دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

نویسنده: فاطمه رنجبر

بهائیان دوام اسلام  را هزار سال می دانند و برای اثبات این مطلب ٬ به آیه 5 سوره سجده اشاره می کنند٬ در این آیه آمده:

"يُدَبِّرُ  الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ"

و اینگونه معنی می کنند: خدا دیانت اسلام را از آسمان به زمین می فرستند . آنگاه این آیین در روزگاری که هزارسال است ٬ بنا به شمارش شما٬ به سوی او باز می گردد و نسخ می شود.

آیه بالا مورد نظر ابوالفضل گلپایگانی ( از مبلغین بهائی) است. او می گوید ٬ منظور از تدبیر امر ٬ فرستادن شریعت اسلام است از آسمان به زمین به وسیله وحی که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم ٬ و مدت این وحی و الهامات که به ائمه اطهار علیه السلام  می شد ٬ 260 سال بود که روز وفات امام حسن عسکری علیه السلام است. سپس شریعت هزار سال در روی زمین باقی می ماند و در روز 1260 هجری اسلام نسخ می شود. 

 

٭) و اما پاسخ ها:

1- اول از همه باید از آنها پرسید که چرا مبداء این هزار سال را وفات امام حسن عسکری می گیرید؟ بایستی مبداء را آغاز بعثت بگیریم که در آن صورت پایان عمر اسلام سال 987 خواهد شدکه با سال بعثت سید  باب  273 سال فاصله خواهد داشت.

 

2- سید باب در سال 1260 ادعای پیامبری نداشت  بلکه  ادعای بابیت داشت  و تا سال 1264 هجری قمری به آئین اسلام پایبند بود . شما برای این چهار سال و چند ماه چه فکری کرده اید؟

 

3- بایستی ببینیم که معنای درست کلام خدا چیست؟

برای شناخت مفهوم دقیق آیه فوق باید چند لغت را بر اساس کتاب المنجد معنا کرد :

الف) تدبیر:   نگریستن و اندیشیدن در فرجام کاری و سامان دادن و نظام بخشیدن به آن

ب) امر: کار – فرمان- چیز

ج) عروج: لنگ لنگان راه رفتن – بالا رفتن و به اوج رسیدن

حال با توجه به معانی کلمات ٬ آیه را ترجمه می کنیم:

" خدا همه کارهای این جهان ٬ از آسمان تا زمین٬ را نظام می دهد و سر و سامان می بخشد . سپس  این ترتیب کنونی آفرینش ٬ در مدتی که به شمارش شما هزار سال است بالا می رود و نظام تازه ای جایگزین آن می گردد."

به بیان روشن تر ٬ آفریدگار آگاه ٬ آفرینش جهان را بر اساس سامان متینی نهاده و دوام و درنگ آنرا با گماردن فرشتگانی که نگهبان آن نظامند تضمین نموده . به گاه فرا رسیدن رستاخیز بزرگ ٬ این فرشتگان نگهبان از پهنه ی جهان فرا می روند و سامان پیشین در هم می ریزد . چنین پیش آمدی هزار سال به درازا می کشد. این یکی از پنجاه مرحله قیامت خواهد بود.

همچنین با توجه به آیه قبلش ((خدا است که آن آسمان و زمین و آنچه در زیر آنهاست را در شش روز آفرید...)) واضح می شود که منظور از این تدبیر ٬ تدبیر امور تکوینی و آفریدن و منظم کردن جهان خلقت است و هیچگونه ربطی به دوران پیامبری پیغمبر اسلام و وقت نسخ آن ندارد.

 

یکی دیگر از آیاتی را که بهائیان در اثبات حقانیت بهائیت ٬ به آن اشاره می کنند ٬ آیه 35 سوره اعراف است:

يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.

و آیه فوق را اینگونه معنی می کنند:

" چون در آینده پیامبرانی بر شما آیند که آیات مرا بازگو کنند ٬ هر کس که پاکی و نیکی پیشه نماید ٬ هراس و اندوهی نخواهد داشت."

لذا پس از حضرت محمد ٬ انبیاء دیگر نیز خواهند آمد. و در ادامه بیان می کنند:

قرآن نشانه نخستین پیامبر را نیز به رمز بیان کرده ٬ آنجا که در توصیف پرهیزگاران می فرماید: الذين يؤمنون بما انزل اليک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم يوقنون

( سوره بقره- آیه 4) یعنی: آنان که به آنچه بر تو و پیشینیان تو فرو فرستادیم و به آخرت ایمان آوردند .

و در ادامه می گویند: مقصود از "بالآخره" در این آیه ٬ سال تولد حضرت باب است . زیرا اگر به حساب ابجد در آوریم برابر 1235 می شود که سال ولادت سید باب است : ب(2)+ ا(1) +ل(30) + آ(2)+ خ(600) + ر(200)+ه(400)=1235

 

٭) پاسخ ها:

 

1-  اشراق خاوری در صفحه 114 جلد یکم قاموس توقیع منیع ٬ به دنبال گفتارش راجع به خاتمیت حضرت محمد ٬ در مورد میرزا حسینعلی می نویسد:" مقام آن حضرت رسالت و نبوت نبوده و نیست" . بنابراین پرداختن به این گفتار برای اثبات درستی باب و بهاء کاری بیهوده است.

 

2-  آیه اول(آیه 35 سوره اعراف) به هیچ وجه روی سخن با مسلمانان نیست ٬ بلکه پیامی از جانب خداوند است که در آغاز حیات انسان ها بدان ها ابلاغ شده .

 

همانند این کلام را در سوره بقره آیه 38  و سوره طه آیه 123 نیز می بینیم.

هر سه آیه این ویژگی را دارند که به دنبال اسکان آدم و همسرش در زمین آمده اند.

نتیجه اینکه آیه مورد بحث بشارتی ویژه ی دوران بعد از اسلام نیست٬ بلکه پیامی از سوی خداوند به بازماندگان آدم  می باشد که هزاران سال پیش از زمان اسلام می زیستند.

لازم به ذکر است که عنوان این خطاب هم "یا بنی آدم" می باشد. در حالیکه در قرآن هر جا روی سخن تنها با مسلمین بوده ٬ از آنان با عباراتی چون " یا ای»ها ال»ذین آمنوا و ..." یاد کرده است.

 

در مورد آیه 4 سوره بقره هم بایستی از آنان پرسید که چرا "الآخره "را به معنای پیامبر آینده گرفتید؟ در حالیکه در تمامی قرآن این کلمه در برابر کلمه "الدّنیا" و به معنای "جهان دیگر" به کار رفته است.

اصلاً چرا کلمه ذکر شده را به حساب ابجد شمردید؟ به کدام دلیل می توان کلمات قرآن را به حساب ابجد شمرد و سپس تفسیر کرد؟

چرا نمی گوئید که عدد ابجد"بما انزل الیک" یعنی 192 برابر سال ولادت حضرت محمد است؟ در حالیکه اگر سخن شما درست می بود ٬ باید شماره بالا نیز درست در آید.

چرا عدد 1235 را سال ولادت پیامبر بعدی به شمار آوردید ؟ از کجا معلوم که  سال بعثت یا وفات او نباشد؟

چرا عدد (ه) را معادل 400 یعنی عدد(ت) می گیرید؟ در حالیکه عام حروف (ه) را معادل 5 به حساب می آورند؟ از این رو سال ولادت حضرت "بالآخره" ٬ سال 840 خواهد شد.

از آنجا که مطالب بنده کمی طولانی شد ٬ در این پست به آیات دیگر اشاره نخواهم کرد. انشاء الله در فرصت های بعدی به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

 

در پناه حق ٬موفق و مؤید باشید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 22:34  توسط میترا  |