نویسنده : مینو هاشمی
میرزا علی محمد در سال 1266 به دنبال اغتشاش های مختلف در سطح کشور ، که به رهبری پنهان و آشکار خودش صورت می گرفت ، به دستور امیرکبیر در تبریز اعدام شد.
اميرکبير، حسينعلي بهاء را نيز در 1267 به کربلا تبعيد کرد و دایی و سرپرست باب را نیز که در توطئه ترور امیر با بابیان همدست بود ، دستگیر و به علت عدم اظهار توبه به مجازات رساند.
بهائیان ، امیر کبیر را صراحتاً به باد فحش و ناسزا گرفته اند .
عبدالبهاء در مقاله شخصی سيّاح بیان کرده:
" ميرزا تقی خان امير نظام وزير اعظم و اتابک معظّم شد... اين وزير شخصی بود بی تجربه و از ملاحظهء عواقب امور آزاده. سفّاک و بی باک و در خونريزی چابک وچالاک..."
(مقاله شخصی سيّاح- عبدالبهاء- صفحه ۱۹)
شوقی افندی در هتاکی به امیر، در لوح قرن ، وی را "اتابک سفّاک بی باک" و " امیر سفّاک" خوانده است.
(توقیعات مبارکه حضرت ولی امر الله- لوح قرن احباء شرق (نوروز 101 بدیع) ، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 123 بدیع ، صفحات 49 و 51)
و می نویسد:
" اتابک اعظم تقی سفاک و بی باک که حکم اعدام سیّد عالم را صادر نمود و جمعی از اصحاب را در مازندران و نیریز و زنجان و طهران شربت شهادت بنوشانید دو سال بعد از آن واقعه هائله بسخط شهریار پرکین مبتلا گشت و در حمام فین باسفل السافلین راجع شد ..."
(توقيعات مباركه خطاب به احباى شرق – شوقی افندی- صفحات ۲۵۵ و ۲۵۶)
بار دیگر در کتاب قرن بدیع ، او را "امیر نظام سفّاک بی باک" خوانده است.
(كتاب قرن بديع – شوقی افندی- موسسه معارف بهائی، کانادا ۱۹۹۲- صفحه ۱۳۷)
ابو القاسم افنان هم در عهد اعلی به این مطلب اشاره کرده است.
(عهد اعلى - ابو القاسم افنان - صفحه ۳۹۹)
اشراق خاوری ، امیر را "وزیر نادان" (مطالع الانوار- صفحه 493) ، " وزیر شریر " ( مطالع الانوار- صفحه 590) ، "تقی سفاک" ( رحیق مختوم) و "دشمن ستمکار و ...خونخوار "( مطالع الانوار- ص 509) می خواند و قتلش در حمام فین را انتقام الهی می شمارد.
محمد على فيضى نیز امیر را با عنوان " امیر مغرور " خوانده است . (حضرت نقطه اولى- محمد على فيضى- صفحه ۳۱۶ )
ابوالفضل گلپایگانی با اطلاق عنوان "سفاح" و " به غایت مستبد" بر امیر ( تاریخ ظهور دیانت حضرت باب و حضرت بهاء الله - به خط میرزا ابوالفضل گلپایگانی- صفحه 11) میگوید:
" اتابک اعظم در علاج کار (بابیان) فرو ماند و عاقبت در آن نزدیکی جان در سر کار تهور و استبداد نهاد . زیرا که پادشاه جوان از مقاصد خفیه او آگاه شد و از سوء سياست او منزجر گشت و رجال دولت به جهت استبداد او در امور مملکت از نيکخواهي او دوري جستند و عاقبت او را به حکم پادشاه از مناصب دولتی معزول ...و ... در حمام فین او را به جهان دیگر فرستادند.
( تاریخ ظهور دیانت حضرت باب و حضرت بهاء الله - به خط میرزا ابوالفضل گلپایگانی- صفحه 15)
فاضل مازندرانی نیز در ظهور الحق ذکر نموده:
" میرزا تقی خان و ناصر الدین شاه و سعید العلماء بارفروشی نزد طائفه بابیه در درجه اولی از نفرت و لعن قرار داشته ..."(تاریخ ظهور الحق- جلد سوم - صفحه 212)
دكتر رياض قديمى هم بیان کرده:
" میرزا تقی خان امیر کبیر فرزند مشهدی قربان آشپز قائم مقام فراهانی بود...القابش در آثار الهیّه ((امیر سفّاک )) ، ((اتابک سفّاک))، ((تقی سفّاک))، و ((اتابک غدّار)) است."
(سلطان رسل حضرت رّب اعلى- دكتر رياض قديمى- صفحات 36 و 37)
در کتاب ديانت بهائى آئين فراگير جهانى آمده:
"میرزا تقی خان صدر اعظم ایران که مقتدرترین دشمن امر بدیع شمرده می شود خود در سال 1853 بامر شاه جوان که از قدرت فراوان وی بیمناک شده بود اعدام گردید."
(ديانت بهائى آئين فراگير جهانى- ويليام هاچر و دوگلاس مارتين- صفحه ۲۹۶)
نصرت الله محمد حسينى نیز در این ارتباط آورده:
"بر اثر امر و اقدام میرزا تقی خان امیر کبیر حضرت باب شربت شهادت کبری نوشیدند...ظلم امیر کبیر بواقع وحشتناک بود . ستمکاری او در صفحات تاریخ مثبوت گشت و عاقبت پر ملال آن مرد سفّاک نیز درس عبرت بجهت دیگر ظالمان بود ... خون رگ دست او بر دیوار حمام فین کاشان نشانه ای بود از انتقام روزگار و پروردگار از مردی که در سفّاکی نظیر نداشت...)
(کتاب حضرت باب - نصرت الله محمد حسينى- صفحات582 و ۵۸۳)
این در حالی است که عبدالبهاء بیان کرده:" کلمهء ناسزا در حقّ احدی بر لسان نرانيد اگر چه دشمن باشد"
(بهاءالله وعصر جديد- ج. اي. اسلمنت – ترجمة ع. بشير إلهي، هـ. رحيمي، ف. سليماني - صفحه ٩٩)
و در جای دیگری بیان نموده:
" بايد با کلّ حتّی دشمنان بنهايت روح و ريحان مُحِبّ و مهربان بود"
(مكاتيب حضرت عبدالبهاء - جلد ۱- صفحه ۳۰۶)
با توجه به مطالب فوق، آیا در اینجا تناقض به وجود نمی آید؟ آیا این بیانات بهائیان صحیح و منطقی به نظر می رسد؟!
با تشکر از توجه شما