داده اند تفاسير شيعي ذيل واقعه "افك" را بخوانيد و ببينيد كه براي خراب كردن عايشه و ربط دادن افك به "ماريه "چه رفتارهاي جاهلانه و نسنجيده اي را به پيامبر نسبت ميدهند. پس بهتر است بجاي تكذيب تاريخ و حذف مسئله بجاي حل آن، تعصب شيعي را كنار گذاريد و با وسعت نظر به وقايع بنگريد
درمورد تفاوت حضرت باب با ديگر مدعيان مهدويت چندين وجه امتياز برايتان ذكر كردم كه يا نخوانده ايد و يا تجاهل ميكنيد و طبق معمول به تكرار سوال ميپردازيد
در مورد خواص طبي ادرار، بنده اصراري در ممانعت شيعيان از نوشيدن آن ندارم . البته گمان ميكنم زياده روي در آن روي مغز و قوه استدلال اثرات مخربي داشته باشد. فقط بد نيست يك نكته را مورد توجه قرار دهيد: در زهر مار و سم بوتوكسين هم خواص درماني ميتوان يافت ولي هيچ ناداني اين مواد را بهتر از شير نميداند و نوشيدن آن را توصيه نميكند
در مورد مطالب آقاي ميلاني متوجه منظور شما نشدم . من نه مناظره شما با ايشان را خوانده ام و نه اطلاعي از نقطه نظرهاي ايشان دارم ولي به فرض اگر به نكته صحيحي كه ايشان هم استناد كرده اند اشاره كنم چه اشكالي دارد
در مورد حيطه دعوت اسلام باز هم از پاسخ طفره رفتيد و جواب سوال بنده درباره معني قسمت اول آيه را نداديد و به تكرار ظنيات خود در مورد ديگر اديان پرداختيد . اگر به آثار بهائي استناد ميكنيد از نظر ما هيچ وجه امتيازي به ديگر اديان نداريد با اين تفاوت كه هيچيك از اديان ديگر به اين صراحت در كتاب آسمانيشان حيطه خود را محدود به يك منطقه كوچك جغرافيائي نكرده اند
در مورد خاتميت هنوز منتظرم معني خاتم العلما را بفرمائيد و بعد هر متخصصي را كه خواستيد مأمور كنيد تا با بنده وارد بحث شود
در مورد سوال اصليتان بهتر است كمي از قوه تفكر نيز بهره بگيريد. اگر منظور حضرت عبدالبها از مروج شريعت اسلام اين توهمي بود كه شما گمان ميكنيد چگونه بيان شارعيت و مظهريت حضرت باب را در همين كتاب مفاوضات مطرح نموده اند.اگر بجاي ملا لغتي بودن به مفاهيم توجه ميكرديد اين سوال خنك سوال اصلي شما در اين مناظره نميشد و اينقدر آنرا تكرار نميكرديد
در مورد نسخ فروع و ترويج اصول دين گذشته در هر ظهور به اندازه اي كه عاقلان را كفايت كند مطلب گفته شد و شبهات بي معني شما در مورد دعوي الوهيت نيز پاسخ داده شد از متن نماز بهائي نيز پيداست كه بهائيان بسيار بيش از مسلمانان خداوند را متعالي و دست نيافتني ميدانند وتكرارهاي بيمعني شما جز عجز در استدلال چيز ديگري را بيان نميكند
في امان الله