دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

نویسنده:نسیم

در بخش قبلی مطالبی را راجع به خاتمیت خدمت دوستان عزیز ارائه کردیم ، و ذکر نمودیم که لفظ "خاتم" را به هر نحو که تلفظ کنیم معنا این می شود که حضرت محمد آخرین پیامبر الهی است ." بیضاوی" مفسر معروف می نویسد:خاتم النبیین یعنی آخرین پیامبری که پیامبران الهی را ختم کرد ، و به پایان رسانید و اگر طبق قرائت عاصم به فتح تاء بخوانیم یعنی پیامبری که به وسیله او سلسله پیامبران الهی ختم شدند و به پایان رسیدند همانطور که نامه هنگامی که به پایان می رسد ختم و مهر می شود.(انوار التنزیل-ص342)

"ابوالبقاء عکبری"دانشمند معروف در ذیل آیه "و لکن رسول الله و خاتم النّبیّین" می نویسد:خاتم به فتح تاء یا فعل ماضی از باب مفاعله است یعنی محمد (ص) پیامبران الهی را ختم کرد . و یا مصدر است که:بنابراین " خاتم النّبیّین" به معنای ختم کننده پیامبران خواهد بود زیرا مصدر در این قبیل موارد به معنای اسم فاعل است. و یا آنطور که دیگر دانشمندان گفته اند : خاتم به فتح تاء اسم است به معنای آخر و آخرین و یا آنطور که بعضی دیگر گفته اند به معنای اسم مفعول است،" خاتم النّبیّین"یعنی "مختوم به النبیّون"یعنی پیامبران الهی به پیامبر اسلام مهر و ختم شدند.

این چهار احتمال در صورتی است که خاتم به فتح تاء قرائت شود . و اگر به کسر تاء قرائت شود چنان که شش نفر از "قراء سبعه" این طور قرائت کرده اند نیز به معنای "آخر و آخرین "است. خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال ، معنی این می شود که محمد آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد.(التبیان فی اعراب القرآن :2/100)

"راغب اصفهانی" در فرهنگ خود "مفردات"می نویسد: در زبان عربی می گویند: "ختمت القرآن" یعنی قرآن را به آخر رسانیدم و تا پایان آن خواندم و به رسول اکرم "خاتم النبیین" گفته می شود به جهت اینکه آن حضرت نبوت را ختم کرد یعنی با آمدن خود رشته نبوت را به آخر رسانید.(مفردات راغب-ص142)

اگر انگشتر را هم خاتم گفته اند به سبب آن است که پایان مکتوبات را با آن مهر می کرده اند.

در ادامه بیان کردیم که هر کس رسول باشد نبی هم هست ولی ممکن است شخص نبی باشد و رسول نباشد ، و وقتی قرآن می گوید :بعد از پیامبر اسلام نبی دیگری نخواهد آمد ، از این گفتار به طور قطع استفاده می شود که بعد ار ایشان  رسول دیگری هم نخواهد آمد. سپس در زمینه خاتمیت احادیثی را از ائمه اطهار خدمت عزیزان ارائه کردیم.و در پایان بیاناتی را از بزرگان و مبلغین بهائی آوردیم که نشان می دادند  حضرت محمد آخرین نبی و رسول بودند.

در ادامه قصد داریم به چند شبهه  بی اساس پاسخ دهیم :

شبهه سوم:

در ایه 40 سوره احزاب آمده:" مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا" معنی: محمد ص پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولي او فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا به هر چيزي داناست.

اين آيه در مقام پاسخ مردمي است كه به واسطه ازدواج پبامبر( ص) با همسر زيد به ايشان اعتراض كرده اند كه چراهمسر پسرخوانده ات را به زني گرفتي ؟ خداوند مي فرمايد: رسول گرامي ما پدر هيچ يك از مردان موجود و فعلي شما نيست  تا ازدواجش با همسر يكي از شما، ازدواج باهمسر پسرش باشد، يعني به نحو تكويني هيچ يك از مردان موجود در زمان نزول آيه از صلب رسول خدا (ص) متولد نشده اند. پس زيد هم پسر صلبي رسولخدا نيست و هيچ يك از آثار پدر و فرزندي ميان او و رسولخدا برقرار نيست ، لذا ازدواج آن حضرت باهمسر زيد هيچ مانعي ندارد. شبهه ای که وارد می کنند این است که این آیه در مورد خاتمیت پیامبر نمی باشد و قسمت اول آیه ربطی به قسمت دوم آیه ندارد. در ابتدای آیه بحث ازدواج پیامبر مطرح است و ارتباطی با خاتمیت ندارد.

پاسخ به شبهه سوم:

اولاً این آیه بیان می کند که پیامبر پدر هیچ کدام از مردان شما نیست یعنی نسل پسر از او باقی نمانده و فرموده: رسول خدا پایان بخش پیامبران الهی است  شریعت و دین او آخرین احکام و ادیان است ، حکم خدا بعد از او عوض نمی شود .همچنین باید به این نکته اشاره کرد که ارتباط پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با شما تنها از ناحيه رسالت و خاتميت مى باشد ((او رسول الله و خاتم النبيين است )) (و لكن رسول الله و خاتم النبيين ). بنابر اين صدر آيه ارتباط نسبى را بطور كلى قطع مى كند و ذيل آيه ارتباط معنوى ناشى از رسالت و خاتميت را اثبات مى نمايد، و از اينجا پيوند صدر و ذيل روشن مى شود.

ثانیاً جناب اشراق خاوری(مبلغ بهائی) این آیه را راجع به خاتمیت می داند، همانطور که  در صفحه ي ۱۱۴ جلد يكم قاموس ِ توقيع ِ مَنيع آورده :

"مقصود آن است كه در قرآن مجيد ، خداوند مَنان حضرت رسول (ص) را خاتم النبيين ناميده و سلسله ي نبوت را به وجود مباركش ختم كرده و درسوره ي احزاب نازل شده قوله تعالي : " ما كانَ مُحمدٌ أبا أحَدٍ مِن رِجالِكُم وَ لكِن رَسول َ الله ِ وَ خاتم َ النبيين "

و  جای دیگری  می نویسد:

 

"در قرآن سوره الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده ، جمال مبارک جل جلاله در ضمن جمله مزبوره می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است ، زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گردید و این دلیل است که ظهور موعود عظیم، ظهور الله است  و دوره نبوت منتهی گردید زیرا که رسول الله خاتم النبیین بود."(رحیق مختوم- جلد اول- ص78)

مسلماً آنچه که در بحثها مد نظر ما هست ، نظر بزرگان و مبلغین  بهائی می باشد، زیرا بیانات و مطالب آنان در نزد عموم بهائیان ارزشمند است.

 

شبهه چهارم:

درست است که حضرت محمد خاتم النبیین بودند ، ولی بعد از ایشان کتاب و شریعت دیگری خواهد آمد.

 

پاسخ به شبهه چهارم:

برای رد این شبهه ابتدا حدیثی را از امام صادق خدمت دوستان ارائه می کنم:

ایوب بن الحر می گوید از امام صادق شنیدم که می فرماید:

" انّ الله ختم بنبیّکم النّبیین فلا نبیّ بعده ابداً و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابداً و انزل فیه تبیان کلّ شیء..."(وافی- جزء دوم از ج1/144)

معنی: خداوند با اعزام پیامبر شما ، پیامبران را ختم کرد پس بعد از او پیامبر دیگری نخواهد بود ، و به کتاب شما قرآن مجید ، کتابهای آسمانی را ختم کرد پس بعد از قرآن کتاب آسمانی دیگری نخواهد بود . و خداوند بیان هر چیز را در قرآن ، نازل کرده است.

 

بهائیان نسبت به شیخیه به ویژه سید رشتی احترام و تکریم شایانی قائلند و سخن وی را عین  حقیقت می دانند، بدین مناسبت ترجمه عبارات سید رشتی  را در صفحه 147 کتاب"مجموعه الرّسائل"(رساله عزّیّه) می آوریم:

"همه مسلمانان هم آواز و هم رأی شده و اجماع دارند بر اینکه به یقین ، نبوت الهی با برگزینش حضرت رسول اکرم پایان یافته و تا ابد هر کس که به حدّ تکلیف دینی رسد ، بایستی زیر لوای آئین این پیغمبر به سر برد."

سیّد باب در ابلاغیه ی "الف" خود شهادت می دهد که:" و لم ینسخ شریعته و لم یبدّل منهاجه  و من زاد حرفاً او نقص شیء من شریعته فیخرج فی الحین من طاعتک و انّ الوحی بمثل ما نزّل علیه قد انقطع  من بعده من عندک"

معنی: شریعت رسول اکرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هر کس که حرفی بر آئین او بیفزاید و یا از آن بکاهد ، بی درنگ از طاعت تو بیرون خواهد شد و همانا وحی الهی که بر او فرود آمد ، پس از او پایان یافت."(اسرار الآثار – فاضل مازندرانی- جلد1- صفحه 180)

با توجه به موارد  موارد فوق ، نتیجه این می شود که بعد از قرآن کتاب آسمانی دیگری نخواهد بود .

 

شبهه پنجم:

نبوت ، فیض معنوی است . چرا باید به روی انسانها بسته شود؟

 

پاسخ به شبهه پنجم:

نکته مهمی که در این ارتباط وجود دارد ، این است که هر ادعائی را نمی توانیم فیض الهی بدانیم . افراد زیادی در طول تاریخ بودند که ادعای پیامبری کردند و عده ای را به گمراهی کشاندند . به عنوان مثال بعد از شوقی افندی ، جوانی از بهائیان خراسان که در اندونزی به سر می برد ، خود را صاحب آئین تازه خواند . وی که"جمشید معانی" نام داشت ، خود را سماء الله خواند و کتابی هم نوشت.

نکته دیگری را که باید بدانیم این است که با ختم نبوت ، وحی تشریعی به پایان رسید ، اما معنای بسته شدن باب وحی این نیست که ارتباط با جهان غیب به طور کل قطع شود. اگر امیر مؤمنان در نهج البلاغه موقع درگذشت پیامبر می فرماید:"انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء " (نهج البلاغه :2/255) مقصود از آن همان وحی مخصوص است که از خواص نبوت می باشد نه مطلق ارتباط با جهان غیب.

اگر رسول اکرم با فرشته وحی سر و کار داشت امام علی و پیشوایان معصوم هم با فرشتگان تماس داشتند.

در حدیثی آمده: "انّ اوصیاء محمد علیه و علیهم السلام محدثون" (اصول کافی:1/270)

علی (ع) از کسانی  بود که فرشتگان با او سخن می گفتند ، و همه اوصیای پیامبر گرامی نیز بسان علی (محدّث) بودند ، یعنی: فرشتگان نیز با آنها سخن می گفتند.

از این روایت به خوبی استفاده می شود که ائمه اطهار با فرشتگان و جهان غیب ارتباط و اتصال داشته اند.

پس اگر با ختم شدن نبوت ، وحی قطع شده ولی باب الهام و اشراق و راهنمائی های غیبی الهی قطع نشده و نخواهد شد.

خلاصه آنچه بعد از ختم نبوت براى هميشه قطع مى شود مسئله وحى براى شريعت تازه و يا تكميل شريعت سابق است ، نه هر گونه ارتباط با ماوراء جهان طبيعت ، زيرا هم امامان با عالم غيب ارتباط دارند، و هم

مؤ منان راستينى كه بر اثر تهذيب نفس حجابها را از دل كنار زده اند و به مقام كشف و شهود نائل گشته اند.

 

 شبهه ششم:

به دلیل تحریف قرآن مجید ، کتاب بیان آمد ، و بیان ناسخ قرآن است.

 

پاسخ به شبهه ششم:

 

منابع اساسی و مسلم بهائیت ، مؤید این نظر است که قرآن مجید در طول تاریخ ، به هیچ وجه دستخوش تحریف نگشته است. به عنوان نمونه اشراق خاوری در  قاموس مختصر ايقان‏ آورده:

"عقیده اهل بهاء بر حسب تصریح جمالقدم و اسم اعظم درباره قرآن مجید آنست که خداوند به قوت قاهره خود قرآن را که حجت بالغه باقیه الهیه است محفوظ و از تحریف و نقص و اسقاط نگهداری فرمود.

(قاموس مختصر ايقان‏ - عبد الحميد اشراق خاورى- صفحه ۷۳)

البته بنده کمتر دیده ام که این شبهه را مطرح کنند.

 

 

شبهه هفتم:

در آیه 2 سوره البقره آمده:" ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ". منظور از " ذَلِكَ الْكِتَابُ" قرآن نمی باشد و بعد از قرآن کتاب دیگری نازل خواهد شد.

 

پاسخ به شبهه هفتم:

ميدانيم كلمه "ذلك "در لغت عرب اسم اشاره بعيد است، گاهى از اسم اشاره بعيد براى بيان عظمت چيز يا شخصى استفاده مى شود، يعنى آنقدر مقام آن بالا است كه گوئى در نقطه دور دستى در اوج آسمانها، قرار گرفته است در تعبيرات فارسى نيز نظير آن را داريم فى المثل در حضور افراد بزرگ مى گوئيم : "اگر آن سرور اجازه دهند چنين كار را مى كنيم ". در حالى كه بايد اين سرور گفته شود، اين تنها براى بيان عظمت و بلندى مقام است و  منظور از "كتاب" هم  در اين آيه شريفه، قرآن كريم است.خلاصه آنکه "ذلك" در اين آيه به‏معناى "هذا"است،چرا كه به "قرآن حاضر" اشاره دارد.

 

شبهه هشتم:

دوام اسلام هزار سال می باشد ، زیرا در آیه 5 سوره سجده آمده:

"يُدَبِّرُ  الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ"

معنی: خدا دیانت اسلام را از آسمان به زمین می فرستند . آنگاه این آیین در روزگاری که هزارسال است ٬ بنا به شمارش شما٬ به سوی او باز می گردد و نسخ می شود.

منظور از تدبیر امر ٬ فرستادن شریعت اسلام است از آسمان به زمین به وسیله وحی که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم ٬ و مدت این وحی و الهامات که به ائمه اطهار علیه السلام  می شد ٬ 260 سال بود که روز وفات امام حسن عسکری علیه السلام است. سپس شریعت هزار سال در روی زمین باقی می ماند و در سال 1260 هجری اسلام نسخ می شود. 

 

پاسخ به شبهه هشتم:

1- اول از همه باید از آنها پرسید که چرا مبداء این هزار سال را وفات امام حسن عسکری می گیرید؟ بایستی مبداء را آغاز بعثت بگیریم که در آن صورت پایان عمر اسلام سال 987 خواهد شدکه با سال بعثت سید  باب  273 سال فاصله خواهد داشت.

2- سید باب در سال 1260 ادعای پیامبری نداشت  بلکه  ادعای بابیت داشت  و تا سال 1264 هجری قمری به آئین اسلام پایبند بود . شما برای این چهار سال و چند ماه چه فکری کرده اید؟

 

 

3- بایستی ببینیم که معنای درست کلام خدا چیست؟

 

برای شناخت مفهوم دقیق آیه فوق باید چند لغت را بر اساس کتاب المنجد معنا کرد :

 

الف) تدبیر:   نگریستن و اندیشیدن در فرجام کاری و سامان دادن و نظام بخشیدن به آن

 

ب) امر: کار – فرمان- چیز

 

ج) عروج: لنگ لنگان راه رفتن – بالا رفتن و به اوج رسیدن

 

حال با توجه به معانی کلمات ٬ آیه را ترجمه می کنیم:

 

" خدا همه کارهای این جهان ٬ از آسمان تا زمین٬ را نظام می دهد و سر و سامان می بخشد . سپس  این ترتیب کنونی آفرینش ٬ در مدتی که به شمارش شما هزار سال است بالا می رود و نظام تازه ای جایگزین آن می گردد."

به بیان روشن تر ٬ آفریدگار آگاه ٬ آفرینش جهان را بر اساس سامان متینی نهاده و دوام و درنگ آنرا با گماردن فرشتگانی که نگهبان آن نظامند تضمین نموده . به گاه فرا رسیدن رستاخیز بزرگ ٬ این فرشتگان نگهبان از پهنه ی جهان فرا می روند و سامان پیشین در هم می ریزد . چنین پیش آمدی هزار سال به درازا می کشد. این یکی از پنجاه مرحله قیامت خواهد بود.

همچنین با توجه به آیه قبلش ((خدا است که آن آسمان و زمین و آنچه در زیر آنهاست را در شش روز آفرید...)) واضح می شود که منظور از این تدبیر ٬ تدبیر امور تکوینی و آفریدن و منظم کردن جهان خلقت است و هیچگونه ربطی به دوران پیامبری پیغمبر اسلام و وقت نسخ آن ندارد.

 

شبهه نهم:

در آیه 35 سوره اعراف آمده:

" يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ."

معنی:  چون در آینده پیامبرانی بر شما آیند که آیات مرا بازگو کنند ٬ هر کس که پاکی و نیکی پیشه نماید ٬ هراس و اندوهی نخواهد داشت.

لذا پس از حضرت محمد ٬ انبیاء دیگر نیز خواهند آمد. قرآن نشانه نخستین پیامبر را نیز به رمز بیان کرده ٬ آنجا که در توصیف پرهیزگاران می فرماید: الذين يؤمنون بما انزل اليک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم يوقنون

 

( سوره بقره- آیه 4) یعنی: آنان که به آنچه بر تو و پیشینیان تو فرو فرستادیم و به آخرت ایمان آوردند .

 

و در ادامه می گویند: مقصود از "بالآخره" در این آیه ٬ سال تولد حضرت باب است . زیرا اگر به حساب ابجد در آوریم برابر 1235 می شود که سال ولادت سید باب است :

 ب(2)+ ا(1) +ل(30) + آ(2)+ خ(600) + ر(200)+ه(400)=1235

 

پاسخ به شبهه نهم:

1-  اشراق خاوری در صفحه 114 جلد یکم قاموس توقیع منیع ٬ به دنبال گفتارش راجع به خاتمیت حضرت محمد ٬ در مورد میرزا حسینعلی می نویسد:" مقام آن حضرت رسالت و نبوت نبوده و نیست" . بنابراین پرداختن به این گفتار برای اثبات درستی باب و بهاء کاری بیهوده است.

 

 

 

2-  آیه اول(آیه 35 سوره اعراف) به هیچ وجه روی سخن با مسلمانان نیست ٬ بلکه پیامی از جانب خداوند است که در آغاز حیات انسان ها بدان ها ابلاغ شده .

 

 

همانند این کلام را در سوره بقره آیه 38  و سوره طه آیه 123 نیز می بینیم.

 

هر سه آیه این ویژگی را دارند که به دنبال اسکان آدم و همسرش در زمین آمده اند.

 

نتیجه اینکه آیه مورد بحث بشارتی ویژه ی دوران بعد از اسلام نیست٬ بلکه پیامی از سوی خداوند به بازماندگان آدم  می باشد که هزاران سال پیش از زمان اسلام می زیستند.

 

لازم به ذکر است که عنوان این خطاب هم "یا بنی آدم" می باشد. در حالیکه در قرآن هر جا روی سخن تنها با مسلمین بوده ٬ از آنان با عباراتی چون " یا ایها الذین آمنوا و ..." یاد کرده است.

 

در ضمن بایستی بدانیم که کلاً خطابهایی که در قرآن مجید آمده است بر دو نوعند:

1- خطابهایی که مربوط به زمان نزول قرآن است و مخاطب آن خود مسلمانان هستند ، مثل آیه 183 سوره بقره.

2- خطابهایی که مربوط به زمان نزول قرآن نیست ، بلکه مربوط به دورانهای قبل از نزول قرآن می باشد و خدا آنها را برای پیامبر گرامی (ص) و مسلمانان مقل و حکایت می کند.

مثل اینکه خدا در زمان موسی و هارون به آنها و یا بنی اسرائیل عموماً خطابی کرده است و آن خطاب را برای رسول اکرم (ص) حکایت می کند ، در این ارتباط به آیه 104 سوره اسراء رجوع کنید.

 

لازم به ذکر است که کلمه مسجد در آیه ی " يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ..."( الاعراف- 31) دلیل نمی شود که این خطاب مربوط به مسلمانان و امت اسلامی است .

زیرا مسجد در امم گذشته و زمانهای پیش از اسلام هم بوده ، به دلیل اینکه قرآن مجید در داستان اصحاب کهف می گوید:" ...قال الّذین غلبوا علی امرهم لنتّخذنّ علیهم مسجدا"(کهف-21)

معنی: آنان که بر امور مردم مسلط بودند گفتند در جای ایشان مسجد و عبادتگاهی خواهیم ساخت.

بعد هم اینکه منظور از مسجد در این آیه مسجد اصطلاحی است یعنی مکانی که برای نماز خواندن ساخته شده باشد نیست، بلکه مسجد در این آیه کنایه از حالت نماز و عبادت است و نماز هم در امت های گذشته بوده است . به دلیل اینکه قرآن درباره حضرت اسماعیل می فرماید:

"...کان یٲمر أهله بالصّلاه و الزّکاه..."(مریم-55)

معنی: اسماعیل اهل خانه خود را به نماز و زکات امر می کرد.

و نیز قرآن مجید از زبان عیسی نقل می کند که گفت:

"...وأوصانی بالصّلاه و الزّکاه..."(مریم-31)

معنی:خدا مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.

خلاصه مقصود از " خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ" یکی از دو معناست:

الف- ای فرزندان آدم در حال نماز و عبادت ، لباسهای خوب و زیبای خود را بپوشید.

ب- ای فرزندان آدم در حال نماز عورت خود را بپوشانید.

هر کدام از این دو باشد ، اختصاصی به امت اسلام ندارد  تا بگوییم خطاب به این امت است، بلکه این آیه و چند آیه قبل از آن خطابهایی است که در آغاز آفرینش به عموم فرزندان آدم و در قرآن مجید برای مسلمانان حکایت شده است.

 

در مورد آیه 4 سوره بقره هم بایستی از آنان پرسید که چرا "الآخره "را به معنای پیامبر آینده گرفتید؟ در حالیکه در تمامی قرآن این کلمه در برابر کلمه "الدّنیا" و به معنای "جهان دیگر" به کار رفته است.

 

اصلاً چرا کلمه ذکر شده را به حساب ابجد شمردید؟ به کدام دلیل می توان کلمات قرآن را به حساب ابجد شمرد و سپس تفسیر کرد؟

 

چرا نمی گوئید که عدد ابجد"بما انزل الیک" یعنی 192 برابر سال ولادت حضرت محمد است؟ در حالیکه اگر سخن شما درست می بود ٬ باید شماره بالا نیز درست در آید.

 

چرا عدد 1235 را سال ولادت پیامبر بعدی به شمار آوردید ؟ از کجا معلوم که  سال بعثت یا وفات او نباشد؟

 

چرا عدد (ه) را معادل 400 یعنی عدد(ت) می گیرید؟ در حالیکه عام حروف (ه) را معادل 5 به حساب می آورند؟ از این رو سال ولادت حضرت "بالآخره" ٬ سال 840 خواهد شد.

 

 

شبهه دهم:

در آیه 25 سوره نور آمده:" يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ"

" يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ" این جمله بشارتی است که خدای متعال می دهد که بعد از دین اسلام ، دین کامل تری خواهد آمد. و نمی توان گفت که مقصود دین اسلام است ، زیرا دین اسلام با توجه به آیه 3 سوره مائده در سال حجه الوداع کامل شد ، بلکه مقصود دین کامل تری است که این آیه آمدن آنرا بعد از اسلام خبر می دهد.

 

پاسخ به شبهه دهم:

با مراجعه به دو آیه قبل از این آیه ، مشخص می شود که کلمه"دین" در این آیه به معنای "جزا" و پاداش است نه به معنای آیین .

در آیات 23 و 24 سوره نور آمده:

إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ . يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

معنی دو آیه: کسانی که به زنهای با ایمان و عفت ، نسبت زنا می دهند ، در دنیا و آخرت از رحمت خدا دورند، و برای آنها عذابی سخت خواهد بود روزی که زبانها و دستها و پاهای آنان به آنچه انجام داده اند ، گواهی می دهد در آن روز خدای عادل جزای شایسته آنان را کاملا ً خواهد داد ، و خواهند دانست که خدای جهان  حق و آشکار است.

 

مشخص است که با در نظر گرفتندو آیه قبل حتماً باید "دین"در آیه سوم به معنای "جزا "باشد.

خلاصه با کمترین توجه معلوم می شود که خدای متعال در این آیات سه مطلب را درباره افترا زنندگان تذکر می دهد:

الف- در دنیا و آخرت از رحمت خدا دورند.

ب- اعضاء و جوارح آنان بر علیه آنان در روز قیامت گواهی خواهند داد.

ج- در آن روز  به جزای کامل این عمل زشت خود خواهند رسید.

 

 

شبهه یازدهم:

مسلمانان ادعا می کنند که آئین اسلام ابدی است در حالیکه در سوره یونس آیه 49 آمده:

" قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ"

معنی: بگو: من در باره خود، زيان و سودى را در اختيار ندارم مگر آنچه خداى خواهد. هر امتى را مدت و سرآمدى است، و چون مدتشان سر آيد نه ساعتى باز پس توانند شد و نه به پيش توانند رفت.

در حدیثی نیز آمده: " ان صلحت أمّتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم"

معنی: اگر امت من راه صلاح پیش گیرند ، اجل آنان یک روز و اگر راه فساد در پیش گیرند ، اجل آنان نیم روز خواهد بود." 

لذا دین اسلام هم مانند سایر ادیان عمر محدودی دارد.

 

پاسخ به شبهه یازدهم:

ابتدا لازم است راجع به کلمه "امت "کمی بحث شود.

راغب اصفهانی می نویسد:

"به هر جمعیتی که در جهتی از جهات با هم مشترک باشند امت گفته شود ، خواه قدر مشترک آنها دین باشد یا زمان و مکانی که در آن بسر می برند و خواه این وجه اشتراک به اختیار آنان باشد و خواه خارج از اختیار. (مفردات راغب- ص23)

پس گاهی امت بر گروهی گفته می شود که قدر مشترک میان آنان زمان و مکانی است که آنها را در برگرفته است و در حقیقت اتحاد زمان و مکان سبب می شود که این افراد تحت یک عنوان گرد آیند ، و استعمال "امت" در قرآن روی این ملاک فراوان است ، در این ارتباط به آیه 34 سوره اعراف و آیه 23 سوره قصص رجوع کنید.

گاهی ملاک برای بکار بردن این لفظ پیوندهای خویشاوندی است که در یک جمعیت موجود است ، در این ارتباط هم به آیه 160 سوره اعراف رجوع بفرمائید.

قرآن کریم گاهی کلمه امت را در مورد یک نفر هم استعمال می کند ، اما فردی که شخصیت دینی داشته باشد ، به تنهایی به منزله یک امت باشد ، چنانچه درباره ابراهیم (ع) می گوید:

"انّ ابراهیم کان أمّهً قانتاً لله حنیفاً..." (نحل-120)

معنی: ابراهیم برای خود امتی بود ، او خدا را عبادت کرد و پیرو آیین راست بود.

یعنی عبادت و بندگی ابراهیم به تنهایی مانند عبادت و بندگی یک جمعیت و امت می باشد.

همچنین قرآن گاهی کلمه "امت" را در مورد انواع جانداران که با هم وجه مشترکی دارند به کار می برد ، به آیه 38 سوره انعام  رجوع کنید.

"امت " یک معنای دیگر هم دارد و آن طریقه و دین است ، به آیه 22 سوره زخرف رجوع کنید.

خلاصه آنکه ، واژه امت در قرآن در دو معنا استعمال شده:

1- جماعتی که با هم نقطه مشترکی داشته باشد.

2- دین و طریقه

"امت" در این آیه نمی تواند به معنای طریقه و شریعت و دین باشد ، زیرا پس از آن که می گوید:" لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ" (برای هر امتی اجلی مقرر شده ) بلافاصله ضمیر جمع به کار می برد و می فرماید:" إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ"

(هنگامی که اجل آنها رسید) .

اگر مقصود از "امت" آئین بود ، لازم بود بفرماید: " إِذَا جَاء أَجَلها" ، یعنی به جای ضمیر جمع ، ضمیر مفرد مونث بیاورد. لذا مقصود از "امت" در این آیه همان جمعیت و گروه است. بنابراین معنای آیه این می شود:

"هر دسته و جمعیتی از مردم هنگامی که عمرشان به سرآید ، دیگر به آنها مهلتی داده نمی شود ، و اجل آنان پس و پیش نمی گردد. فرشته هایی که مامور قبض ارواح هستند می آیند و بخ حیات و زندگی آنان خاتمه می دهند."

پس این آیه هرگز در صدد این مطلب نیست که بگوید: همه شرایع الهی از نظر زمان محدود هستند ، تا گفته شود عمر اسلام هم محدود است.

ممکن است گفته شود که :"منظور از "امت " در این آیه گروهی است که وجه مشترک آنها دین باشد مثل امت موسی، عیسی و محمد. بنابراین از این آیه فهمیده می شود که  هر امتی برای خود عمر محدودی دارد . "

ولی این مطلب اصلاً صحیح نیست ، زیرا همانگونه که بیان شد ، امت به جمعیتی گفته می شود که از نظر زمان و یا مکان و یا شغل و حرفه و یا اصل ونسب و یا آئین و... مشترک باشند و تععین یکی از اینها خصوصاً گروهی که وجه مشترک آنان دین باشد ، نیاز به قرینه و دلیل دارد ولی در این قرینه ای که بتواند این گفتار را تایید کند ، وجود ندارد.

حال یک سوال پیش می آید ، فرض کنیم که قبول کردیم که معنای آیه آیه این است که هر امتی از امتهای پیامبران اجل و عمر محدود دارند ، حال این سوال مطرح می شود که از کجا فهمیده اید عمر و اجل اسلام به سر آمده؟ ممکن است بگوئیم اسلام اجل محدود و معینی  دارد ، اما آن اجل با اجل انسانها امتداد دارد یعنی با از بین رفتن همه انسانها ، اسلام هم عمرش به پایان می رسد.  یعنی با توجه به "و لکن رسول الله و خاتم النبیین " و احادیث دیگری در زمینه خاتمیت ، می فهمیم که  مدت عمر اسلام با عمر نسل انسان امتداد دارد و هنگامیکه اجل نسل انسان سرآمد اجل اسلام به سر خواهد آمد.

*) و اما در ارتباط با روایت" ان صلحت أمّتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم":

این سوال را باید مطرح کرد که چرا شما "یوم " راهزار سال می دانید؟ در حالیکه در سوره معراج آیه4 منظور از "یوم" پنجاه هزار سال است.

حال به فرض اینکه  منظور از "یوم"هزار سال باشد، مبداء این هزار سال چه سالی خواهد بود؟ قاعدتاً باید مبداء آن ، سال بعثت یا هجرت و یا وفات  پیامبر اسلام و یا سالی باشد که این حدیث را به عقیده شما رسول اکرم فرموده، نه روز وفات امام حسن عسکری. گذشته از اینها به نظر شما منظور از صلاح و فساد در جمله" ان صلحت أمّتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم" چیست؟ آیا مسلمانان در این هزار سال صالح و شایسته بودند؟ آیا فساد بین آنها حکم فرما نبود؟ شما ببینید پس از رحلت رسول اکرم ظلم و ستم و حق کشی و فساد بین مسلمانان رایج بود ، کدام فساد بالاتر از اینکه حق اهل بیت را پایمال کردند؟ لذا با این اوصاف و طبق این حدیثی ، عمر امت اسلام باید پانصد سال باشد نه هزار سال.

مطلبی را علامه مجلسی از کعب الاخبار نقل کرده ، که او می گوید: امت  اسلام "یک روز " یا "نصفروز" عمر خواهد کرد و منظور از یک روز هزار سال می باشد. (بحار الانوار :51/66)

در رد این مطلب بایستی بیان کرد که اولاً  کعب الاخبار این مطلب را به پیامبر نسبت نداده و از گفته های خود اوست. ثانیاً علمای رجال نوشته اند کعب الاخبار مردی دروغگو و جاعل حدیث بوده و مطالب خرافی هم به وسیله او در روایات اسلامی وارد شده.

 

شبهه دوازدهم :

دنیای متحول امروز ، چگونه  با  قوانین  ثابت  (1400 سال قبل ) هماهنگی دارد؟

 

پاسخ به شبهه دوازدهم:

در پاسخ بایستی بیان داشت که مبانی جامعه بشری، همه ثابتند و تنها ابزاری که بشر در رفع نیازها به کار می گیرد ، آن ابزار تحول پذیر است. زمانی انسان با چهار پا جابه جا می شد ، زمانی با اتومبیل و زمانی با هواپیما و ... پس نیاز و مبنا ثابت است ،  ولی ابزار پاسخگویی به نیازها متحوّل شده است. بنابراین قسمت تحول پذیر ابزار و روشی است که انسان می خواهد به نیاز ثابت جواب دهد . نیاز به مسکن و همسر و علم و پرستش و احترام و تربیت و زیبایی و ... ثابت است و همیشه ثابت خواهد ماند. دین جنبه ی مبانی تمدن را که کاملاً ثابت است ، برای انسان برنامه ریزی می کند، و این پاسخ ، شبهه فوق می باشد.

 

اسلام نازله از فکر محدود بشر و فکری که آینده را نمی تواند ببیند ، نیست . بلکه نازله از علم خداوندمتعال است لذا از تمام نیازهای بشر در این دین صحبت و پیش بینی  شده است و علمش در قرآن قرار  داده شده ، به نحوی که کلیّه ی  علوم قرآن در دست معلم قرآن که پیامبر و اهل بیت ایشان می باشند ، قرار داده شده است.

 

در سوره ی نحل آیه ی 89 آمده :

"ما اين کتاب را بر تو نازل کرديم که بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است!"

 و در سوره انعام آیه ی  38 نیز آمده:"ما هيچ چيز را در اين کتاب، فرو گذار نکرديم."

 

روش کار پیامبر اکرم به این صورت بوده که آنچه مربوط به نیاز مردم مکه ومدینه بوده ، حضرت فرموده اند و بقیه علوم  را به امیرمؤمنان سپرده اند. آن علوم همان علومی است که می خواهد پاسخگوی تمام نیازهای بشر برای همیشه باشد  که به دست حجّت زمان محقق می شود ، مانند کتاب جفر و مصحف فاطمه و جامعه امیرالمؤمنین که اینها ودیعه های پیامبر نزد ائمه است و جزئی ترین مسائل بشر در این کتب آمده.

 

لازم به ذکر است  شاهد مطالب فوق حدیثی است که در کافی مترجم جلد 1 صفحه 27 حدیث 15 آمده:

 

"ما انبیاء به مقدار ظرفیت و عقل مردم با آنها حرف می زنیم ."

 

مورد بعد آن است که علمی وجود دارد که در هر شب جمعه و در هر شب قَدر و یا هر زمانی که اهل بیت (ع) به آن نیاز داشته باشند ، به قلبشان تابانیده شده ودر اختیارشان قرار می گیرد و به آن افزوده می شود.

 

در حدیث زیر ، به این نکته اشاره شده :

 

" هر زمان امام نیاز به علم داشته باشد ، عالم می شود." ( کافی – جلد 1 – ص258)

 

اگر این علوم نبود که به اهل بیت می رسید ، علم آنها تمام می شد.

 

بنابراین ما رمز خاتمیّت را در علم امام می دانیم . اگر علم امام نبود ، فرمایشات پیامبر اکرم از آن جهت که بر اصل "انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم "  استوار است ، فقط برای همان زمان کافی بود و نمی توانست همه زمانها را در برگیرد.

 

در ضمن  بحث فقاهت و استنباط از قرآن و روایات و صدور فتوا ، منحصر به عصر غیبت نیست ، بلکه تاریخچه فقاهت به عصر امام باقر بر می گردد .  چنانچه امام باقر به اصحاب فاضلشان دستور می دهند برو در مسجد بنشین و به مردم فتوا بده . پس فقها از اصول ثابت ، شاخ و برگهایی را استخراج کرده و در اختیار مردم قرار می دهند .

این نکته را هم باید بدانیم که که  قرآن از معلمش جدا نیست ، و به لطف خداست که زمین از حجت خدا باقی نمی ماند . در زمان ما امام غائب مساوی با عدم امام نیست بلکه خورشید پشت ابر است.

شبهه سیزدهم:

دوران نبوت پایان یافته و دوران مظهریت آغاز شده ، حضرت بهاء الله حضرت بهاء الله مظهر ظهور الهی در این زمان هستند . در آیه 3 سوره حدید آمده:"هو الاوّل و الاخر و الظّاهر و الباطن" . اين آيه صراحت دارد که خدا هم باطن است و هم ظاهر است.  ذات باطن او ناچار ظهورى دارد و آن ظهور نمى تواند جز در مظهر امر او باشد.

 

پاسخ به شبهه سیزدهم:

اولاً که جناب عبدالبهاء بیان داشته که مقام خدایی باب و بهاء هیچ تفسیر و تأویلی نمی پذیرد . در  کتاب تاریخ حضرت صدر الصدور – تالیف نصر الله رستگار آمده:  

"ای مقبل الی الله و منقطع الی الله مقام مظاهر  قبل نبوت کبری بوده و مقام حضرت اعلی الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس اقدم احدیت ذات هویت وجودی و رتبه این عبد عبودیت محضه صرفه بحته حقیقی و هیچ تفسیر و تاویلی ندارد.

( تاریخ حضرت صدر الصدور- تالیف نصر الله رستگار -طهران- سنه 104 بدیع- 1326 شمسی)

در ضمن فراموش نکنیم که جناب عبدالبهاء بیان داشته:

" الیوم تکلیف کل این است که آنچه از قلم اعلی نازل آن را اتّباع نمایند و آنچه بیان صریح واضح این عبد است اعتقاد کنند ابداً تاویل و تفسیر ننمایند و تلویح ندانند."

( منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء - جلد ۴ - صفحه ۲۸۳)

خلاصه آنکه جناب عبدالبهاء صریح و واضح بیان کردند که مقام جناب بهاء الله حقیقت ذات یکتای پروردگار هست،و مظهر ظهور الهی نیستند. 

 

و اما در مورد آیه : " هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شي ء عليم"

ترجمه: اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چيزى داناست.

هُوَ الْأَوَّلُ‏ :او سرآغاز و پديدآورنده جهان و انسان است. با اين بيان او سرچشمه هستى و پديدآورنده همه پديده‏هاست و همه موجودات، حادث و پديده هستند و اوست كه همه را آفريده است.

وَ الْآخِرُ :و سرانجام هستى نيز اوست. همه موجودات و جانداران و انسان مى‏ميرند، و ذات بى‏همتاى اوست كه پاينده و جاودانه است.

وَ الظَّاهِرُ :او ظاهر است و نظام شگرف هستى از نشانه‏هاى قدرت اوست و ذات بى‏همتايش بر همه چيز چيره است و همه فرمانبردار اويند.

وَ الْباطِنُ‏: و ذات پاك او نهان است و از همه حقايق و رويدادها آگاه.

 

*) لازم به ذکر است که میرزا علی محمد باب  بیان کرده: "انّ علی قبل نبیل ذات الله و کینونیّته"

(بیان عربی ، بخش دوم به نام لوح هیکل الدین /5)

ترجمه: به درستیکه علی قبل نبیل(علی محمد) ذات خدا و هستی اوست.

 

هشام بن حکم از امام صادق روایت کرد که در جواب سوال آن زندیق "چیست او؟" یعنی حقیقت خدا چیست؟ فرمود او چیزیست جدا از همه چیز. ( اصول کافی – جلد 1- ص150)

امام باقر(ع) فرمودند: درباره خلق خدا سخن گوئید  و درباره ذات خدا سخن نکنید.

(اصول کافی – جلد 1- ص164)

وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ:‏ و او به هر چيز داناست.

پس   توصيف به اول و آخر بودن تعبيری است از ازليت و ابديت خدا ، او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است ، و او است كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود. بنابراين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست و  توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است ، از همه چيز ظاهرتر است چرا كه آثارش همه جا را گرفته ، و از همه چيز مخفيتر است چون كه ذاتش بر كسى روشن نيست .

حديثى در ((صحيح مسلم )) آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اللهم انت الاول فليس قبلك شى ءو انت الاخر فليس بعدك شى ء، و انت الظاهر فليس فوقك شى ء، و انت الباطن فليس دونك شى ء: "خداوندا! تو اولى هستى كه قبل از تو چيزى نيست ، و آخرى هستى كه بعد از تو چيزى نمى باشد آنچنان ظاهر و غالبى كه برتر از تو وجود ندارد، و آنچنان باطن و پنهانى كه ماوراى تو چيزى تصور نمى شود."

متاسفانه  مبلغین بهائی آیات قرآن را تفسیر به رأی می کنند.   

 

 شبهه چهاردهم:

همه پیامبران خاتم هستند وهیچ فرقی بین  فرستادگان خدا نیست ، همگی یک نور هستند.

 

پاسخ به شبهه چهاردهم:

 اولاً شما باید  ثابت کنید که جناب باب و بهاء  فرستادگان خدا بودند؟

ثانیاً همانگونه که قبلاً بیان شد ، اشراق خاوری درترجمه ي لغت "خَتميت " مي نويسد : ( خَتميت = آخِر بودن ، صفت مختصّ ِ به حضرت رسول )

پس این صفت مختصّ ِ به حضرت رسول است نه کس دیگری. حضرت موسی و عیسی خاتم (آخرین پیامبرالهی) نبودند ، بعد از آنها حضرت محمد آمدند.

خلاصه آنکه هیچ یک از پیامبران دیگر خود را خاتم ننامیده . همه پیامبران هم نمی توانند یکی باشند چرا که حضرت محمد (صل الله علیه و آله و سلم ) صفتی دارند که مختص ایشان است و هیچ کس دیگری آن را ندارد.

 

 با تشکر از توجه شما

  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند ۱۳۸۸ساعت 23:32  توسط میترا  |