ميترا خانم محترم
اگر منظورتان از تكرار بلاوجه سوالات ايجاد يأس از امكان هدايت پذيري شما باشد ، كاملا موفق شده ايد . " والذين كذبوا بآياتنا صم بكم في ظلمات"
1- با وجود اينكه چندين نمونه از رواياتي كه همزماني ظهور قائم و قيامت را بيان ميدارد برايتان آوردم عجيب است كه هنوز بر سر سوالتان گير گرده ايد . آيا صدها روايتي را كه در اين مورد وجود دارد معتبر نميدانيد؟
2- علت ذكر اسامي موهوم مورد اعتقاد شيعيان در آثار حضرت باب با استناد به بيان صريح خودشان به وضوح خدمتتان ذكر شد بنا بر اين آوردن نام محمد ابن الحسن كه وجود خارجي نداشته همانند مدح بتها در اوايل ظهور اسلام است و سبب آن نيز فضل خداوند در هدايت تدريجي خلق بوده . اگر به اين استدلال اعتراضي داريد بايد نقص و ايراد آن را بيان كنيد نه اينكه سوال خود را تكرار نمائيد
3- تكرار سوال سوم شما واقعا توهين آميز است ، اگر توضيحي كه براي ترويج اصول بنيادين شريعت اسلام در ديانت بهائي ارائه گرديد قانع كننده نيست بايد دلايل خود را در رد آن بياوريد نه اينكه سوال نخستين خود با تفصيل تكرار كنيد. خداوند در قرآن ميفرمايد: " يا ايها الذين اوتواالكتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم" نساء 47 آيا غير از اين است كه حضرت محمد مصدق اديان ماقبل خود بودند؟ آيا اين تصديق كساني را كه اسلام ميآورند بر حقانيت اديان قبل آگاه نميسازد؟ آيا اكنون كه يك ميليارد مسلمان بر شريعت موسي باور دارند بيش از آن چند ميليون يهودي حقيقت دين او را ترويج نداده اند؟ آيا اين تصديق به آن معناست كه بايد عينا شريعت پيشين تكرار ميگرديد و احكام جديد وضع نميگشت؟ بالاترين اعتراض شما در نفي اصل توحيد در ديانت بهائي بود كه با برهان بطلان آن ثابت شد ولي شما بجاي قبول مطلب يا رد برهان به نقطه شروع برگشتيد
4- در مورد راسخون في العلم ظاهرا اختلاف نظري در بين نيست و شما دليلي براي اينكه تأويل فراتر از متشابهات قابل اعمال است ذكر نكرديد و توجيهي براي حق دخالت علما در اين امر ذكر ننموديد و نهايتا دليل تكرار مطلب را متوجه نشدم
5- در خصوص تقيه كار را به دور و تسلسل كشانده ايد . حضرت باب در مقام امام قائم برحسب روايات سنت تقيه را هم در سيره خود داشته اند . تقيه نزد ائمه عدم بيان مسائل اعتقادي در حضور نامحرمان بوده. اينكه سنت تقيه مربوط به زمان غيبت است و منظور از سجن نيز غيبت است تصورات بي سند شماست و توجيه عقلاني نيز ندارد زيرا در زمان غيبت پنهان كردن امري كه هنوز ظاهر نشده سخني مهمل است و زندان ناميدن غيبت نيز بي ربط است. آنچه در روايات تقيه خوانده شده همان تدريجي است كه حضرت باب در اظهار مقامشان درپيش گرفتند و آن هنگام كه ميقات اعلان عمومي فرا رسيد بر همگان مقام خويش را آشكار ساختند و تا پاي جان بر آن استقامت نمودند. اين موضوع هيچ مغايرتي با حكمت مذكور در بيان حضرت بهاءالله ندارد و تأويل و تفسيري صورت نگرفته. حضرت محمد اصل ادعا و دعوتشان را مدتها پنهان كردند و جز نزديكانشان كسي از موضوع خبر نداشت. حضرت مسيح در ابتدا كه به تعليم و موعظه ميپرداختند هيچ اشاره اي به مقام خود نميكردند حتي حواريون ايشان با حدس و گمان نظرات مختلفي در مورد هويت او بيان ميكردند و با اين وجود تأييد يا تكذيب صريحي از سوي حضرت مسيح صورت نميگرفت . اما حضرت باب مقام خود را به صراحت نزد حروف حي بيان نمودند . شرح اظهار امر حضرت باب نزد ملاحسين كاملا گواه اين امر است و لزومي ندارد با حدس و گمان و خيالبافي نوع باور ايشان حضرت اعلي را تعيين كنيد. ايمان جناب قدوس نيز همچنان كه ميدانيد بدون تبادل كلامي و از پشت سر بوده و آگاهيد كه شاگردان سيد كاظم بدنبال موعود بودند نه نائب امام و آنگونه كه شرح داده شد همراهي قدوس درسفرحج و ابلاغ " انا قائم الذي انتم به تنتظرون" به طواف كنندگان كعبه و شريف مكه آگاهي او را از مقام حضرت باب قطعي ميدارد. در ضمن اظهار قائميت حضرت باب در مجلس وليعهد در زمان محمد شاه در رديه هاي خودتان هم آمده و در ناسخ التواريخ با آب و تاب شرح داده شده . چطور ممكن است سيصد و سيزده نفر اصحابي كه مدتها بعد از اين مجلس علم سياه برافراشته و به ياري صاحب الزمان شتافتند از مقام او بي اطلاع بوده باشند. كتاب نقطةالكاف علاوه بر دستكاريهايي كه شده اشتباهات تاريخي زيادي نيز دارد و منبع مورد قبول و معتبري نيست و نميتوانيد به صرف نقل اشتباه يك تاريخ در كتابي نامعتبر از اينهمه شواهد و اسنادي كه حتي با اقرار دشمنان مبني بر آگاهي عموم از ادعاي قائميت حضرت باب وجود دارد چشم پوشيد. همان اظهار علني و عمومي در مجلس وليعهد براي رد ادعاي شما كافيست و دليل ديگر نميخواهد.
6- فرياد يا صاحب الزمان و خواندن ذكر و آيات قرآن توسط اصحاب قلعه نشان ميدهد كه ايشان افراد ديندار و معتقد به اصول مذهب تشيع بوده اند و في الواقع پيروان حضرت باب شيعيان حقيقي بودند كه حين ظهور مهدي به او مومن شدند و جان در رهش باختند. استناد شما به چنين اموري تنها حقانيت و مظلوميت اين شهيدان راه حق را اثبات ميكند
7- در مورد بدشت نميدانم سوال شما چيست و چه ربطي به موضوع مناظره دارد ولي اگر منظورتان فهم سخنان قدوس و ملاحسين است خوب است به روايات خود رجوع كنيد و ببينيد كه قائم به كلمه اي سخن ميگويد كه نقباء ارض از آن ميگريزند. عكس العمل قدوس و ملاحسين در مقابل شكستن يك سنت هزار ساله و برداشته شدن نقاب از روي طاهره كه بمنزله نسخ شريعت پيشين بود براي نقبائي كه سخت بر رعايت قوانين دين پايبند بودند رفتاري بسيار متعادل و قابل درك بود و خيلي زود بر اضطراب خويش غلبه كردند و بخاطر آوردند كه همواره شيعيان هنگام سلام دادن به صاحب الزمان عبارت " السلام عليك يا شريك القرآن" را برزبان ميآورند و او داراي اين مقام و اختيار است كه از جانب خداوند احكام و قوانيني جديد وضع نمايد ولي شما بعد از يك و نيم قرن با اينكه از طبقه نسوان هستيد هنوز از آزادي زنان از بند حجاب مضطربيد و توان پذيرش چنين اصلاح لازمي را نداريد
8- در مورد كتاب تاريخ صدرالصدور و ديگر كتبي كه نويسندگان بهائي مينويسند سفسطه پيشه كرده ايد . مگر هر كتابي كه از نويسندگان مسلمان نشر ميشود حتي اگر توسط دانشمندان بنام نوشته شده باشد، ميتواند بعنوان منبع استخراج اصول دين اسلام مورد استفاده قرار گيرد. حتي در اعتبار بخشيدن به روايات هم علم رجال بكار گرفته ميشود و هر منقولي بدون احراز هويت و صلاحيت راويان معتبر شمرده نميشود. در ديانت بهائي كه نقل قول شفاهي از هيچ نوع و از جانب هيچ كسي مستند به حساب نمي آيد سخن يك نويسنده نه چندان مشهور كه مطلبي را با زبان و فهم خود از حضرت عبدالبها نقل كرده تنها يك اظهار نظر و برداشت شخصي است و شما نيز ياد بگيريد كه اگر ميخواهيد مطلبي را مورد نقد قرار دهيد قبل از دست به قلم شدن از صحت و سقم موضوع با مراجعه به منابع اصلي و موثق مطمئن شويد و اوقات خود را به هدر ندهيد
9- در مورد مدعيان مهدويت نميدانم سوال دقيق شما چيست . غير از مواردي كه نام برديد صدها تن ديگر نيز مدعي چنين مقامي بوده اند و هر از گاهي هم در گوشه و كنار صحبت از دستگير شدن مدعيان مهدويت شنيده ميشود . خودتان انصاف دهيد براي كداميك از اين مدعيان يك ميليونيم وقت و سرمايه اي را كه براي نابود كردن ديانت بهائي بكار گرفته ايد مورد استفاده قرار ميدهيد؟ پيروان كداميك از ايشان چنين جان بركف بر اعتقادشان راسخ و پايبندند كه با قتل و شكنجه و مصادره اموال و محروميت از كار و تحصيل، حتي حاضر نيستند ايمان خود را مخفي نمايند؟ كداميك از آنها توانسته اند در عرصه جهاني اعتبار و هويتي كسب كنند كه مرجع مشاورات و تصميم گيريهاي بشردوستانه و رشد و تعالي انساني در مجامع بين المللي گردند ؟ تعاليم كداميك از ايشان داروي دردهاي امروز جامعه بشريست؟ و كداميك از آنها چنين دشمنان لجوج و بي شرمي داشته اند كه از هيچ نيرنگ و دسيسه و خباثتي فروگذار نميكنند؟ بقول لكنت دونوئي " عظمت كاخها را از سايه هايشان و عظمت اديان را از مخالفتي كه با آنها ميشود ميتوان دريافت" اگر مايليد درمورد هريك از اين مدعيان وارد بحث شويد با ذكر مستندات طرح سوال نمائيد و پاسخ بشنويد ولي لطفا از مغلوبه كردن بحث با ورود به موضوعات انحرافي بپرهيزيد
10- در مورد ادعاي خدائي و امثال اين اتهامات گفتنيها گفته شد و اگر جوياي حقيقت بوديد تا حال شبهات شما رفع شده بود ولي چون بدنبال شبهه افكني و رفتن به بحثهاي فرعي هستيد مثال نوشيدن ادرار برا ي شما آورده شد تا بيدار شويد و دست از اين روش برداريد . توجيه شما براي خواص شفابخش ادرار بدرد همان متشرعين مهر به پيشاني ميخورد كه درمانهاي طبي شان را از حليةالمتقين و كتابهاي رمالان ها كشف ميكنند مقاله مجله كوثر هم نه از يك تحقيق علمي بلكه از استخراج احكام شرعي مربوط به اين موضوع بدست آمده و جداي از آن در اصل شبهه تغييري ايجاد نميكند. اگر بخواهيم مانند شما از اين موضوع نتيجه بگيريم ميگوئيم شيعيان برحسب نظر امام صادق كه ادرار را از شير شتر پرخاصيت تر ميداند بايد هر روز صبح يك ليوان ادرار سربكشند نظر مجله كوثر هم مويد اين نتيجه گيري است . اگر هم علنا خجالت ميكشند كه اين كار را بكنند احتمالا در خفا ميخورند و رويش چند ليوان آب سرميكشند تا كسي از بوي دهانشان متوجه موضوع نشود. اگر حالتان از اين موضوع بهم ميخورد بدانيد كه تكرار اين شبهه بي معني شما نيز چنين حالي را به شنونده القا مينمايد
11- در مورد قبله با وجود توضيح مشروحي كه ارائه گرديد براي عدم قبول حقيقت بحث عجيبي را طرح كرده ايد كه تيشه بر ريشه خودتان ميزند اگر حضرت محمد فرمودند قبر مرا قبله قرار ندهيد خوب روشن است چون قبله ديگري را از قبل تعيين نموده بودند و همان نقطه اي بود كه براي حج مورد استفاده قرار ميگرفت و مايل به تغيير آن نبودند ولي اگر اين روايت صحيح باشد كه حتي ساختن مسجد بر مزار ايشان ممنوع است شيعيان خبط بزرگي را مرتكب شده اند كه بر مزارهر امامزاده شناخته و ناشناخته اي كه در صورت صحت نسبت دهها نسل با پيامبر فاصله دارد گنبد و بارگاه ميسازند و برضريحش دخيل ميبندند و از او حاجت و شفا ميخواهند و لعنتي را كه بر يهود وارد شد برخود روا ميدارند. پس وهابيون حق دارند كه هر آنچه بقعه و مقبره مربوط به ائمه است به منزله بتخانه ميدانند و اگر از دستشان بر آيد آنرا ويران ميسازند از اين گذشته در مقابل اين روايت چه داريد كه بگوئيد: قال النبیّ (ص) من زارنی فی حیاتی او بعد موتی فقد زار الله» (کتاب توحید شیخ صدوق 117) آيا بنظر شما ايندو باهم تناقض ندارند
12- در مورد حيطه دعوت اسلام اعتقاد بهائي روشن است آنگونه كه حضرت بهاءالله تعليم داده اند همه اديان الهي براي هدايت همه مردم جهان در زمان خودشان ظرفيت داشته اند ولي شما نه به اين معتقديد و نه سندي براي باور خود داريد . اگر چون بهائيان معتقديد اين ظرفيت براي همه اديان بوده پس اسلام از اين حيث وجه امتيازي بر مسيحيت و يهوديت ندارد ولي اگر غير از اين ميگوئيد نميتوانيد به بخشي از آثار بهائي براي اثبات ادعاي خود استناد كنيد و مابقي را ناديده بگيريد " اتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض" شما كماكان بايد پاسخ دهيد كه منظور حضرت محمد از اينكه ميقرمايند قرآن را عربي نازل كرديم تا مردم ام القري و اطراف آن را انذار نمائي چيست و اگر اطراف ام القري كل جهان است پس چرا قسمت اول آيه آن را دليل عربي بودن ميخواند. قياس اين موضوع با ديانت بهائي بلاوجه است چون هر پيامبري نهايتا يك يا چند زبان ميداند و نميتواند به همه زبانها آيه نازل كند ولي در هيچيك از آثار بهائي نيامده كه ما آيات ررا به فارسي و عربي نازل كرديم تا مردم خاورميانه را هدايت نمائي. پس ميتوان آثار الهي را به همه زبانها ترجمه كرد و از آن بهره برد.كما اينكه آثار بهائي تاكنون به همه زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده و از اين حيث حتي از مسيحيت نيز جلوتر است
13- در مورد خاتميت اگر مايل به بحث نيستيد ميتوانيد پاسخ نگوئيد ولي اين شبهه را خود شما مطرح كرديد و به بيراهه زديد. اگر جامي خاتم الشعرا بود و بعد از او هزاران شاعر ديگر آمدند پس حضرت محمد نيز ميتواند خاتم النبيين باشد و بعد از ايشان پيامبران بيشمار بيايند. اگر خاتم بودن جامي تنها از جنبه شعر خراساني بود در رفتار و شخصيت حضرت محمد نكات بسياري ميتوان يافت كه نه در گذشته سابقه داشته و نه در آينده خواهد داشت پس از همان جنبه ها ختم پيغمبرها بوده اند و هيچ ربطي هم به آمدن و نيامدن پيامبران بعدي ندارد. در مورد خاتم العلما چه ميتوانيد بگوئيد كه هنوز هم هر آيةالله و حجت الاسلامي بميرد كه اندك سوادي داشته باشد او را با لقب خاتم العلما تجليل ميكنيد
14- در خصوص ترويج اسلام همه نكات ابهامي كه طرح كرديد پاسخ داده شد و دليلي براي تكرار آن نميبينم و اگر مايليد ميتوانيد همچنان در آسمانها بدنبال ستاره دوازدهم بگرديد تا خواب يوحنا را تعبير كنيد.
مويد باشيد