دریچه ای به سوی حقیقت بهائیت

تحقیقاتی در مورد بهائیت

شهرام

مقدمه : نزاع  منطق با اعتقاد

در این چند هفته شاهد مناظراتی "دردناک" بین مدیر سایت ایین بهایی و میترا خانم بودم. دردناکی این بحث  بخاطر رویارویی خرد گرایی با اعتقادات است .یعنی  در واقع جنگ حرف منطقی است با نوار تکراری اعتقادات مذهبی.  گویی که در پشت این نوار فقط ماشینیست که قدرت منطق و استدلالش گرفته شده و آنچه  دلیل آوری انگار نه انگار که حرفی زده شده. این اواخر این مناظره تبدیل  به مجادله ای شده است بین اینکه آیا دین جدید باید مطابق به علم وعقل و اراده الهی از برای این دورو عصر باشد یا اینکه مطابق با خواهشها و خواسته های پیروان دین قبلی و خوانشی مطابق با یک فرقه بخصوص از دینی. و در مورد اینکه اگر آنچه را که شما میگویید ، هر چند هم که منطقی بنظراید، ولی  چون با باور و خوانش من از دینم درست درنمیآید پس شما در اشتباه هستید.  و اگر هم جواب داده شود که در دین خود شما هم اشخاصی یا فرقی فلان موضوع  را هم طور دیگری دیدند جواب داده میشود که آنها در نظر ما معتبر نیستند. و هنگامیکه که ذکر میشود آن گروه همدین شما و مسلمانند و نیز همانقدر به قران و حضرت محمد عشق میورزند که شما، باز جواب داده میشود که ما را با آنها کاری نیست. از متون خود باید ما را راضی کنید و اثبات کنید تا ما هم بتوانیم ایمان بیاوریم.

 البته جنبه مثبت این مناظرات از برای بنده صبر و حوصله و پشتکار و همتی است که در این گفنگو مدیر سایت آئین بهایی به خرج داده اند و میترا خانم را همراهی نمودند. ولی منتظربودم  که ببینم کی  کاسه صبرشان لبریز میشود که به نظر رسید میترا خانم زودتر به این بحث خاتمه دادند.بنده که حوصله و طاقت ایشان را ندارم و بیشتر بر مصداق " تا سمع نیابید لب نگشایید  چنانچه ساقی تا عطش نبیند ساغر نبخشد" عمل میکنم و  این قدرت تحمل جناب مدیر خود درسی بود مهم از برای این حقیر.

بهر حال به خاطر این درس  تصمیم به نگارش این سطور گرفته شد. هدف از این نوشتار مناظره نیست وانتظار جواب هم ندارم . فقط نیت درد دل کردن است و روشن کردن بعضی از واضحات.

 میترا خانم مرتبا میفرمایند " جنابعالی هنوز به سوال بنده پاسخ منطقی نداده اید ". در واقع منظورشان اینست که شما آنطور که من انتظار دارم جواب نمیدهید.  لااقل کاشکی میفرمودند منطقیست ولی با منطق بنده جور درنمیآید و لیلی منطقی در این مورد میاوردند . ولی  حد توانایی منطق ایشان را  میتوان در لابلای مقالات ایشان دید حتی در مواردی بسیار ساده. برای مثال راجع به همین موضوع ایمان آوردن. مدیر سایت آیین بهایی فرمودند :

 " ميترا خانم عزيز

ايمان موهبتي الهي است كه  به صاحبان قلبهاي پاك و طالبان حقيقي  عطا ميگردد و امثال بنده نه انتظار داريم و نه ميتوانيم كه ما في الضمير افراد را تغيير دهيم . هرچه كنيد با روح خود و حيات روحاني خويش كرده ايد ."

و ایشان چنین جواب فرمودند :

"دوست عزیز، زمانی شما می توانید ایمان به بهائیت را مطرح کنید که حقانیت باب و بهاء را ثابت کرده باشید." بنده که هر چه سعی کردم منطقی را در این جوآب  به انچه که جندب مدیر نوشتند پیدا کنم  نتوانستم.حقانیت دیانت بهائی که از برای جناب مدیر اثبات شده و گرنه دست به قلم نمیبردند.  ایمان هم که امریست بین خلق و خدایش به حکم "الله یهدی من یشاء " ، نکته ای که هم در دین مبین اسلام به آن تکیه شده و هم در آئین بهائی . ايمان فرد، در حقيقت  ايمان شناسنامه‌اي  نیست. از همين روست که قرآن کريم مي‌فرمايد:«يا ايّها الذين آمَنوا آمِنوا بالله» )سورة نساء ، آية 135(خداوند از مؤمنان خواسته که ايمان بياورند. در سورة حجرات نيز آمده که «قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولو أسلمنا و لمّا يدخل الايمان في قلوبکم )سورة حجرات ، آية 146) عرب‌هاي باديه‌نشين گفتند: ايمان آورده‌ايم، ولي بگوييد اسلام آورده‌ايم، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است.» ايمان در قلب‌هاي چنين افرادي، به تعبير روايات ايمان مستعار است . جناب مدیر بحث از "الله یهدی من یشاء " مینمایند. ولی ایشان میفرمآیند " خدواند هر که را مدیر سایت ایین بهایی توانست مستجاب کند هدایت خواهد کرد. ." البته تقریبا تمام نوشتار ایشان ، از نظر منطق ، بر همین منوال است. بازی با لغات و در لغت نامه دنبال معنی کلمه گشتن.

ضعف منطق ایشان در تمام مقالات واضح  است. مثلا جناب مدیر هیچ وقت حرفی از تقیه به دلیل خوف ونجات جان  نزدند  ولی میترا خانم در در اصرار به تکرار اعتقاد خویش سعی دارند ازآثار  بهائی حرف خویش را به اثبات برسانند.  ایشان از حضرت بهاالله  نقل میکنند :

" و دلیل و برهان دیگر که چون شمس بین دلائل مشرقست استقامت آن جمال ازلی است بر امر الهی که با اینکه در سن شباب بودند و امری که مخالف کلّ اهل ارض از وضیع و شریف و غنی و فقیر و عزیز و ذلیل و سلطان و رعیت بود با وجود این قیام بر آن امر فرمود چنانچه کل استماع نمودند و از هیچکس و هیچ نفس خوف ننمودند. و اعتنا نفرمودند. "

با این وجود ٬ آیا می توان بیان کرد که حضرت باب تقیه می کردند؟

 در این مورد حضرت بهاالله از شجاعت و جرات و استقامت و عدم خوف  ایشان صحبت مینمایند که بر دوست و دشمن واضح است. این استقامت و شهامت نه تنها از مختصات ایشان بود بلکه در اکثر پیروانش نیز نفوذی عجیب داشت چنانکه کلیه تواریخی هم که  به قلم اعداء ایشان نوشته شده  همگی مقر به عدم خوف ایشان و یارانشان بوده اند. تقیه به معنای کتمان عقیده است ولی متاسفانه تنها تعریفی که ایشان در ذهن شیعه خویش از تقیه دارند، کتمان عقیده است بخاطر ترس و از برای حفظ جان. اگر تقیه فقط آن معنی را میدهد، ایشان صحیح میفرمایند و حضرت باب و هیچ بابی دیگری هیچوقت تقیه ننمودند. ولی اگر منظور از کتمان آنست که حضرت باب فرمودند :" نظر كن در فضل حضرت منتظر كه چقدر رحمت خود را در حق مسلمين واسع فرموده تا آنكه آنها را نجات دهد. مقامی كه اوّل خلق است و مظهر ظهور آيه انی انا اللّه چگونه خود را باسم بابيت قائم آل محمّد ظاهر فرمود و باحكام قرآن در كتاب اوّل حكم فرمود تا آنكه مردم مضطرب نشوند از كتاب جديد و امر جديد و ببينند اين مشابه است با خود ايشان لعلّ محتجب نشوند و بآنچه از برای آن خلق شده اند غافل نمانند ..." و یا آنچه را حضرت بهاالله فرمودند " شیر را باید به اندازه داد تا  کودکان  جهان برسند و نورسیدگان بمانند .." این دیگر حرف خوف از جان نیست. این نشانه رحمت  حق است بر بندگان از برای نجات خود بندگان .  این مشابه کلمات حضرت عیسی میباشد: : من هنوز حرف های  بسیاری از برای گفتن دارم ولی شما تحمل شندیدن آنرا ندارید" یا  اینکه " از برای  نزدیکانش به وضوح و روانی حرف زد ولی از برای دیگران  به متشابهات و تمثیلات "

.با علم با تشریح فوق  میتوان فهمید که چقدر برداشت  "با این وجود ٬ آیا می توان بیان کرد که حضرت باب تقیه می کردند؟" از بیانات حضرت بهاالله در رابطه با تشریحات جناب مدیر  بیمورد وغیر منطقی است.

متاسفانه هر چند که به  ایشان و شاگردانشان ( که بالحق درعلم منطق هم مقلد ایشان هستند)  گفته شود (ن.ک  به قسمت نظرات مقاله هفتم ،قسمت دوم  مطالب جناب امید(۱)  که اولا از همان سوره اول اولین اثر ایشان (قیوم الأسماء) مقام حقیقی ایشان کاملا واضح میباشد چه که  حرف از نزول ایه و وحی است. «(الحمد لله الذی نزل الکتاب علی عبده بالحق لیکون للعالمین سراجاً وهاجاً) و حرف از آئین جدید. است ( هذا لهو الدیّن القیم) . و ثانیا ایشان بخاطر مماشات با خلق خود را به لقب باب  مشتهر نمودند و حتی تعبیری هم که از "باب" نمودند با آنچه را که عوام "باب" میدانستند یکی نبود. خود را باب الله نامیدند . باب بقیه الله یا باب من یظهر الله  خواندند و با این امر اندو را یکی دانستند. وحدت اصلیه تمام مظاهر الهی را بسط دادند و به مصداق "فانالنبییون فانا" (از  حضرت محمد). باب الله و بقیه الله ومن یظهرالله را یک حقیقت روحانی دانستند،.  ولی ایشان منطقی در این بیان نمیبینند چونکه با "انتظارات" ایشان از "قائمشان" جور در نمیاید. ایشان تکرار میکنند " میرزا علی محمد باب نمی بایست در ادّعای خود که اساس دیانت اوست، تقیّه نماید . زیرا حقیقت دین را پنهان داشته و دیگران را به گمراهی انداخته است. فراموش نکنید که ملا حسین بشرویه ای در نظر بهائیان از اخیار بود." و یا " فرمودید:" ملاحسين بشرويه اي و ديگر حروف حي از همان ابتداي امر به مقام حضرت باب واقف بودند" از کجا به این نتیجه رسیده اید" حیرت و حسرت و اسف  از اینست که شاگرادن ایشان معتقدند که "میترا خانم  تمام کتب بابی و بهائی را کاملا خوانده اند". ملا حسین اول من امن بود و کتاب قیوم الأسماء به افتخار ایشان نازل شده بود. یعنی اینکه چهل روز بعد از اظهار امرشان هر کس که کتاب قیوم الأسماء را خوانده بود به عظمت مقام ایشان آگاه بود. ولی این بدین معنا نیست همگان آنرا یکسان دریافتند چه بسا  که بعضی ها هم فقط آنرا با اندازه فهم وا انتظار خویش درک کردند. همین کاری که میترا خآنم با آثار دیانت بابی و بهائی و حتی مقالات جناب مدیر سایت آیین بهائی میکنند.    

گویی که ایشان فراموش نموده اند که لقب رسول در مسیحیت به حواریون حضرت مسیح اطلاق میشد. رسول در آن معنا همان واسطه (باب)  بین حضرت عیسی و مردم بود. یحیی تعمید دهنده که مبشرعیسی بود "رسولی" بود که راه را از برای آمدن او آماده کرد . و اگر حضرت محمد نیز رسول نامیده شد، البته آن نه به معنای حواری بودن بود نه مبشر کسی. لقب نبی نیز کاربردی بسیار مشخص در ادیان قبل داشت.هر چند که از نظرظاهر ایشان رسول و نبی خوانده شدند ولی   قران تعاریفی جدید از این القاب نمود و سالها طول کشید تا  لقب خاتم النبیین به ایشان اعطاء شود.

گویی که نمیدانند که بر خلاف اکثریت که فقط به "انا بشرا مثلکم " آگاه بودند  فقط محدودی ازپیروان نزدیک با مقاماتی دیگر  چون " لی مع الله حالات انا هو و هو أنا الّا أنا أنا و هو هو" و یا "لولاک لما  خلقت الافلاک (ای محمد ، اگر تو نبودی افلاک را خلق نمینمودم)  (از برای من و الله حالاتیست : من او هستم و او من است جز اینکه من منم و او او میباشد.)  و یا  " لا فرق بينک و بينهم الّا انّهم عبادک".(فرقی بین تو و انها نیست غیر از اینکه آنها عباد تو میباشند. ) آگاه بودند . حتی تا به امروز اکثر مسلمین از این مقامات بیخبرند.

ایشان فراموش کرده اند که در همه ادیان حکم  ."  كُلُّ ما نَزَّلْتُ عَلَيْكَ مِنْ لِسانِ الْقُدْرَةِ وَكَتَبْتُهُ بِقَلَمِ القُوَّةِ قَدْ نَزَّلْناهُ عَلى قَدْرِكَ وَلَحْنِكَ لا عَلى شَأْنِي وَلَحْني".( جمیع آنچه را که برتو با لسان قدرت نازل کردم و به قلم قوت آنرا نوشتم متناسب با قدرولحن تو است نه با شان و لحن من) حکمیست جاودانی...

حضرت علیه یادشان رفته که ""نَحنُ نَتَکَلَّمُ بِکَلِمَةٍ و نُريدُ مِنها إحدی وَسَبعينَ وَجهاً وَلَنا لِکُلِّ مِنهَا المَخرَجُ" :ما به کلمه ای تکلم می کنیم و هفتاد و یک وجه از آن اراده می کنیم و برای هر کدام از آنها توضیحی داریم). به زبان ساده تر تفاسیر ائمه شاید فقط یک  وجه از تعابیر و تعاویل و توضیحات آیات را در بر گیرد  زیرا که ایشان از یاد برده اند که از برای هر علمی هفتاد وجه است ""لِکُلِّ عِلمٍ سَبعُونَ وَجهاً وَ لَيسَ بَينَ النّاسِ إلّا واحِدٌ و إذا قامَ القائمُ يَبُثُّ باقِی الوُجُوه بَينَ النّاسِ." [هر علمی هفتاد وجه دارد و در بین مردم جز یک وجه نیست و وقتی قائم قیام کند وجه های دیگر را بین مردم پخش می کند". بدین معنی که اشکالی ندارد که امر قائم طوری ظاهر شود که با منطق وا انتظارات میترا جان جور در نیاید

 گویی ایشان فراموش نموده اند که قبل از ظهور موعود از اسلام چیزی جز اسم و رسم باقی نماند (حاکی از بین رفتن روح بصیرت و شفقت ومحبت  از اسلام ) و علماء و مسلمین تنها با تاکید و تکیه بر یک وجه از هفتاد وجوهی که بر آن آگاه هستند قران و احادیث را بر علیه موعود استفاده خواهند کرد . . در یکی از مقالات خویش به این موضوع اشاره نمودم. قسمتی از آن را یاد آوری مینمایم:

"با جرات میتوان اظهار کرد که یکی از مهمترین علل مخا لفت بشر با فرستادگان الهی در هر ظهوراینست  که از طرفی  هر دینی خود را آخرین و پیامبر خویش را بهترین پنداشته  و از طرف دیگر با وجودی که هر مذهبی منتظر موعودی میباشد ولی چون مظهر ظهور جدید با  معیارها و مقیاس هایی موهومی و سطحی که ناس از برای موعود خویش پنداشته اند ظاهر نشد،  مومنین دیانت قبل را در امتحانآتی  قرار داد که گذشت موفقیت آمیز از ان به سختی رد شدن از پل صراط است.

" فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم وحاق بهم ما كانوا به يستهزؤون " هنگامى كه رسولانشان دلايل روشنى براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال بودند (و غير آن را هيچ مى‏شمردند); ولى آنچه را  به تمسخر مى‏گرفتند آنان را فراگرفت! سورة غافر ایه ۸۳

تاریخ ادیان مملو است از استهزاء و افترائاتی که مومنین ادیان قبل به پیامبر جدید و آیات و کتابش  وارد کرده اند. اگر به صحت احادیث اسلامی تکیه توان کرد ، ظهور جدید و کتآب و آیات او نیز از این قاعده کلی بری نیست

["حضرت ابی عبدالله فرمود :"می بینم قائم را که بر منبری است و قبائی در بر دارد پس از جیب قبایش کتابی مختوم به ذهب بیرون آرد و چون بگشاید و بر مردم بخواند خلق از گرد او فرار کنند و پراکنده شوند چنانکه گوسفندان پراکنده می شوند و باقی نمی ماند الا نقباء پس به کلامی تکلم فرماید که آنان نیز مضطرب گردند و ملجاء و پناهی نیابند تا آنکه ناچار به او رجوع نمایند و هر آینه آن کلام را که سبب فرار و اضطراب خلق می گردد من می دانم"(بحارالانوار ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه ص 609  )

"سیختلفون فی الکتاب الذی مع القائم الذی یاتیهم به حتی ینکروه ناس کثیر" (و اختلاف خواهند نمود در کتابی که با قائم است و با او می اید به گونه ای که عده کثیری انرا انکار می کنند.) (روضه کافی 8- ص 287)

عدم پذیرش کتاب قائم توسط اکثر مردم کاملا مشخص است. حضرت محمد در مورد علمای زمان قائم می فرمایند:

"علمای انها خائن و فاسق هستند آنها و پیروانشان و انها که به سوی علما می ایند و از انها کسب نور میکنند و کسانی که ان (علما) را دوست دارند بدترین مخلوقات روی زمین هستند."  (الزام الناصب ص 185)]

ریشه های این اعراض واعتراض مردم و نقبا به امر جدید و کتاب جدید را باید  در عمق باورها و اعتقادات دینی  ایشان جستجو کرد". دعوت میترا خانم از مدیر سایت آئین بهائی  به  جواب دادن به سال ایشان  در واقع  دعوت به رویارویی اعتقادات وباورهاست  با منطق وخرد گرایی و طرق استدلال عقلی نه تحقیق و تحری حقیقت.  

شاید لازم است  که آنچه راکه ایشان درک نمیکنند وبا توقعاتشان جوردر نمیاید را " حمل بر عدم ادراک خود نمايند نه بر عدم ظهور معانی حديث زيرا که نزد آن عباد معلوم نيست که مقصود أئمّه دين چه بود چنانچه از حديث مستفاد می شود. پس بايد عباد به اين گونه عبارات،خود را از فيوضات ممنوع نسازند و از اهلش سؤال نمايند تا اسرار مستوره، بلا حجاب ظاهر و واضح شود (ایقان۱۷۰ ) . "

ولی باید اذعان کرد که درست است که ایشان مرتبا به مدیر سایت آئین بهائی میفرمایند "خدایی ناکرده ما قصد اهانت به شما را نداریم . برخی از پاسخ هایی را که ارائه می کنید  ، قانع کننده نیست" و یا " شما پاسخی منطقی ندادید "  ولی این بدین  معنا نیست که ایشان قابلیت اظهار اینکه "بیانات شما منطقی است" را ندارند. ایشان الحمدلله  خوب میدانند بیانات منطقی چیست چون به یکی از همراهان نوشتند "دوست عزیزم ، آقا رضا: بیانات شما منطقی است. اجازه می دهید مطالب شما را به عنوان یک پست در وبلاگ قرار دهم.؟" وبعد یک سری تهمت و ارا جیف  را که مملو از اشتباهات تاریخی و توهم توطئه  بود را نصب نمودند. اینست قابلیت تشخیص ایشان، یا تعریف ایشان از درک "منطقی بودن بیان".

و یا در مورد اعتبار اسلام و تازه ماندن و ارزش قران میترا خانم میفرمایند" حضرت رضا می فرماید:

" ...با گذشت زمان ٬ کهنه نمی شود و بر زبان مردمان ٬ بی ارزش و پست نمی گردد؛ زیرا نه برای دوره ای خاص ؛   بلکه راهنمای برهان و بر هر انسان حجت قرار داده شده است . باطل از پیش و پس بدان راه ندارد و فرود آمده ای است از سوی خدای حکیم و حمید."

 و همچنین

"دین اسلام پاسخ تمام نیازها و تمام مقتضیات زمانه را در خودش دارد ٬ از تمام نیازهای بشر در این دین صحبت شده (در این ارتباط به آیه 89 سوره نحل رجوع کنید)همچنین  در نزد اهل بیت کتابها و دیوان و صحائف علمی است مثل کتاب جفر – مصحف حضرت فاطمه – جامع امیرالمؤمنین که اینها ودایع پیامبر اکرم نزد ائمه است. و اختصاص به آنها دارد در اینها جزئی ترین مسائل آمده. مورد دیگر علمی وجود دارد که در هر شب جمعه و در هر شب قدر و در هر زمانی که اهل بیت بدان نیاز داشته باشند به قلبشان تابانیده می شود و در اختیارشان قرار می گیرد و به آنها اضافه می شود بنابر این علم نبوت در امامت است ٬ خلاصه آنکه رمز امکان خاتمیت ٬ امامت است.حال  با توجه به شرط فقاهت که مربوط به زمانی است که مردم از حضور امام معصوم بی بهره باشند ٬ اسلام توانسته به مقتضیات زمان ٬ خود را همراه کند. پس زمانیکه مردم از حضور امام معصوم بی بهره باشند ٬ قاعده مرجعیت و فقاهت جایگزین قاعده امامت می شود."

اگر بخوا هیم به  طریق ایشان استدلال کنیم و دنبال تناقض بگردیم باید این گفتار ایشان را به آنچه را که در نهج البلاغه آمده مقایسه کنیم. این قیاس یاد آور اینست که هیچ موضوعی را نمیتوان فقط از یک جنبه تحلیل کرد. کاری که ایشان با تمام آثار بهائی و بابی مینمایند وا اگر خلافش را نشان دهی حرف از تناقض میزنند :

"فقها و قضات در آخر الزمان: http://www.118ba118.com/Mazhab/328236/مهدي_و_يارانش_در_نهج_البلاغه.htm

حضرت علی علیه السلام در وصف فقهای آخرالزمان می فرمایند:

فقیهان آخر الزمان طبق آنچه که دلشان بخواهد فتوا می دهند و قاضی هایشان به چیزی که نمی دانند حکم می کنند و بیشتر آنها به دروغ شهادت می دهند. کسی که پول دارد در نزد آنها عزیز و محترم است ولی شخصی که بی پول باشد در پیش آنها زبون و حقیر است.

سرنوشت اسلام و قرآن در آخر الزمان

حضرت علی علیه السلام در حکمت 369 نهج البلاغه آینده اسلام و قرآن را تأسف بار می دانند و می فرمایند:

یأتی علی الناس زمان لایبقی فیهم من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه و مساجدهم یومئذ عامره من البناء خراب من الهدی، سکانها و عمارها شر اهل الارض منهم تخرج الفتنه و الیهم تأوی الخطیئه یردون من شذ عنها فیها و یسوقون من تأخر عنها الیها یقول الله سبحانه : « فبی حلفت لأبعثن علی اولئک فتنه تترک الحلیم فیها حیران»14 و قد فعل و نحن نستقبل الله عثره الغفله.

روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند. مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان، اما از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاری اند، هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشاندند، که خدای بزرگ فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند» و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها درگذرد.

در جایی دیگر از سخنان آن حضرت است که می فرمایند: قرآن زیور داده می شود. به سبب کینه و دشمنی با یکدیگر نمازی درمساجد به پا داشته نشود و از آن به مجلس خورد و خوراک استفاده شود.

در این شرایط از اسلام راستین دیگر اثری نخواهیم دید. همچنانکه حضرت هم اشاره به این مصیبت دارند:

سیأتی علیکم زمان یکفأ فیه الإسلام کما یکفأ الاناء لما فیه

بزودی زمانی بر شما خواهد رسید که اسلام چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است ریخته می شود."

البته اگر بنده بخواهم که ضعف استدلال و تناقضات را در مقالات ایشان را جدا گانه تحلیل کنم این مقاله مثنوی هفتادمن خواهد شد فقط به یک مطلب  دیگری را که ایشان در موردش بسیار حساسیت نشان دادند و مکررا ذکر کردند رابا هم مرور کنیم :

"مثلا مورد ملا عبد الخالق : پسر ملا عبد الخالق در وقایع قلعه طبرسی کشته شد ، ملا عبد الخالق وقتی از ادّعای قائمیت باب خبر دار شد ، سخت پشیمان شد ودو دستی بر سرخود کوفت و فریادش بلند شد که ای داد ، پسرم به ناحق کشته شد .بنابراین با توجه  به مطالب فوق می توان این نتیجه را گرفت که  بسیاری از بابی هایی که در ابتدای اظهار امر سید باب کشته شدند ، از مقام واقعی سید باب اطلاعی نداشتند و چه بسا اگر اکثر اینها می دانستند که بعدها سید باب می خواهد ادعاهای قائمیت ونبوت و خدایی کند ، همانند ملا عبد الخالق پشیمان می شدند."

بخاطر اعتقادات قشری خویش  متاسفانه قدرت منطق و استدلال آنقدر از ایشان گرفته شده که قادر به درک منطقی همین جمله خویش نیز نیستند." میتوان این نتیجه را گرفت " درد کسی را در تحقیق دوا نمیکند. اظهار اینکه "ای داد ، پسرم به ناحق کشته شد " دلیلی به نا حق کشته شدن پسر ایشان نیست  چه که عدم قابلیت درک مقام قائمیت ایشان دلیل به عدم درک پسر ایشان و"بسیاری" از بابی ها دیگر نیست و با آن رابطه مستقیم و "متناسبی" ندارد که بتوان آن نتیجه را گرفت . همآنطور که برگشتن یکی  یا دو بهائی از این دیانت (به هر دلیلی، مثلا به زعم باطل ایشان و بهائی ستیزان، به این دلیل که مثلا یکدفعه فهمیدند  که اعوذبالله حضرت بهاالله ادعای خدایی کرده ) هیچ دلیلی نیست که بسیاری دیگر از بهاییان هم از این دین برگردند چنانچه تمام اکاذیب آواره و صبحی و تمام سعی و کوشش دولت و روحانییین  و مهنازها و میتراها نیزدر این سی سال  اثری در "بسیاری" از بهاییان نداشت. اگردل میترا خانم از برای پسر عبدالخالق و ملا حسین وقدوس میسوزد باید گفت نگران نباشید،  اولا دلتان به حال دانشجویانی بسوزد که از تحصیل به دلیل هر عقیده ای محروم شده اند چه  که طلب علم از فرایض دین است ، و ثانیا به قول دوست ودشمن ایشان و بقیه اصحاب قلعه شیخ طبرسی کاملا به آنچه میکردند آگاه بودند. حتی در کتاب دشمنان این امروآئین هم این موضوع تصدیق شده، فی لمصل در کتاب "فتنه باب" که مورد استفاده جمیع بهایی ستیزان است چنین آمده :

"ملا حسين نزديك بارفروش( بابل كنوني ) در ميداني مجاور شهر منزل كرد . در همين هنگام دو تن از ياران او يعني قرة العين و حاج محمد علي بارفروشي به وي ملحق شدند . آنان در آن نواحي به طورعلني شروع به دعوت كردند و درعرض يك هفته سيصد تن از اهالي را جذب نمودند . بزرگان و علما از اين امر متحير ماندند، اما اگر به دقت به سخنان آن گروه مي پرداختند به سادگي علت گرايش مردم را در مي يافتند؛ سخن آنان كه توسط قرة العين ايراد مي شد چنين بود:

اي صاحب ما! اين روزگار از ايام فترت شمرده مي شو د. امروزتكاليف شرعيه يكباره ساقط است و اين صوم و ثنا و صلوات كاري بيهوده است. آن گاه كه ميرزا محمد علي باب اقاليم سبعه را فروگيرد و اين اديان مختلفه را يكي كند و تازه شريعتي خواهد نهاد و هرتكليف كه از نو بياورد بر خلق روي زمين واجب خواهد گشت. پس امروز زحمت بيهوده بر خويش در مضاجعت طريق مشاركت بسپاريد ودر اموال يكديگر شريك و سهيم باشيد كه در آن امور شما راعقابي و عذابي نخواهد بود "( اعتضاد السلطنه، فتنه باب، ص ٣٨)

البته دوستان بیطرف دقیقا متوجه اند که در این بیانات حرف از ساقط شدن تکالیف شرعیه و شریعت تازه است. و هر چند هم که در همین تاریخ هم ایشان را "باب" نامیدند، اینگونه امور نه تنها در عهده و  از اختیارات آنچه را که شیعه  "ابواب " میداند نبود، بلکه ائمه هم چنین مقام و اجازه ای نداشتند.  این امر از برای ارباب تحقیق که از تعصبات رها گشته اند  بسی واضح است و توضیح بیش از این موجب کسلت وملالت همراهان است.

به علت طولانی شدن این مقدمه ، در مقاله ای جدادر آینده نزدیک ،  بالاخص  به تشریح  موضوع اصلی این بحث (ترویج شریعت محمدیه ) و مطالب تاریخ صدر الصدور  که مورد مشاجره قرار گرفت  میپردازم. 

 

(۱)  http://okaliptoos.blogfa.com/comments/?blogid=okaliptoos&postid=163&timezone=12642 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 11:15  توسط میترا  |